دانلود پایان نامه

نمیگیرد. روی این زمینه باید در توسعه و پیشرفت میراث اجتماعی کوشش نمود و نسل جوان را یاری کرد تا متناسب با مقتضیات زندگی زمان حاضر، افکار و نظریات تازه خلق کند و جامعه را به سوی ترقی و تعالی سوق دهد زندگی در هر دوره مستلزم ایجاد و اختراع راههای تازه است. در هر عصری برای ادامه حیات اجتماعی، افکار و نظریات جدید، اسباب تازه، عادات معین و طرق زندگی خاص لازم و ضروری است. بشر در هر مرحله از زندگی مجبور است در افکار و عقاید، آداب و رسوم، میزانها و سنن ملی و اجتماعی خود تجدید نظر کند و در تشکیل مجدد این گونه امور اقدام نماید تا بتواند موجبات پیشرفت خود را فراهم کند.
جان دیویی درباره تعلیم و تربیت در کتاب دموکراسی و تعلیم و تربیت میگوید: «تجدید نظر در تجربیات و تشکیل مجدد آنها به طوری که این تجربیات با توجه به امکانات تازه معنی بیشتری پیدا کنند و به فرد برای هدایت تجربیات بعدی و پیشبینی نتایج آنها کمک نمایند». این تعریف مبین این است که وظیفه معلم کمک به افراد در تجدید نظر درباره میراث فرهنگی و توسعه و پیشرفت آن است.
چنانچه بارها گفته شده است حیات اجتماعی و کلیه شئون فرهنگی دائماً در معرض تغییر هستند این تغییرات، احتیاجات جدید، مسائل تازه و وظایف خاصی برای افراد به وجود میآورد. بنابراین برای تأمین احتیاجات جدید و حل مسائلی تازه، افکار و نظریات معین و اسباب و وسایل مناسب لازم است.
علم و تکنولوژی در عصر ما در کلیه شئون زندگی تأثیر دارند. بنابراین باید فرصتهای تربیتی ایجاد نمود تا افراد بتوانند استعدادهای خداداد را پرورش داده و برای نفوذ دادن روش علمی در کلیه شئون زندگی اقدام نمایند. این قسمت از فرهنگ، طرق جدید زندگی، افکار و عقاید تازه و آداب و سنن معینی را به تدریج در جامعه به وجود میآورد. بنابراین تقویت این جنبه از فرهنگ، موجبات رشد بیشتر جامعه را فراهم میسازد.

2-2-5 آموزش هنر
در زمینه فرهنگی جامعه، آموزش هنر در دوره آموزش عمومی (دبستان، راهنمایی، دبیرستان) و چگونگی گزینش دانشجو در رشته هنر نکات زیر را به خوبی آشکار می کند:7
ـ هنرمند امروزی غالباً از کودکی در زمینه هنر آموزش نمیبیند؛
ـ دوران آموزش عمومی زمینه مساعدی برای رشد خلاقیت و ذوق هنری نیست؛
ـ انگیزه انتخاب رشتههای هنری عموماً ناشی از ذوق و تمایل به آن نیست؛
ـ نحوه گزینش دانشجو در آزمون سراسری جای بررسی دارد و شیوه کنونی قطعاً مناسبترینها را بر نمیگزیند.
در زمینه قبلی، انگیزه و شیوه گزینش دانشجوی هنر مطلوب و مقبول نیست و میشود نتیجه گرفت که زمینه قبلی و شیوه گزینش، عامل تعیین کنندهای در شکلگیری شخصیت هنرمند که نمودش در آثار او محسوس است به شمار نمیرود.
در آموزش سنتی هنر، آموزش و پرورش بر پایه نظام آموزشی فرد به فرد یا استاد و شاگرد استوار بود.
آموزش زود آغاز، کند و طولانی، رو در رو، عملی و در مقیاس واقعی توأم با تأثیر عمیق رفتار و منش و حرکات و سکنات استاد بر شاگرد. شاگرد خوش قریحه و مستعد، در طی سالیان متمادی که از کودکی آغاز میشد، در جوار استاد اصول و رموز و ظرایف کار را به شکل عملی و در فضای واقعی فرا میگرفت و تا درجه ظرفیت و استعداد خود پیش میرفت و در حالی که پخته و کارا شده بود، مستقل میشد.
اما این آموزش طولانی به دلیل محدودیت جوامع سنتی در زمینههای مختلف نیز توسعه بطنی آنها قابل قبول بود. با تحول جوامع غربی، پس از انقلاب صنعتی، آموزش نیز متحول شد. در ایران نیز گر چه تحولات اجتماعی، به شکلی که روی داد، نهادی و خود جوش نبود و بیشتر به صورت وارداتی و در نتیجه ارتباطات و با اهداف خاص اتفاق افتاد، ولی به هر حال موجب تغییر در بسیاری از امور از جمله آموزش شد. تحول نظام آموزشی دو وجه مهم داشت:
اول فرهنگی
تحول نظام آموزشی در اکثر رشتهها از جمله معماری به صورت مستقل و بدون ارتباط با نظام آموزش سنتی انجام گرفت. در مورد معماری در تأسیس هنرکده که بعدها دانشکده هنرهای زیبا نام گرفت، هیچ یک از استادان معماری سنتی نقشی نداشتند. هنرکده با الگوبرداری مستقیم از مدرسه هنرهای زیبای پاریس شکل گرفت و هیچ عاملی آن را با معماری سنتی پیوند نداد.
نتیجه آن شد که چندین دهه مهندسان معمار در سبک و سیاق معماری مدرن غربی و معماری مرسوم به معماری بین المللی کار کردند. تقلید ناشیانه بساز بفروشها از کار آنها سیمایی مبتذل و رقت انگیز به شهرهای بزرگ ما داد.
دوم ساختاری
وجه دوم تحول آموزشی تغییر رابطه آموزش از فردی به گروهی بود. از یک طرف توسعه شهرها و وسعت کارها، تربیت سریعتر متخصصین را ضروری میکرد. از طرف دیگر رشد تکنولوژی و فن بر پیچیدگی کارها میافزود.
در نتیجه به اهمیت مکان آموزشی که حتی از لحاظ فرمها و فضاها بایستی قابلیتها ویژگیهای خاصی داشته باشد که توان پرورش و تربیت هنرمندانی آشنا با سنت و فرهنگ اصیل و ریشهدار ایرانی و آراسته به علوم و فنون جدید و پیشرفته امروزی را داشته باشد، میتوان پی برد.
یکی از نارساییهای اصلی آموزش هنر مربوط به مشخص نبودن اهداف در تربیت هنرمندان است. ابهام در هدف سبب میشود که تشخیص روشها و ابزار مناسب و کاربرد آنها ناممکن شود. نامشخص بودن اهداف هنر از طرفی به سبب نامشخص بودن وظایف و مسئولیتهای فرهنگی هنرمند و از طرف دیگر به سبب نابسامان بودن نحوه تولید اثر هنری است. بخشی از این ابهام و نابسامانی زاییده در هم ریختن روال منسجم زندگی سنتی
و اختلاط این نظام با نهادهای جدید غربی است که از قرن گذشته به تدریج وارد ایران شده است.
آموزش رشتههای هنری در حال حاضر مرکب از جنبههای سه گانه علمی، فنی و هنری است. باید توجه داشت که:
1ـ علوم و فنون در آموزش هنرها ابزار خلاقیت هستند، نه خود خلاقیت؛
2ـ علوم انسانی در آموزش هنرها، به خلاقیت جهت میدهند ولی جایگزین توان خلاقه نمیشوند؛
3ـ زبان هنر احساس است و بیان هنری به طور عمده متکی بر احساس است و ارتباط حسی. احساس محور اصلی خلاقیت هنر و تقویت این شیوه بیانی است.
اساس و محور آموزش هنر متکی به دروسی است که توانایی خلاقیت هنری را افزایش میدهد. در گذشتههای دور و قبل از پیدایش آکادمیها و مؤسسات رسمی هنری به روش مدرن به منظور ترویج و تعمیم آموزش، آموزش هنر از پائینترین تا بالاترین مراحل در جریان فعالیت و کار خلاق تولیدی در بستر روابط شاگرد و استادی انجام میپذیرفت. ویژگیهای اساسی این شیوهها به این قرار بود:
1ـ ادغام کار و آموزش؛
2ـ استادمحوری و رابطه تنگاتنگ شاگرد و استاد در همه عرصههای زندگی و اطاعت و تمکین کامل شاگرد از استاد در حد رابطه مرید و مرادی؛
3ـ روی آوردن آزادانه و کاملاً اختیاری شاگرد به سوی استاد و گزینش آزادانه و بدون قید و شرط از طرف استاد.
بدیهی است که اگر شیوههای سنتی پاسخگوی انقلابهای اجتماعی، تحولات علمی و فنی و تغییرات نظام تولید بود هرگز به نوبه خود دگرگون و متحول نمیشد. با این حال در عین پذیرش شیوههای مدرن باید دانست که این شیوهها نیز به نوبۀ خود دارای تنگناها و نارساییهاست. از جمله این نارساییها، عدم تکافوی مدارک رسمی آموزشی در رشتههای هنری برای تعیین و تشخیص توان خلاقیت هنری، لیاقتها و مهارتهای آموزشی و به ویژه عدم امکان تعریف و تشخیص واقعی و حقیقی فیوضات هنری و مقامات هنرمندی بر اساس مدارک رسمی است.
راه حل مسائل هنری را باید در میان جامعه هنری پیدا کرد. تکاپو و پویش هنری از بالا به پائین جریان نمییابد. بها دادن به بدنه متشکل از هنرمندان و فرهیختگان، راه حل مشکلات هنری و از جمله آموزش هنر است، تأسیس ساختاری مشابه تشکلهای جامعه م دنی برای آموزش هنر، از راهکارهای قابل بررسی در آموزش هنر است. تشویق و ترغیب فارغ التحصیلان و دانشجویان رشتههای هنری به تأسیس نهادها و کانونهای فرهنگی هنری با حمایت وزارت و به صورت مستقل باعث ایجاد مکانهایی برای مراجعه هنرمندان و هنردوستان با انگیزه علاقه و نه مدرک میشود که میتواند شروعی بر پژوهش در فرهنگ و هنر ایران و ارتقاء آن به وسیله همکاری و همفکری گروههای مختلف سنی باشد.

2-2-6 هنر اجتماعی و آموزش
در جامعهای که مسئله هویت هنوز حل نشده مانده، در جامعهای که مباحث سنت و پیشرفت، ثبات و تغییر، میراث فرهنگی و تجدد طلبی از موضوعات روز است جواب مسئله آموزش هنر تا حد زیادی موط بر جوابهایی است که پس از پخته شدن بحث و تصمیم جامعه برای حرکت به سوی آن تعیین میشود. البته این بدان معنی نیست که جوامع منتظر تصمیم گیری عقلاً بمانند و سپس حرکت کنند. بلکه هدف این است که عوامل متعددی باید مورد توجه قرار گیرد و هنگام حرکت جامعه به تدریج اجزاء لازم اصلاح شود تا محصول نهایی دارای کیفیت صحیح و قابل قبولی شود.
میتوان گفت که تا حدود نیم قرن پیش آموزش هنر در ایران به صورت سینه به سینه از استاد به شاگرد بوده است. هر چند که این آموزش روش سنتی دارای ویژگیهایی بوده که منحصر به هنرمندان سنتی ایران نبوده بلکه از دوران باستان تاکنون در نقاط مختلف جهان نیز دیده شده است.
استادکار سالها با شاگردان خود به طور مستقیم در جامعه کار میکرد و شاگردان به مرور زمان با هنر متأثر از مسائل فرهنگی، اجتماعی، اقلیمی آشنا میشدند. این ارتباط و نزدیکی استاد و شاگرد با مردم عاملی بود که موجب میشد تا نتیجه عینی و کاربردی آن، مورد پسند اجتماع باشد.
آموزش هنر همواره به صورت تماس مستقیم استاد و شاگرد بوده و مسائل نظری در حین طرح، مانند مسائل عملی مطرح میشده است. در خلال آموزش همواره رقابت خلاق و سازندهای میان شاگردان یک استاد و شاگردان اساتید دیگر و خود اساتید نیز وجود داشته که باعث میشد تا سابقه شاگردی نزد اساتید معتبر و صاحب نام، بهترین معرف صلاحیت حرفهای هنرمندان در فعالیت مستقل آینده آنها ب اشد. این روش، با آنکه در نتایج به دست آمده موفق و مورد قبول صاحبکار بود، نقایصی هم داشت. از جمله باعث میشد تا وقت بسیاری صرف آموزش گردد و هر استادی شاگردان را به سلیقه خود پرورش دهد و مهمتر اینکه بر خورد نظرات و عقاید و تبادل نظر بین اساتید و شاگردان که یکی از عوامل رشد و کسب دانش بیشتر است، کمتر وجود داشته باشد.

بخش سوم :مطالعات زمینه
3-1 مشخّصات جغرافیایی
موقعيت جغرافيايي و تقسيمات استان
استان قم با وسعتي معادل 14631 کيلومتر مربع در مرکز کشور واقع شده و مرکز آن شهر قم است. اين استان بين 51 و 30 تا 50 و 30 درجه طول شرقي نسبت به خط استوا قرار گرفته است. استان قم از شمال به جلگه ورامين و شهر ري از استان تهران و ساوه از استان مرکزي و کاشان از استان اصفهان و کوير نمک و از غرب به شهرستان هاي آشتيان و تفرش از استان مرکزي محدود است (تصوير 1-2). براساس آخرين تقسيمات کشوري در سال 1385، اين استان داراي چهار شهرستان، 4 بخش يک شهر، 9 دهستان و 363 آبادي داراي سکنه بوده است.

3-2 جغرافياي طبيعي و اقليمي استان
استان قم در قلمر
و کوير مرکزي ايران واقع شده است و بين 900 تا 1500 متر از سطح درياي آزاد ارتفاع دارد. مناطق دشتي استان قم با شيب ملايمي از غرب به شرق به سمت منطقه کوير مرکزي گسترش مي يابد. رسوبات نرم و قابل نفوذ ابتداي اين دشت، خاک و سفره هاي آب زيرزميني مناسبي را در يک مکان پديد آورده است. برخي از نواحي استام قم که به طور مشخص در جنوب شرقي استان تهران واقع شده است و ارتفاعي کمتر از 900 متر دارد، به دليل ارتفاع اندک، بارش ناچيز، اقليم نامساعد و زمين هاي شور بخشي از کوير مرکزي ايران به شمار مي رود و از نظر استفاده از زمين مطلوبيت چنداني ندارد، به همين دليل خالي از جمعيت است و به حاشيه درياچه نمک يا مسيله معروف و از نظر جهانگري کويري بسيار جالب توجه است. استان قم از نظر آب و هوا، اقليم نيمه بياباني دارد و ميزان بارش سالانه آن در اطراف حوض سلطان (تصوير 1-3) کمتر از 100 ميلي متر است که عمدتاً در فصول سرد سال (پاييز و زمستان) صورت مي گيرد، در حالي که در فصول گرم- به ويژه

دیدگاهتان را بنویسید