دانلود پایان نامه

جوامع دارای تمدن نیستند اما هیچ جامعه ای را نمی توان یافت که دارای فرهنگ نباشد.
2- بعضی از صاحب نظران در تعریف تمدن فرهنگ را لحاظ کرده اند.و فرهنگ را مبنای تمدن دانسته اند.مثلا رضا داوودی از متفکران ایران می گوید :تمدن صورت خاص زندگی مردم بر مبنای فرهنگ و تفکر است.به عبارت دیگر تمدن مجموعه ی آداب و رسوم و سنن و رفتار و کردار و فنون و صنایعی است که با تعلق به اصول و مبانی است ،نه آنکه بسط و تحول تمدن به خودی خود بتواند موجب تفکر تازه باشد.( منصورنژاد ،1381،ص18 )
و یا کسی مثل اشپنگلر معتقد است که تمدن در بستر زمان شکل می گیرد.
3- بعضی تمدن و فرهنگ را معادل هم می دانند.و تعریف یکسانی از هر دو ارائه داده اند.مثل تایلر که فرهنگ و تمدن را همه ی میراثهای نوع بشری می داند.
4-تمدن و فرهنگ هر دو تحت شرایط محیط جغرافیای شکل می گیرند.مثلا درمصر رود نیل یک عامل مهم در بروز تمدن بود. مراسم برف چال( زن شاهی )در آب اسک آمل زمانی که برف کوه در اردیبهشت در حال آب شدن است انجام می شود.
5-بعضی ها مثل دکتر شریعتی فرق بین تمدن و فرهنگ را این طور گفتند: تمدن مجموعه ی اندوخته ها ،ساخته های معنوی و مادی در طول تاریخ انسان و فرهنگ عبارت است از مجموعه ساخته ها و اندوخته های مادی و معنوی یک قوم یا نژاد خاص در طول تاریخ.
شریعتی به نظر می رسد محدوده جغرافیایی را علت تفاوت تمدن و فرهنگ می داند.مثلا تمدن ایرانی که شامل نژادها و قومیت های مختلفی همچون لر ،کرد ،فارس… می باشد که دارای فرهنگهای مختلف و متفاوت از هم هستند اما تنها یک قوم در متمدن شدن ایران نقش نداشت بلکه همه باهم در به اوج رسیدن و متمدن شدن ایران نقش داشتند.

1-4-7 رابطه بین دو واژه ی تمدن و فرهنگ
• برخی تمدن و فرهنگ را مترادف یکدیگر بکار می برند.
• گروهی دیگر فرهنگ را در نقطه ی مقابل تمدن قرار می دهد. در این مضمون، معنی فرهنگ تغییر کرده همه ی عقاید و آفرینش های انسانی مربوط به اسطوره، دین، هنر، و ادبیات را شامل می شود. حال آنکه تمدن به حوزه ی خلاقیت انسانی مرتبط با فن آوری(تکنولوژی) و علم اشاره می کند. خط، تکنولوژی، و علم عمومی ترین معیارهای مورد استفاده بوده اند. همراه با این معیارها، از خصوصیت های دیگری نیز استفاده ده است که در مشاهده ی تجربی، فرهنگ ها غالبا ً با آنها پیوستگی داشته اند: وجود شهرها، وجود ناهمگنی جمعیتی که بر اثر تقسیم پیچیده ی کار با هم مرتبط شده اند، و تمرکز قدرت اقتصادی و سیاسی.
گوردون چایلد خصوصیات ممیزه ی تمدن را این گونه توضیح می دهد: « ..گردآمدگی جمعیت های بزرگ در شهرها، تفکیک تولیدکنندگان اولیه( ماهیگیران، برزگران، و از این قبیل) به افزارمندان متخصص تمام وقت، بازرگانان، ماموران دولتی، روحانیون، و حکمرانان در میان جمعیت ها، تمرکز موثر قدرت اقتصادی و سیاسی؛ استفاده از علائم قراردادی برای ثبت و انتقال اطلاعات (خط)، و همچنین واحدهای قراردادی اوزان و مقادیر، زمان و مکان، که به پیدایش نوعی علم ریاضی و تقویمی انجامیده اند.
« همه ی تمدن ها، و از جمله تمدن های بزرگ امروزی و عهد باستان، فقط نمونه های خاصی از فرهنگ به شمار می روند، که از نظر کمیت محتوایی شان و پیچیدگی الگوبندی شان از یکدیگر متمایزند، ولی از لحاظ کیفیت با فرهنگ های اقوام به اصطلاح نامتمدن فرقی ندارند. »

1-4-8 تمدن به عنوان یک هویت فرهنگی

تمدن می‌تواند توصیف کننده فرهنگ یک جامعه پیچیده و بزرگ یا فقط توصیف کننده یک جامعه باشد. هر جامعه، تمدن، یا فاقد مجموعه بخصوصی از عقاید و آداب و رسوم است و یا مجموعه خاصی از این ویژگی‌ها و هنرها را دارد که آن را منحصر بفرد می‌سازد. تمدن‌ها بیشتر بر فرهنگ تأکید دارند که در برگیرنده ادبیات، هنرهای تخصصی و حرفه‌ای، معماری، مذهب سازمان یافته، و رسوم و سنت‌های پیچیده‌ای است و همه اینها در خدمت توسعه یک جامعه خاص هستند. طبیعت تمدن چنان است که همواره می‌خواهد گسترش بیابد و افراد بیشتری تابع آن شوند.
به هر صورت بعضی از قبیله‌ها یا مردم حتی امروزه در سال (۲۰۰۸) غیر متمدن مانده‌اند. این فرهنگها ابتدایی نامیده می‌شوند. آن‌ها دولتی براساس سلسله مراتب‌های سازمانی، مذهب سازمان یافته، سیستم نگارش یا پول ندارند. ممکن است سلسله مراتب کمی وجود داشته باشد، برای مثال احترام به افراد مسن‌تر و بزرگ‌ترها، که یک مورد دو جانبه و بدون زور و اجبار با نوعی از توافق دو جانبه باشد. ممکن است دولتی درآن‌ها وجود نداشته باشد، یا حداقل نوع متمدنی از دولت نباشد که ما بیشتر با آن آشنا هستیم.
جهان متمدن با معرفی و شناساندن کشاورزی، نگارش و تالیف، و مذهب به جوامع قبیله‌ای ابتدایی گسترش می‌یابد. بعضی قبیله‌ها با میل و رضایت رفتارهای متمدن و مدنی را اختیار و قبول می‌کنند. اما بعضی تمدن‌ها با زور و اجبار گسترش می‌یابند: اگر قبیله‌ای نخواهد که از کشاورزی استفاده کند یا مذهب معینی را قبول کند اغلب با زور و اجبار از سوی مردمان متمدن و پیشرفته مجبور می‌شود که قبول کند، و معمولاً این اجبار مردمان متمدن به خاطر تکنولوژی پیشرفته آن‌ها موفق می‌شود. مردمان متمدن و پیشرفته اغلب از مذهب به عنوان یک معیار برای متمدن بود خود استفاده می‌کنند، و ادعا می‌کنند که مردمان غیر متمدن عقب افتاده و بربر می‌باشند.

تصویر (13-1) قرن قبل از میلاد مسیح کتیبه خط میخی به زبانسومری.
برای جهان غیر متمدن خیلی مشکل است که با ز
ور و قهر و خشونتا فراد متمدن مقابله کند چون این کار به معنی مقابله با استانداردهای جهان متمدن و به مفهوم زور و خشونت مدرن (جنگ) می‌باشد. آنها برای هرگونه مقابله و جنگ با جهان متمدن باید آمادگی و توسعه لازم را بیابند.
بنابراین، فرهنگ پیچیده‌ای که با تمدن همراه است، گرایش به گسترش و نفوذ در فرهنگهای دیگر دارد و در بعضی مواقع آن‌ها را در خود هضم و محو می‌کند ( نمونه این واقعیت تمدن چینی و نفوذ آن در کره، ژاپن، ویتنام و غیره است) بعضی تمدنها واقعا فرهنگ‌های بزرگ و عظیم جهانی دارند که شامل ملت‌ها و مناطق بسیاری می‌شوند.
بسیاری از تاریخ نویسان درمورد این فرهنگ‌های گسترده جهانی مطالعه و تحقیق کرده‌اند و تمدن‌ها را به مانند واحدهای مجزا تصور کرده‌اند. آوسوالد اسپنگر که یکی از فلاسفه اوایل سده ۲۰ است از کلمه آلمانی Kultur، مترادف Culture برای بیان مفهومی که ما تمدن می‌نامیم استفاده می‌کند. او گفته است که پیوستگی تمدن براساس یک سمبل فرهنگی مجرد است. تمدن‌ها از آغاز تشکیل و در مدت حکومت و استیلا و افول و فروپاشی خود چرخه‌های مختلفی را تجربه می‌کنند.، اغلب توسط یک تمدن جدید و با یک فرهنگ نوین قوی، که براساس یک سمبل جدید فرهنگی شکل می‌گیرد جایگزین می‌شوند.
1- 4-9 ديپلماسي فرهنگي
ديپلماسي فرهنگي در واقع تامين منافع ملي با استفاده از ابزارهاي فرهنگي است. پيشبرد منافع ملي با به كارگيري ابزارهاي فرهنگي ممكن است نتواند جايگزين ساير ابزارها همانند ابزارهاي سياسي، اقتصادي، نظامي و… شود، اما مي تواند مكمل آنها باشد. امروزه حتي قوي ترين كشورها نيز ترجيح مي دهند تا آنجا كه ممكن است از شيوه هاي فرهنگي براي تامين منافع خود استفاده کنند.
ديپلماسي فرهنگي به عنوان “تبادل افكار، اطلاعات، هنر و ديگر جنبه هاي فرهنگ ميان ملت ها و مردمانشان براي ترويج درك متقابل” توصيف شده است.
1-5 نتیجه
انگیزه های طبیعی انسان مجموعه نیازهایی است که محرک رفتار انسانی می شود.یکی از نیاز هایی که به عنوان نیاز طبیعی از آن یاد می شود نیاز به خداست در واقع نیاز به پرستش که به طور غریزی در همه انسانها نهفته است.حتی موجودی که اعتقاد به وجود خداوند ندارد زمانی که با بحران مواجه می شود به طور ناخودآگاه به دنبال استمداد از منبعی ناشناخته می باشد.البته این اسنمداد در باورهای مختلف بشرمیتواند از منبع های متاوت باشدمانند خورشید-ماه و …بنابر این برای رسیدن به این باور شدیدا نیازمند به یک اصول و روش هستیم.دین جوابگوی این نیاز است و به قدری این نیاز جدی است که عده ای از این نیاز سوء استفاده میکنند و از آن در جهت خواسته و منافع شخصی خود به کار میگیرند.دین یک ضرورت است نه یک ایجاب و انسانی که در پی حق طلبی و قدرت فائق آمدن به جهان است با کمک گرفتن از دین میتواند به این آرمان دست یابد..
از طرف دیگر بشر نیازمند به این است که روابط اجتماعی داشته باشد و امروز به این نقطه رسیده اند که باید چیزی جانشین تعصب قبیلهای بشود ولی دیگر چیزی در حد تعصب نمی تواند وجود داشته باشد، باید یک عاملی که افراد را آگاهانه به یکدیگر پیوند بدهد وجود داشته باشد، یعنی باید فلسفه ای برای زندگی وجود داشته باشد، فلسفه ای که افراد به آن ایمان داشته باشند، چون اگر ایمان نباشد و اعتقاد و خضوع و عاطفه نباشد فلسفه کاری نمی تواند بکند.
فلسفه فقط فکراست، فکر هم مسخر انسان است، یعنی تابع تمایلات انسان است. علم روشنایی است، عمده این است که انسان چه چیز بخواهد و (با استفاده) از این روشنایی بخواهد به کجا برود. از علم کاری ساخته نیست.
این است که می گویند بشر به یک ایمان و به یک آرمان و به یک فلسفه آرمان ساز نیازمند است و همین جاست که به اصطلاح امروز نقش عظیم دین روشن می شود. و نیاز امروز افراد بشر به چیزی که حکم یک روح را داشته باشد که افرادرا به یکدیگر پیوند بدهد و حب و دوستی و علاقه به سرنوشت یکدیگر و وحدت (در بینآنها ایجاد کند) معلوم می گردد. آن پیوندی که مربوط به دوران قبیله ای بود گسسته شدولی بشر امروز پیوند جدیدی می طلبد. به همین دلیل نیازی که در گذشته افراد بشر بهدین داشته اند، امروز آن نیاز را به مرتبه اشد و اعلی دارند.
دین در مرتبه اول انسان را از توحش حیوانی خارج و او را وارد وادی و حریم انسانی می کند و باپذیرش حیات انسانی و رعایت قوانینی الهی و عمل به آن، که از طریق وحی آسمانی دردسترس او قرار گرفته، او کمالات عقلی و اغراض فطری را تأمین می کند و به سعادت ابدیبار می یابد. انسانی که از مرحله حیوانی گذر کرده، به مرتبه عقلانی می رسد، زمام گفتار و رفتار و کردار او را عقل بعهده می گیرد و در این حال، چنین انسانی امنیت ونظم را حاکم می کند و به دنبال حاکمیت امنیت و نظم و عناصر و عوامل تمدن در چهارچوببرنامه الهی شکل میگیرد و در واقع انسان متمدن در این معنا انسان الهی است که درتمام اعمال و رفتار اجتماعی و فردی خود، جز با قانون خدا زیست نمی کند.
در دنیای امروز علت کمرنگ شدن تمدن و فرهنگ ناشی از فاصله انسان ودین میباشد.بنابراین برای ارتقا بخشیدن به فرهنگ و تمدن و حفظ ارزشهای انسانی مستلزم استحکام باورهای دینی میباشیم.دین به انسانها هویت میبخشدو هویت به تمدن و فرهنگ شکل می دهدو همچنین مسیر را برای فلسفه میگشاید.معضلی که اکنون وجود دارد این است که بشر فاقد دین میکوشد تا ادیان را دچار تنش کندو عدم هماهنگی در اصل و زیر شاخه دین به وجود آورد.به لذا ادیان مستلزم ارتباط
با یکدیگر می باشند.و اصولی ترین روش برای ایجاد این ارتباط گفتمان میباشد. حفظ هويت ديني و فرهنگي هر دين نبايد در تضاد با احترام به هويت ديني و فرهنگي ديگري باشد. ما در هر دين و فرهنگي مي‌توانيم اصول اساسي مشترك براي صلح و احترام بيابيم. گفتگو بين ادیان، براي تقويت همزيستي مسالمت‌آميز، بايد اين اصول و تعهدات به يكديگر را ارتقاء بخشد.
گفتمان این امکان را موجب می شود که ادیان به وحدت در عین گثرت دست یابند و بر خلاف تفاوتها به نقاط مشترکی نایل شوندو برای این منظور به مکانی احتیاج داریم که ادیان بتوانند باهم و در کنار بی دینی و سکولار حفظ هویت کرده و صلح و همزیستی را در کل جهان به نمایش بگذارند. و جواب گوی تفکرات گوناگون ادیان باشد.جایی که عدالت هدف نخست و شاخص آن بوده و این در راستای توحید میباشد که همه ادیان الهی به آن معتقدند.در جامعه ای که همه ارزشها و رفتارها دینی و انسانی با هم در تضادندهویت های دینی برای رسیدن به استقرار و استحکام در مسیر خود نیازمند به این

دیدگاهتان را بنویسید