دانلود پایان نامه

دانشگاه قمامی، اعتقادات جامعه اسلامی را نیز تامین کند.
(5) روش تحقیق:
این تحقیق در مرحلهی دستیابی به دادهها ماهیت کتابخانهای دارد و در مرحله استنتاج، از روش توصیفی، تحلیلی و مقایسهای استفاده میکند.
(6) سوالات تحقیق:
1. حسن و قبح (خوبی و بدی) در بیان فلاسفه و متکلمین مسلمان و غیر مسلمان چه معانی داشته است؟
2. آیا نظریات وظیفهگرا میتوانند با حسن و قبح ذاتی مطلقاً سازگار باشند؟
3. نظریات غایت گرا چطور، آیا آنها میتوانند ملزومات حسن و قبح ذاتی مورد ادعای علمای عدلیه را تامین کنند؟
4. غایت گرایی مورد ادعای برخی از دانشمندان معاصر شیعه آیا با ذات گرایی علمای شیعه سازگاری دارد؟
(7) فرضیههای تحقیق:

(8) ساختار تحقیق:
در فصل اول پژوهش معانی حسن و قبح (خوبی و بدی) ذاتی، عقلی، الهی و شرعی همچنین مسئله واقعگرایی و نسبت آن با مسئله حاضر مورد بررسی قرار گرفته است. در فصل دوم نظریات مطرح وظیفهگرا یعنی نظریه اخلاقی کانت، شهودگرائی (خصوصا شهودگرائی راس) ونظریه اخلاقی امر الهی مورد بررسی قرار گرفته و نسبت این نظریات با حسن و قبح ذاتی بیان میشود. در فصل سوم نظریات غایت گرا از جمله خود گرایی و سودگرایی بیان شده و نسبت آنها با حسن و قبح ذاتی سنجیده میشود. در همین فصل نظریه اخلاقی آیت الله مصباح یزدی نیز بیان میشود. تلاش در این فصل بر این است که نشان دادهشود حسن و قبح ذاتی به هیچ عنوان با هر نظریه غایتگرا سازگار نیست.
فصل اول:
مفهوم شناسی حسن وقبح
از دغدغههای اصلی فیلسوفان اخلاق بررسی مفاهیمی است که محمول جملات اخلاقی واقع میشوند. مفاهیمی مانند خوب و بد و همچنین باید و نباید. به این مباحث تحت عنوان «ارزشهای اخلاقی» و «الزامات اخلاقی» پرداخته شده است.
در این زمینه یکی از اولین موضوعاتی که پژوهشگران فلسفه اخلاق به آن پرداختهاند معنای خوبی و بدی (حسن و قبح) است. همچنین معنای «الزام اخلاقی» یعنی همان باید و نباید نیز مورد بحث و بررسی فلاسفه اخلاق واقع شده است.
چه اموری را میتوان خوب و چه اموری را میتوان بد دانست؟ ارتباط آن امور با الزام اخلاقی چگونه است؟ باید و نباید از چه سنخ معانی هستند، گزارههای متصف به “خوب و بد”، “باید و نباید” اخلاقی چه تفاوتی با خوب و بد (حسن و قبح) و الزامات غیراخلاقی دارند؟ (گاهی گفته میشود راستگویی خوب است، باید راست گفت. گاهی گفته میشود اسب سواری خوب است، باید اسب سواری کرد. خوب در جمله اول دارای بار اخلاقی است ولی در جمله دوم اخلاقی نیست.) آیا مفاهیم اخلاقی، واقعی و عینیاند یا ذهنی و اعتباری، شناختی هستند یا ناشناختی؟ اینها سوالاتی هستند که در فلسفهی اخلاق مطرح میشوند.
هرچند مباحث اخلاقی همیشه در بین جوامع بشری مطرح بوده و سوالات مربوط به فلسفهی اخلاق، اذهان فیلسوفان همهی ادوار را به خود معطوف کرده بود، به شکلی که بُعد اصلی نظریات برخی از فیلسوفان را نظریات اخلاقی آنها شامل میشده؛ با این همه فلسفهی اخلاق با این عنوان رشتهای جدید و نوپا در بین فلسفههای مضاف میباشد، که قدمت چندانی با این عنوان ندارد. با توجه به شیوع نظریات فلسفهی تحلیلی در پارهای از مقاطعِ سدهی اخیر، و همچنین با توجه به اهمیت فلسفهی اخلاق خصوصا مباحث فرااخلاق، نزدفیلسوفان تحلیلی؛ مسایل معنا شناسی در فلسفهی اخلاق اهمیتی بسیار یافته است. فیلسوفان تحلیلی معتقد بودند با تحلیل معنا شناختی مفاهیم فلسفی و اخلاقی، مسائل آنها نیز حل خواهد شد. به نظر ایشان اصولا با حل معنا شناختی مفاهیم اخلاقی، هیچ گونه مسئله حل نشده اخلاقی باقی نخواهد ماند. آنها ریشهی معضلات علمی، فلسفی و همچنین اخلاقی و دیگر معضلات را ناشی از ابهام در ناحیهی مفاهیم به کار رفته در علوم فلسفی و اخلاقی و … دانستهاند. این نگاه جایگاه ویژهای به مباحث معنا شناسی در علوم مختلف، از جمله در فلسفهی اخلاق دادهاست.
بخش اول: معنای حسن و قبح
با بررسی دقیق میتوان نظریات غالب فیلسوفان اخلاق در مورد تعریف خوب و بد را در سه نظریهی عمده دسته بندی کرد، این سه نظریه عبارتند از:
نظریات ناشناخت گرا
نظریات تعریف گرا
نظریات شهود گرا
ناشناخت گرایی، خوبی و بدی را بی معنا و غیرقابل تعریف میداند و برای این مفاهیم هیچ گونه حیث شناختی و معرفتی قائل نشده است آنها را ناظر به واقع ندانسته است. نظریات تعریف گرا، خوبی و بدی را مفاهیمی تعریف پذیر و تحلیل پذیر دانستهاند. این عده معتقدند که برای نیل به مفاهیم “خوب و بد” بدون ارجاع به مفاهیم اخلاقی، باید فقط به مفاهیم غیراخلاقی رجوع کرد.2
نظریات شهودگرا ضلع دیگر این سه ضلعی است که شرح این نظریه در ادامه خواهد آمد. یکی از قائلین به این نظریه جورج ادوارد مور3(1873-1958) پدر فلسفه اخلاق است. شهودگرایی خوبی و بدی را تعریف ناپذیر میداند اما این غیر قابل تعریف بودن را ناشی از بدیهی بودن و شهودی بودن آنها میداند. به نظر شهودگرایان مفاهیم خوبی و بدی اخلاقی گزارههای بسیط و بدیهی مطلق(نه نسبی) هستند (مانند مفهوم وجود) و لذا قابل تعریف نیستند.
الف. ناشناختگرایی:
سه قرائت جدی در ناشناخت گرایی وجود دارد که عبارتند از عاطفه گرایی4 آلفرد جولیس ایر (1910-1989)5 و عاطفه گرایی چارلز لسلی استیونسن6(1908-1979) و مکتب توصیه گرایی هستند.
عاطفهگرایی نظریهی است که بر اساس معرفت شناسی پوزیتیویسم منطقی مطرح شده است. در نظریه پوزیتیویسم منطقی گزاره، به وسیله تجر
به حسی سنجیده و محک علمی میخورد. هر دیدگاهی که آزمایش حسی در مورد آن امکان نداشته باشد بیمعنا است. به بیان دیگر پوزیتیویسم منطقی مدعی است ما دو گزاره مدعی صدق داریم؛ اول گزارههای تجربی که با رجوع به حس میتوان صدق آنها را آزمود، و دیگری گزارههای تحلیلی که طبق تعریف صدق آن قابل اثبات است، مثلا(هر عزبی مجرد است) با تحلیل تجربی هر دو موضوع میتوان به صدق گزارهی مذکور پی برد. اما گزارهی (واقعیت حقیقی یک امر غیر مادی است) تجربی نیست و تحلیلی هم نیست، چرا که از تحلیل معنای موضوع و محمول، به “این همانی” بین موضوع و محمول نمیرسیم. به گفتهی پوزیتیویستها این گزاره، گزارهای بی معناست که شاید بیانگر احساس متکلم باشد. به نظر اَیِر و استیونسون گزارههای اخلاقی از این صنف گزارههایند، ادعای صدقشان نه قابلیت تایید را دارند و نه قابل رد هستند، و از اساس قابل بررسی نیستند و لذا بیمعنا هستند. فرضا وقتی گفته میشود “الف خوب است” چون از طریق حسی قابل معنا یابی نیست، نه با تجربه مستقیم حسی و نه با تحلیل مفهومی، پس بیمعنا است و صرفا بیانگر احساس و عواطف مخاطب است و در مثال مذکور مانند این است که بگوییم “آفرین به الف”.7
از نظر عاطفهگرایی، گزارههای اخلاقی گزارههایی نیستند که واقعا صادق و یا کاذب باشند بلکه آنها صرفا بیانگر احساسات و عواطف هستند. اَیِر نظریه عاطفهگرایی را طرح کرد و استیونسون بعضی از نواقص آن را برطرف کرد.
یک نقص اساسی که در نظریه اَیِر قابل لمس است این است که گفت و گو دربارهی اختلافات اخلاقی و تضادهای مربوط به این حوزه، در عاطفه گرایی مسدود میشود، استیونسن میگوید: که داوریهای اخلاقی از سنخ بیان طرز تلقی و نگرشاند، و ممکن است که طرز تلقی افراد با هم متفاوت باشد، اما اختلافات اخلاق خواستگاهشان اختلاف در باورهاست بحث و گفتگو درباره باورها کاری منطقی است.8
«ریچارد مروین هیر»9 فیلسوف توصیه گرایی است که معتقد است مفهوم خوب و بد را ابدا نمیتوان از امور ناظر به واقع دانست، ولذا هرگونه تعریف طبیعت گرایانه که در پی کشف رابطه خوب با طبیعت است از نظر وی غیرقابل قبول است. به نظر وی همه تعاریف طبیعت گرایانه عنصر تحسینی و تقبیحی خوب و بد و به طور کلی عناصر توصیهای و هدایتی آنها را در نظر نگرفتهاند در حالی که این عناصر، عناصر اصلی خوب و بد هستند. چیزی که طبیعت گرایان از آن غافل بودهاند10. وی نهایتا میگوید: یکی از وجوه ممیزه واژههای ارزشی از غیر ارزشی این است که واژههای ارزشی نقش «تحسین کننده» دارند و نه «تعریف کننده»، لذا تعریف کردن واژه خوب بر پایه ویژگیهائی که حاوی تحسین نیستند، غلط است. به نظر هیر کارکرد اصلی واژهی خوب ارزشی و تحسینی است و کارکرد ثانوی آن توصیفی و ابزاری.11
سپس میگوید: هدف از تحسین کردن که با واژهی خوب دنبال آن هستیم چیست؟ در پاسخ باید گفت تحسین یک چیز، همواره به هدف هدایت انتخابهای خود یا دیگران در زمان حال یا آینده صورت میگیرد. به بیان دیگر تحسین، هدایت و توصیه و ارائه دستورالعمل رفتاری به مخاطب برای عمل کردن بنابر خواسته گوینده است.12 در واقع میتوان گفت توصیهگرایی همان عاطفهگرایی تعدیل شده است که عنصرعقلانیت را بیشتر به کار گرفته است.
ب. شهود گرایی:
مدعای شهودگرایی سه مطلب اساسی است 1.”خوب” مفهوم غیرقابل تعریف است 2.حقایق عینی اخلاقی وجود دارند.3. حقایق اخلاقی کاملا بدیهی هستند.
هرچند شهودگرائی قائل به تعریف ناپذیری گزارههای اخلاقی است، اما این غیرقابل تعریف بودن در شهودگرایی و تعریف ناپذیری در ناشناخت گرائی با هم متفاوت است. در شهودگرائی، برخی از مفاهیم اخلاقی، بدیهی و از مفاهیم اولی هستند که مابقی گزارههای اخلاقی با ارجاع به آنها تعریف میشوند. ولی خود آنها با شهود شخص شناخته میشوند. به بیان روشنتر؛ شهودگرائی مدعی است کلمهای واضح تر از آنها وجود ندارد که در تعریف این مفاهیم (مفاهیم بدیهی اخلاقی) بیاید و رفع ابهام از آنها بکند.
در نظریه شهود گرائی مفاهیم بدیهی اخلاقی (در نظر مور این مفاهیم فقط خوبی و بدی است، اما در نظریه راس این مفاهیم گسترده تراند) به خاطر بداهت و وضوح شان غیر قابل تعریف هستند.13 بر پایهی این دیدگاه وقتی کسی میگوید «لذت خوب است»، در حقیقت میخواهد یکی از چیزهایی را ذکر کند که واجد خصوصیت خوب بودن است، و هرگز نباید این گفته را تعریفی برای واژهی خوب تلقی کرد؛ زیرا اگر مفهوم خوب، یک ویژگی دیگری، یعنی لذیذ بودن را جانشین آن کنیم، وگرنه مرتکب «مغالطه طبیعت گرایانه» خواهیم شد.14
جورج ادوارد مور و ویلیام دیوید راس15 (1877-1971)دو فیلسوف اسکاتلندی هستند که به شهودگرایی در اخلاق معتقد بودند. مور همهی تعاریف از «خوبی» را رد میکند؛ از تعاریف لذت گرایانه گرفته تا تعریف جامعه گرایانه، طبیعت گرایانه و مابعد طبیعت گرایانه، مور در این باره میگوید: اگر از من پرسیده شود خوب چیست؟ در جواب خواهم گفت خوب خوب است و اگر از من سوال شود که خوب را چگونه میتوان تعریف کرد؟ جواب من این خواهد بود که خوب قابل تعریف نیست و این تمام کلامی است که میتوانیم در مورد آن بگوییم16. مور از بین مفاهیم اخلاقی فقط خوبی را شهودی و غیر قابل تعریف میداند، بقیهی مفاهیم اخلاقی با ارجاع به معنای خوبی تعریف میشوند. اما راس علاوه بر خوبی، وظایف اخلاقی را هم برای انسان از طریق شهود و بداهت قابل شناسایی میداند.
ج. تعریف گرایی
تقریرهای مختلفی ذیل عنوان تعریف گرایی وجود دارد که وجه مشتر
ک همهی آنها قائل شدن به تعریف برای مفاهیم اخلاقی خوب و بد است. “مور” هرگونه تعریف مفاهیم اخلاقی را، با ارجاع به امور طبیعی و غیر اخلاقی مغالطه میدانست و اسم این نوع مغالطه را مغالطه طبیعت گرایانه نامید. به نظر وی همهی آنها که مفاهیم اخلاقی را تعریف کردهاند، در واقع مفاهیم اخلاقی را با ارجاع به مفاهیم غیراخلاقی (برخی طبیعی و برخی غیر طبیعی) تعریف کردهاند.
بنابراین تعاریف از مفهوم خوب و بد در یک دسته بندی کلی شامل تعاریف طبیعت گرایانه و تعاریف مابعد طبیعتگرایانه میشود. تعریف طبیعت گرایانه نیز شامل تعاریف روانشناسانه، لذت گرایانه وجامعه شناسانه میشود. در این تعاریف، مفاهیم خوب و بد با ارجاع به مفاهیم «طبیعی و تجربی» تعریف شدهاند.
اما در تعاریف مابعد طبیعی، تعریفِ مفاهیم اخلاقی در مسائل طبیعی و فیزیکی جستجو نمیشود. در این تعاریف برای تبیین معنای خوب و بد، عمدتا مفاهیم فلسفی و کلامی مورد توجه واقع شده است.17
یکی از

دیدگاهتان را بنویسید