رساندن پيامي خاص به بيننده انجام بپذيرد. از جمل? اين تکنيک‌ها مي‌توان به: عکاسي، اچينگ، نقاشي، روش‌هاي مختلف چاپ اشاره نمود. در هنر طراحي گرافيک از عکس، تکنيک‌هاي مختلف طراحي (مداد، کنته، ذغال، پاستل گچي، پاستل روغني، قلم و مرکب، مداد رنگي)، تکنيک‌هاي مختلف نقاشي (رنگ و روغن، آبرنگ، گواش، رنگ‌هاي آکريليک)، کلاژ، انواع روش‌هاي چاپ دستي (سيلک اسکرين و باتيک) و هرنوع روش خلق تصوير استفاده مي‌شود.
تعريف جلالي: گرافيک يک اثر هنريست که ميخواهد پيامي رااز طريق بصري در کوتاه‌ترين زمان ممکن به مخاطب برساند.

2-6: گرافيک رايانه‌اي
يکي از پايه‌هاي اصلي ديگر مصورسازي، گرافيک رايانه‌اي است. گرافيک رايانه‌اي روشي است براي ارائهي مطالب در قالب تصويري، که در مقابل روش ارائهي داده‌ها با بهره‌گيري از نويسه‌هاي عددي و حرفي قرار مي‌گيرد. مصاديق شناخته شده گرافيکي، جدول‌ها و نمودارها هستند که کاربرد وسيعي در نمايش داده‌ها بر عهده دارند. امروزه فعاليت‌هاي حرفه‌اي مربوط به بخش نرم افزارها و بهره گيري از داده‌هاي ارائه شده در محيط رقومي، با استفاده از شيوه‌هاي ارائه تصويري و گرافيکي از اطلاعات، داراي کاربرد بيشتري هستند؛ به گونه‌اي که شرکت‌هاي بزرگ رايانه‌اي نظير ” مايکروسافت” سرمايه گذاري قابل توجهي در بخش گرافيک رايانه‌اي، و نيز مصورسازي به انجام رسانده اند. سيستم عامل مشهور “ويندوز” در حال حاضر به سوي مصورسازي فرمان‌ها و فرآيندهاي اجراي برنامه گرايش پيدا کرده، و از کاربردهاي گرافيک رايانه‌اي استفاده قابل ملاحظه‌اي داشته است. اين وضعيت در تارنما‌هاي موجود در محيط وب نيز به چشم مي‌خورد. تارنما‌هاي زيادي در برنامه‌نويسي و ايجاد صفحات وب از فنون مصورسازي بهره مي‌گيرند، که بر مبناي گرافيک رايانه‌اي بنا نهاده شده است. نمايش ديداري اطلاعات و شيوه‌هاي فراوان آن با رشدي بالارونده، در حال گسترش و نفوذ به محيط‌هاي رقومي مي‌باشد. در ايجاد محيط‌هاي گرافيکي براي داده‌ها، ما همواره با انواع خاصي از آنها مواجه مي‌شويم که هر يک از آنها کاربرد ويژهي خود را دارد.
گرافيک رايانه‌اي يکي از حوزه‌هاي محاسبات ديداري است، که شخص مي‌تواند به صورت مصنوعي با استفاده از رايانه‌ها به توليد تصاوير و کامل کردن يا تغيير دادن اطلاعات فضايي و تصويري، در قالب نمونه‌اي از جهان واقعي بپردازد. ويليام فِتر در سال ???? اصطلاح گرافيک رايانه‌اي را براي توصيف فعاليت خود در شرکت “بوئينگ” به کاربرد. اولين پيشرفت اساسي در عرصهي گرافيک رايانه‌اي توسعة “اسکِچْ پَد” در سال ???? توسط ايوان ساترلند بود. اين محصول عبارت بود از يک برنامة رايانه‌اي متحول شده که سبب تغييرات بنيادي در نحوة ارتباط افراد با رايانه شد. گرافيک رايانه‌اي مي‌تواند به چند حوزه تقسيم شود، که اجراي سه بعدي بلادرنگ (بيشتر در بازي‌هاي ويدئويي کاربرد دارد)، تصاوير متحرک رايانهاي، تدوين جلوه‌هاي ويژ (به طور معمول در فيلم و تلويزيون کاربرد دارد)، تدوين تصوير و الگوسازي (مورد استفاده در مهندسي و پزشکي) برخي از انواع آن به شمار مي‌آيد (ويکيپديا) گرافيک رايانه‌اي از عناصر سازندة مهم در مصورسازي است و فرآيند مصورسازي با تکيه بر فنون متعدد گرافيک رايانه‌اي توانسته است به توسعه و پيشرفت‌هاي قابل توجهي دست يابد (درودي، 1388؛ ص 6).
2-7: مصورسازي
مصورسازي رويكردهاي جديدي است كه توانايي تصميم‌گيري بر مبناي داده را سريع‌تر، دقيق‌تر و همراه با تلاش شناختي كمتر فراهم مي‌سازد، و نياز به آموزش براي درك اطلاعات را كاهش مي‌دهد.
مصورسازي با بهره‌گيري از شيوه‌ها و فنون گوناگون به تناسب نوع، ساختار و تركيب اطلاعات، به تفهيم و درك بيشتر آن ياري مي‌رساند. اين فرايند نوين با تاثيري شگرف در حوزه‌هاي متعدد علمي و حرفه‌اي، سبب ايجاد تحولات مهمي در شيوه‌هاي ارائه و بازنمايي اطلاعات شده، و به ياري متخصصان براي درك مناسب از اطلاعات شتافته است.
در اين رابطه تعدادي فنون تخصصي مصورسازي وجود دارد كه مي‌تواند با داده‌هاي گرافيكي و سلسله مراتبي آن را به تصوير بكشد. از سوي ديگر مصورسازي اطلاعات در برگيرنده بخش عظيمي از ساختارهاي بازنمايي است، و برخي از آنان به خوبي شناخته شده، و برخي نيز جديد هستند(بريتون و همکاران، 1382؛ ص 1). در اين روش ما نياز به مهارت‌هاي پايه، چون: طراحي رابط‌كاربر، گرافيك رايانه‌اي،‌‌ تعامل ميان انسان و رايانه، نظريه‌هاي شناختي، طراحي هنري و به‌ويژه خلاقيت فكري داريم تا بتوانيم با فرايند مصورسازي، اطلاعات را به نحو شايسته‌اي به كاربر انتقال دهيم. کنفرانس ساليانه مصورسازي را آغاز کرد. کنفرانس اين نهاد اکنون تبديل به يک سمپوزيوم فراگير در مصورسازي اطلاعات شده است؛ و در سال 1995 اين موسسه يک مجله بر مبناي مصورسازي علمي منتشر کرد.

2-8: ارتباط تصويري
ارتباط تصويري، مهم‌ترين و گوياترين زبان و وسيله‌اي است که کمک آن مي‌توان به حقيقت دنياي اطراف پي برد و ارتباطي دروني و همه جانبه با محيط برقرار کرد. انسان سعي مي‌کند، براي ايجاد هماهنگي بين نيازهاي دروني خود، هرچه سريع‌تر و در سطح گسترده، بين آگاهي‌ها و تجربياتش، که بخش اعظم آن‌ها تصوري و تصويري هستند، وحدت ايجاد کند.
زماني که از ” گرافيک” سخن مي‌گوييم، نبايد وظيفه‌اي اين هنر را، تنها ارائه و ساخت ” پوستر”، “نشانه آرم”، “تصاوير روي جلد” و ” نقش بسته‌بندي کالاهاي تجاري” بدانيم. بلکه هنر گرافيک مي‌تواند، در تمامي ابعاد زندگي تجسم يابد و همانند هنرهاي ديگر، پا را فراتر از نيازهاي اوقات فراغت انسان بگذارد، و هم‌چون معماري و هنرهاي سنتي، در تمامي اوقات و لحظه‌ها، سامان‌دهنده‌ي زندگي انسان باشد. (فلاح‌دار، 1386؛ ص 19).

2-9: ارزش بصري تصاوير
نگاه کردن به يک تصوير و همراهي در سازمان‌دهي آن، عملي خلاق و آفرينشي محسوب مي‌شود. هنرمندان خلاق، معلمين متعهد و مسئوليني که وظيفه‌ي سازمان‌دهي فرهنگي جامعه را برعهده دارند، مي‌بايد در جهت اين سازمان‌دهي بيشتر تلاش کنند و حرکتي پويا در جهت وحدتي تجسمي را تحقق بخشند.
درک هر تصوير، حاصل يک سلسله عمل و عکس‌العمل بيروني و فعل و انفعالات دروني انسان است، زيرا نيروهاي دروني، هم‌گام با خود، نيروهاي بيروني را تغيير، نظم و صورت مي‌دهند. نيروهاي بيروني، مراکز نوراني‌اند که چشم را بمباران مي‌کنند و روي شبکيه و دستگاه عصبي بينايي، تغييراتي به وجود مي‌آورند. نيروهاي دروني ميل به ايجاد تعادل را، پس از هر مداخله‌ي بيروني، سامان مي‌دهند و به اين شکل، نظام روحي او را در شرايط ثبات نسبي نگه مي‌دارند.
عناصر برخوردار از جذابيت بصري، يعني، نقطه، خط و سطح، بر زمينه‌اي از نور قرار دارند که زمينه‌هاي جدايي‌ناپذير از واحدهاي بصري و به صورت مجموعه‌اي و نه جداي از هم شناخته مي‌شوند. تصوير و معنا با هم مفهومي مي‌آفرينند که از ميان عناصر بصري قابل رؤيت، ذهن ما را در تلاطم نگه مي‌دارند، تا اين که به آن مفهوم، معنايي عقلاني بدهند و اين اساس خصلت‌هاي تداعي شونده‌ي تصوير محسوب مي‌شود. (فلاح‌دار، 1386؛ ص 20).

2-10: چگونگي استقرار عناصر بصري
براي استقرار بهينهي عناصر بصري، مانند: عکس‌ها، تصاوير طراحي شده، عناوين، حروف متن، جداول و نمودارها، ريز نقش‌ها و علامت‌ها، بدون شک بايد از يک گريد يا ساختار مبنا استفاده کرد که در آن حد ابتدا و انتهاي ستون‌هاي مطلب و حاشيه‌هاي صفحه و ساير اتفاقات بصري مشخص باشد. سپس با استفاده از اين خط‌کشي مبنا که ساختار بصري تمام صفحات کتاب است، صفحه‌آرايي کتاب به صورت دو صفحهي مقابل هم مي‌تواند صورت پذيرد.
عکس‌ها و تصويرسازي‌ها، مهم‌ترين ناصر بصري در دو صفحهي مقابل هم هستند و بيشتر ديده مي‌شوند. در توزيع آن‌ها، يکي از عوامل مهم که صفحه‌آرا بايد در نظر بگيرد، به کارگيري قانون “نقش و زمينه” از قوانين ادراک ديداري گشتالت است. يعني چشم انسان وقتي به صحنه‌اي مي‌نگرد، تمايل دارد که بخشي از آن را نقش، و بخشي را، با اهميتي کمتر، زمينه در نظر گيرد. نقش‌ها معمولاً اشياء يا مدارکي‌اند که يا از نظر فيزيکي بزرگ‌ترند و يا حرکت و جابه‌جايي محسوس‌تر و ادراک‌پذيرتري دارند و يا به سبب رنگ يا مکان قرارگيري‌شان توجه بيشتري را به خود جلب مي‌کنند. بنابراين، باقي شکل‌ها يا مدرکاتي را که هم‌زمان در اطراف آن‌ها قرار دارد کم‌رنگ‌تر کرده، به عقب مي‌رانند و به زمينه تبديل مي‌کنند.
2-11: بهره‌گيري از مصورسازي در فعاليت‌هاي آموزشي
حدود 75 درصد از يادگيري انسان متعارف با حس بينايي، 13 درصد با حس شنوايي،‌‌ 6 درصد با حس لامسه، 3 درصد با حس بويايي و 3 درصد نيز از با حس چشايي به دست مي‌آيد اين امر اهميت راهبردهاي ديداري در فرايند مطالعه و يادگيري دانش‌آموزان را نشان مي‌دهد. (احديان، 1384: ص 66).
بنابراين مي‌توان منابع آموزشي را براي ارتقاي ميزان بهره‌وري و كيفيت فعاليت تدريس با بهرهگيري از امكانات مصورسازي، تدوين كرد. همزمان با پيشرفت فن‌آوري‌هاي نوين ارتباطي و تصويرسازي رايانه‌اي، روشهاي علمي مصورسازي اطلاعات رشد مطلوبي داشته‌اند. اين شيوه مؤثر در تبديل اطلاعات به فرايندهاي پردازش ديداري، در محيط‌هاي آموزشي كاربرد گسترد‌هاي يافته است و فعاليت‌هاي مصورسازي براي مؤثر شدن هر چه بيشتر آموزش‌هاي پايه، مورد استفاده قرار مي‌گيرند. راهبردهاي ديداري مي‌توانند در گسترش دانش و شيوه‌هاي مطلوب آموزشي تحول مثبتي ايجاد كنند.
چنان که مي‌دانيم، زمينه موضوعي رايانه‌محور مصورسازي با توليد ابزارهايي ارتباط دارد که به منظور بهره‌گيري نظام‌هاي ديداري انسان براي ياري رساندن به کاربران استفاده مي‌شود. در واقع مصورسازي به استفاده کنندگان امکان مي‌دهد تا حجم بالايي از اطلاعات را تحليل. بررسي کنند. اين ويژگي مي‌تواند در فعاليت آموزشي کاربرد وسيعي داشته باشد.
امروزه مصورسازي در رشته‌هاي گوناگون علمي، برنامه‌هاي آموزشي و نيز محيط‌هاي واقعيت مجازي تأثير به سزايي داشته است و متخصصان در حرفه‌هاي گوناگون از مزاياي آن بهره مي‌برند. در بسياري مواقع بازسازي محيط‌هاي واقعي كار دشواري است و براي غلبه بر اين مشكل مي‌توان آن فضا را با تكيه بر فنون مصورسازي به شيوه‌اي مناسب شبيه‌سازي كرد.
همچنين كاربرد مصورسازي در ارتباط با آموزش‌هاي فني و حرفه‌اي افزايش پيدا مي‌كند و رشته‌هاي گوناگون تحصيلي در شرايط متفاوت مي‌توانند از مزاياي آن برخوردار شوند. آموزش جغرافيا، تاريخ، معماري، هنرهاي تجسمي، شيمي و بسياري دروس تحصيلي را مي‌توان با بهره‌گيري از روش‌هاي مصورسازي با سهولت و تأثيرگذاري بيشتر انجام داد (درودي، 1386؛ ص 112-111).

2-12: اصول و معيار‌هاي تصويرگري (مصورسازي)
2-12-1: اصل سادگي: هرچه اجزاي يك تصوير آموزشي، در جهت القاي پيام موردنظر، وحدت بيش‌تري داشته باشد و عوامل غيرضروري در آن حذف و با جزئيات كمتري نمايش داده شود، آن تصوير براي نمايش و ايجاد شرايط مناسب براي يادگيري، مطلوب‌‌تر و جالب‌‌تر خواهد بود، سادگي تصوير تابع سن مخاطب و موضوع آموزش است.
2-12-2: اصل تأكيد: از اين اصل به نام “اصل نقطه‌‌ي اوج” و يا “اصل نقطه‌‌ي طلايي” ياد مي‌شود، در اين اصل، تصويرگر عنصر بصري را به صورت غيرمترقبه، با فشار و تأكيد در يك تركيب‌بندي تصويري به بيننده ارائه مي‌كند. براي مثال، اگر هدف تصويرگر آموزشي، انتقال مفهوم “قلب” باشد استفاده از اصل تأكيد ايجاب مي‌كند كه در يك چارت آموزشي، خطوط محيطي بدن ترسيم شوند و فقط عضو “قلب” رنگ زده شود. طبق تجربه رعايت همين نكته‌ي ساده مي‌تواند، عامل مؤثري در ارتباط بصري

دیدگاهتان را بنویسید