دانلود پایان نامه

دانلود پایان نامه ارشد رشته ادبیات در سایت ارشدها

عنوان کامل پایان نامه :

تصحیح، مقدمه و شرح آثار منثور ظهوری ترشیزی 944-1026

قسمتی از متن پایان نامه :

 

نظم:

ندارد غم از اهل اين شهر بهر طلسمي است در دفع غم‌هاي دهر
مصون است از تركتاز گزند كه دارد رفاهيتش كوچه‏بند
سر كوي خنياگران زُهره‏خيز نسيم در و بامشان نغمه‏بيز
ورع بسته‎ی تار آوازشان نهاني ز خود گوش بر سازشان
بهر كام سر بر فلك غرفه‌اي بهر غرفه در طرفگي طرفه‌اي
به پيچاك موها كه در پا كشند دل اهل نظاره بالا كشند
گرفته پي كار خود بوالهوس سر كوچه‎ی عاشقي بي‌عسس
گر آيد حديث وطن در ميان ز درد غريبي بنالد زبان

 

در هر دكان رسته بازارش كه به تار شعاعي، آفتاب طنابي گرديده كه كار هزار سود و سودا راست آمده قاعده‎ی[1] راستي و درستي، به اين مرتبه كه كج‏بيعان از رسته‎ی راستي بيرون نتوانند رفت و چنانچه آسمان از كهكشان، ميان بر خدمت[2] خدايگان محكم كرده، زمين نيز به نفع رساني مردمان كمر بسته.

نظم:

ز بازار گلزار باغ دكن چه مي‌خواست بستان ملك اين چمن
به طول مقالات شيداييان به عرض خيالات سوداييان
ز بس زيور و زيب رشك سپهر بروج دكاكين پر از ماه و مهر
سيه چشم سبزان رنگين نگاه به شور نمك از شكر باج خواه
به دل از ره دیده پیغام ده پر از بوسه لب‌هاي دشنام ده[3]
به سوداي ايشان چو كوشيده جان به بيعانگي رفته دل از ميان
سر عقل را داغ ديوانگي است بلي حسن بازاريان خانگي است
ز اعجاز چشمان جادو مپرس ز عابد فريبان هندو مپرس
فتادند در كفر صبر و شكيب حذر از كمرهاي زنّار زيب
ره مايه‌داران ايمان زنند به خروار نقد دل و جان كنند[4]
سر تقوي هر كه مي‌كرد درد ز ايشان سر صندل آلوده كرد

 

از الفت افزايي و وحشت‎زدايي واپس‌پذيري و دل‌نشيني چه توان گفت. بيت:

 

مگر خاك آدم[5] ازين خاك بود كه كردند زانسان ملاك سجود[6]

 

سزد كه تجاران مايه‌دار، اين خاك پاك را كالا ساخته به ايران و توران برند تا در تركتاز فتنه و آشوب گل كرده. مرمت دل‌هاي خراب و تعمير سينه‌هاي ويران كنند اگر به سر يكي در ديده كشند آنچه در زمين تا حشر خواهد رست، نبينند.[7] في‌المثل اگر هم خريطه دارو[8] بودي بالضرورة بَدلش آبرو بودي.

نظم:

زهي خاك پاك سعادت فزا كه غلطد بران زاغ گردد هما
غبارش كه بر سرمه پيزد جلا مقدم‌نشين است بر توتيا
ز گَردش صبا گشته نكهت‌پذير تو گويي نفس داده سر در عبير
تیمم ازو آنچنان تازه‏روي كه رو سازد[9] آب حيات از وضو

 

نظافت هوايش در آن درجه كه اگر بر هواي خلدش ترجيح دهم، رضوان از هواي سخنم بي‌تأمل تصديق كند. عاشقان چون به اينجا كه رسند، سر از هواي يار خالي كرده، از اين هوا پركنند و تا هوايی اينجا نشوند، هواي كارشان خوب نگردد. همه جا هواپرستي عيب است و اينجا هنر. نظم:

 

هوايي كزو آب حيوان چكد فشارند يك مشت صد جان چكد
نفس روح‏پرور به تعريف او لطايف مشرف به تشريف او
ازو عيسوي دم صبا و شمال ز پروردگانش يكي اعتدال

 

آبش همچو مي جعفري از چهره دل، گرد غم مي‌شويد و به نمش از زمين تن بدل سبزه، موي صحت جاويد مي‌رويد. ماهي سرچشمه‌اش اگر در آب بقا افتد، چون بر خود طپد[10] از بحر جابه‌جا افتد. مسيحا هرگاه به علاج تشنگي خويش پرداخته، از عكس آفتاب، دلو در آن انداخته. آب خضر از اين بيم خود را به آن نسنجد كه از بس گراني سبك نگردد.

نظم:

شود نوك مشقت چو زين آب، تر ز خجلت شود آب، آب گهر
ز دل‌هاي غمگين چنان زنگ شوي كه زنگارگون گشته لب‌هاي جوي
نيارد كشيدن برون آفتاب ازو عكس خود را به چندين طناب

 

سیر باغ و بوستان نصيب همه‎ی عزيزان و دوستان [باد]. زمين، سبزه‌زارش از تراوش شبنم به رنگي كه بايد از خاك نورس‎پور كهنه فيروزه به نيشابور برند و در سايه‎ی نسرين و ارغوان، توده توده بوي و پشته پشته رنگ بر هم ريخته و هواداران سرو و غوغاييان گلبن پر در پر بافته، آواز بر آواز انداخته. نفس‌ها از حكايت جام نرگسش سرمست و نظرها در مشاهده‎ی گونه‎ی لاله‎زارش رنگ بست.[11] از تنومندي اشجار، خزان در لطمه‌خواري و از برومندي شاخسار، بهار در برخورداري.

نظم:

درختانش ناديده روي خزان همه چون امل‌هاي پيران جوان
ز ثقل ثمر بيد آن سرزمين پي سجده‎ی شكر سر بر زمين
گل چينه كرد نهال از شمال چو پروانه بر شمع افشانده بال
به شاخ انبه بر برگ غلطان به ناز چو طوطي پري در قفس كرده باز
نهالش چنان دلكش و دل‏ربا كزو سنگ بر سينه كوبد هوا
برو[12] تازگي آنچنان بسته آب كه لرزيد در سايه‌اش آفتاب
به در رفته چين‌ها از ابروي برگ نم افتاده بر پشت و بر روي برگ
به هر سو ز دهقاني صبحدم خيابان خيابان هواي ارم
ميان گل و لاله در دشت و در خرامان خرامان صبا تا كمر[13]
اگر چاشت ور شام از خرمي[14] هوا صبحي و سبزه‌ها شبنمي
سراپاي طوطي به منقار، ريش كه مي‌خواهد از سبزه پرهاي خويش

 

به فرمان قضا جريان تخم فصاحت و بلاغت از عربستان و تركستان و دانه‎ی[15] فضل و هنر از عراق و خراسان آورده، در اين خاك پاك كاشته‌اند و از لطافت زمين و خوبي[16] آب و هوا، حاصل دلخواه برداشته. يونان اگر در آب نمي‌بود اكنون از تاب رشك در آتش مي‌بود.

[1]. د، م.ج: فايده

[2]. ديگر نسخ: بندگي

[3]. اس: به دل آرزو دیده دشنام ده / پر از بوسه لب‏های ناکام ده. این بیت در نسخه‏ی د نیامده است.

[4]. ديگر نسخ: زنند

[5]. د، م.ج: انسان

[6]. م.ل، م.ج: كه كردند پيشش ملائك سجود؛ د: كه كردند چندين ملائك سجود

[7]. د، م.ج: ببينند

[8]. د، م.ل: نوش دارو

[9]. م.ج، م.ل: دارد

[10]. اس: چیند

[11]. اس: نفس‌ها از حكايت جام نرگس سرمست و نظرها در مشاهدۀ گونۀ لاله‎رنگ بست.

[12]. م.ل: تر

[13]. اين بيت در ديگر نسخ نیامده است.

[14]. م.ل، د: اگر صبح دگر چاشت از خرمي؛ م.ج: اگر شام اگر چاشت از خرمي

[15]. م.ج: شاخ

[16]. ديگر نسخ: جوهر

سوالات یا اهداف این پایان نامه :

بررسی ظهوری ترشیزی از شاعران و نویسندگان  اواخر قرن دهم و یازدهم هجری

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت ورد)

 پایان نامه تصحیح، مقدمه و شرح آثار منثور ظهوری ترشیزی(944-1026)

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت PDF)

 پایان نامه تصحیح، مقدمه و شرح آثار منثور ظهوری ترشیزی(944-1026)

برای دیدن جزئیات بیشتر ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل با فرمت ورد می توانید به لینک زیر مراجعه نمایید:

دانلود پایان نامه از لینک زیر

لینک متن کامل پایان نامه رشته ادبیات با عنوان :تصحیح، مقدمه و شرح آثار منثور ظهوری ترشیزی 944-1026 

دانلود پایان نامه

دانلود پایان نامه ارشد رشته ادبیات در سایت ارشدها

عنوان کامل پایان نامه :

تصحیح، مقدمه و شرح آثار منثور ظهوری ترشیزی 944-1026

قسمتی از متن پایان نامه :

 

نظم:

ندارد غم از اهل اين شهر بهر طلسمي است در دفع غم‌هاي دهر
مصون است از تركتاز گزند كه دارد رفاهيتش كوچه‏بند
سر كوي خنياگران زُهره‏خيز نسيم در و بامشان نغمه‏بيز
ورع بسته‎ی تار آوازشان نهاني ز خود گوش بر سازشان
بهر كام سر بر فلك غرفه‌اي بهر غرفه در طرفگي طرفه‌اي
به پيچاك موها كه در پا كشند دل اهل نظاره بالا كشند
گرفته پي كار خود بوالهوس سر كوچه‎ی عاشقي بي‌عسس
گر آيد حديث وطن در ميان ز درد غريبي بنالد زبان

 

در هر دكان رسته بازارش كه به تار شعاعي، آفتاب طنابي گرديده كه كار هزار سود و سودا راست آمده قاعده‎ی[1] راستي و درستي، به اين مرتبه كه كج‏بيعان از رسته‎ی راستي بيرون نتوانند رفت و چنانچه آسمان از كهكشان، ميان بر خدمت[2] خدايگان محكم كرده، زمين نيز به نفع رساني مردمان كمر بسته.

نظم:

ز بازار گلزار باغ دكن چه مي‌خواست بستان ملك اين چمن
به طول مقالات شيداييان به عرض خيالات سوداييان
ز بس زيور و زيب رشك سپهر بروج دكاكين پر از ماه و مهر
سيه چشم سبزان رنگين نگاه به شور نمك از شكر باج خواه
به دل از ره دیده پیغام ده پر از بوسه لب‌هاي دشنام ده[3]
به سوداي ايشان چو كوشيده جان به بيعانگي رفته دل از ميان
سر عقل را داغ ديوانگي است بلي حسن بازاريان خانگي است
ز اعجاز چشمان جادو مپرس ز عابد فريبان هندو مپرس
فتادند در كفر صبر و شكيب حذر از كمرهاي زنّار زيب
ره مايه‌داران ايمان زنند به خروار نقد دل و جان كنند[4]
سر تقوي هر كه مي‌كرد درد ز ايشان سر صندل آلوده كرد

 

از الفت افزايي و وحشت‎زدايي واپس‌پذيري و دل‌نشيني چه توان گفت. بيت:

 

مگر خاك آدم[5] ازين خاك بود كه كردند زانسان ملاك سجود[6]

 

سزد كه تجاران مايه‌دار، اين خاك پاك را كالا ساخته به ايران و توران برند تا در تركتاز فتنه و آشوب گل كرده. مرمت دل‌هاي خراب و تعمير سينه‌هاي ويران كنند اگر به سر يكي در ديده كشند آنچه در زمين تا حشر خواهد رست، نبينند.[7] في‌المثل اگر هم خريطه دارو[8] بودي بالضرورة بَدلش آبرو بودي.

نظم:

زهي خاك پاك سعادت فزا كه غلطد بران زاغ گردد هما
غبارش كه بر سرمه پيزد جلا مقدم‌نشين است بر توتيا
ز گَردش صبا گشته نكهت‌پذير تو گويي نفس داده سر در عبير
تیمم ازو آنچنان تازه‏روي كه رو سازد[9] آب حيات از وضو

 

نظافت هوايش در آن درجه كه اگر بر هواي خلدش ترجيح دهم، رضوان از هواي سخنم بي‌تأمل تصديق كند. عاشقان چون به اينجا كه رسند، سر از هواي يار خالي كرده، از اين هوا پركنند و تا هوايی اينجا نشوند، هواي كارشان خوب نگردد. همه جا هواپرستي عيب است و اينجا هنر. نظم:

 

هوايي كزو آب حيوان چكد فشارند يك مشت صد جان چكد
نفس روح‏پرور به تعريف او لطايف مشرف به تشريف او
ازو عيسوي دم صبا و شمال ز پروردگانش يكي اعتدال

 

آبش همچو مي جعفري از چهره دل، گرد غم مي‌شويد و به نمش از زمين تن بدل سبزه، موي صحت جاويد مي‌رويد. ماهي سرچشمه‌اش اگر در آب بقا افتد، چون بر خود طپد[10] از بحر جابه‌جا افتد. مسيحا هرگاه به علاج تشنگي خويش پرداخته، از عكس آفتاب، دلو در آن انداخته. آب خضر از اين بيم خود را به آن نسنجد كه از بس گراني سبك نگردد.

نظم:

شود نوك مشقت چو زين آب، تر ز خجلت شود آب، آب گهر
ز دل‌هاي غمگين چنان زنگ شوي كه زنگارگون گشته لب‌هاي جوي
نيارد كشيدن برون آفتاب ازو عكس خود را به چندين طناب

 

سیر باغ و بوستان نصيب همه‎ی عزيزان و دوستان [باد]. زمين، سبزه‌زارش از تراوش شبنم به رنگي كه بايد از خاك نورس‎پور كهنه فيروزه به نيشابور برند و در سايه‎ی نسرين و ارغوان، توده توده بوي و پشته پشته رنگ بر هم ريخته و هواداران سرو و غوغاييان گلبن پر در پر بافته، آواز بر آواز انداخته. نفس‌ها از حكايت جام نرگسش سرمست و نظرها در مشاهده‎ی گونه‎ی لاله‎زارش رنگ بست.[11] از تنومندي اشجار، خزان در لطمه‌خواري و از برومندي شاخسار، بهار در برخورداري.

نظم:

درختانش ناديده روي خزان همه چون امل‌هاي پيران جوان
ز ثقل ثمر بيد آن سرزمين پي سجده‎ی شكر سر بر زمين
گل چينه كرد نهال از شمال چو پروانه بر شمع افشانده بال
به شاخ انبه بر برگ غلطان به ناز چو طوطي پري در قفس كرده باز
نهالش چنان دلكش و دل‏ربا كزو سنگ بر سينه كوبد هوا
برو[12] تازگي آنچنان بسته آب كه لرزيد در سايه‌اش آفتاب
به در رفته چين‌ها از ابروي برگ نم افتاده بر پشت و بر روي برگ
به هر سو ز دهقاني صبحدم خيابان خيابان هواي ارم
ميان گل و لاله در دشت و در خرامان خرامان صبا تا كمر[13]
اگر چاشت ور شام از خرمي[14] هوا صبحي و سبزه‌ها شبنمي
سراپاي طوطي به منقار، ريش كه مي‌خواهد از سبزه پرهاي خويش

 

به فرمان قضا جريان تخم فصاحت و بلاغت از عربستان و تركستان و دانه‎ی[15] فضل و هنر از عراق و خراسان آورده، در اين خاك پاك كاشته‌اند و از لطافت زمين و خوبي[16] آب و هوا، حاصل دلخواه برداشته. يونان اگر در آب نمي‌بود اكنون از تاب رشك در آتش مي‌بود.

[1]. د، م.ج: فايده

[2]. ديگر نسخ: بندگي

[3]. اس: به دل آرزو دیده دشنام ده / پر از بوسه لب‏های ناکام ده. این بیت در نسخه‏ی د نیامده است.

[4]. ديگر نسخ: زنند

[5]. د، م.ج: انسان

[6]. م.ل، م.ج: كه كردند پيشش ملائك سجود؛ د: كه كردند چندين ملائك سجود

[7]. د، م.ج: ببينند

[8]. د، م.ل: نوش دارو

[9]. م.ج، م.ل: دارد

[10]. اس: چیند

[11]. اس: نفس‌ها از حكايت جام نرگس سرمست و نظرها در مشاهدۀ گونۀ لاله‎رنگ بست.

[12]. م.ل: تر

[13]. اين بيت در ديگر نسخ نیامده است.

[14]. م.ل، د: اگر صبح دگر چاشت از خرمي؛ م.ج: اگر شام اگر چاشت از خرمي

[15]. م.ج: شاخ

[16]. ديگر نسخ: جوهر

سوالات یا اهداف این پایان نامه :

بررسی ظهوری ترشیزی از شاعران و نویسندگان  اواخر قرن دهم و یازدهم هجری

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت ورد)

 پایان نامه تصحیح، مقدمه و شرح آثار منثور ظهوری ترشیزی(944-1026)

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت PDF)

 پایان نامه تصحیح، مقدمه و شرح آثار منثور ظهوری ترشیزی(944-1026)

برای دیدن جزئیات بیشتر ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل با فرمت ورد می توانید به لینک زیر مراجعه نمایید:

دانلود پایان نامه از لینک زیر

لینک متن کامل پایان نامه رشته ادبیات با عنوان :تصحیح، مقدمه و شرح آثار منثور ظهوری ترشیزی 944-1026