دانلود پایان نامه

ساختمان زبان گفتار مانند گفت وگوها، مصاحبه ها، تفسيرها و سخنراني، و تحليل نوشتار شامل زبان نوشتار مانند مقاله ها، داستان ها، گزارش هاو… است…شنتال موفه و ارنستو لاكلاو، تحليل گفتمان را وارد قلمرو علوم سياسي كرد و سرانجام ميشل فوكو، اين رهيافت تحليلي را به سراسر قلمرو علوم انساني گسترش داد.
   واژه گفتمان به عنوان برگردانده ديسكورس درزبان فارسي،نخستين باردر مقاله «نظريه غرب زدگي وبحران تفكّر در ايران» توسط آقاي داريوش آشوري در مجله«ايران نامه» در بهار سال 1368خورشيدي به كار برده شد.
1-2-4 مفاهيم اساسي تحليل گفتمان
1-  مفصل بندي (Artculation)
  هرعملي كه ميان عناصر پراكنده،در درون يك گفتمان،رابطه برقراركند به گونه اي كه هويّت ومعناي عناصر ياد شده، اصلاح و تعديل شود، مفصل بندي ناميده مي شود و در نتيجه كلّيّت و فرآورده عمل مفصل بندي را « گفتمان » مي گويند، چنان كه گفتمان ليبراليسم مفاهيمي چون آزادي، دموكراسي، انتخابات، فرديت و عقلانيّت را با هم مفصل بندي مي كند.(8)
2-  دال مركزي (Nodal point)  
  دال مركزي درمنظومه گفتماني،نشانه اي است كه نيروي جاذبه آن،ديگرنشانه هاي داخل گفتمان رابه خود جذب ميكند وبه آنها معنا و هويّت مي بخشد. درگفتمان ليبرال ،آزادي دال مركزي است. ديگرنشانه هاومفاهيم چون دولت،فرد ،برابري و …باتوجّه به دال مركزي معنا و مفهوم پيدا مي كنند.(9)
3-  عناصر (Elemints)
  عناصردالهاي سرگردان وشناوري هستندكه درحوزه گفتمانگي به سر ميبرند وهنوز معنا و هويّت گفتماني يافته اند. از اينروگفتمانهاي رقيب تلاش مي كنندكه بر آنها تسلّط يابند و هويّت دلخواه خودرا به آن ها بدهند.
4-  لحظه ها (Moments)
   لحظه هاو وقت ها،عناصري هستندكه ازحوزه گفتمانگي بيرون آمده اند واز حالت شناوري رهايي يافته ودر چارچوب يك گفتمان، پهلوگرفته اند. مانند حقوق بشر در اسلام كه–به تازگي- واردگفتمان حقوق بشر دوستانه شده وبه هويّت و معناي موقّت و جديدي رسيده است.
5-  حوزه گفتمانگي (Field of Discursivity)
   حوزه گفتمانگي،به محفظه اي ازمعاني امكاني وبالقوّه اي گفته ميشودكه در بيرون از منظومه گفتماني قراردارد. دالهاي حوزه گفتمانگي مانند ظروف خالي هستندكه آماده دريافت هر نوع معاني بالقوّه مي باشند. انتخاب يك معنا موجب طرد معاني ديگر مي شود و زمينه را براي مفصل بندي هاي جديدي در شكل گيري گفتمان هاي جديد آماده مي كند.

6-  از جاشدگي (Dislocation)
  ازجاشدگي يا بي قراري،حوادثي هستندكه حاصل رشد خصومت، ضدّيّت و تكثّر در جامعه اند و اين حوادث، نمي توانند با نظم گفتماني موجود نمادپردازي شوند. از اين رو كوشش مي كنند كه آن را ويران كنند. از جاشدگي تمايل به فروپاشي گفتمان موجود دارد و در دنياي جديد تأثيرگذاري دو سويه دارد:
1-  هويّت هاي موجود را تهديد ميكند.
2-  زير ساخت براي شكل گيري هويّت هاي جديد مي شود.
 ازجاشدگي هنگامي اتفاق مي افتدكه گفتمان ها،شروع به واگرايي ميكنند. واگرايي گفتمان هاوقتي اتفاق مي افتدكه آشوب هاي اقتصادي واجتماعي فراگيرشود. افزون براين، ازجاشدگي،نشانه موقّتي وگذرابودن گفتمان ها نيز به شمار مي آيد بنابراين، از جاشدگي به عنوان يكي از ويژگي هاي ذاتي گفتمان همواره وجود دارد. زيرا گفتمان ها هيچ گاه به طور كامل تثبيت نمي شود.
وضعيّت آشفته و از جاشده آلمان را در فاصله جنگ جهاني نخست و دوّم مي توان به عنوان مثال ياد آوري كرد.(13)
7-  انسداد و توقّف (Colosure)
  انسداديعني توقّف و تعطيلي موقّت بي ثباتي،درهويّت بخشي به نشانه هاو تثبيت موقّت يك معنا،براي يك نشانه دريك گفتمان،هرگفتماني تلاش وكوشش مي كندكه ازطريق تقليل چندگانگي معاني وتبديل آن به يك معناي كاملا تثبيت شده گفتماني عناصر و دالهاي شناور را در درون خود جذب كند. وقتي كه موفّق به اين كار شد، حالت سيّالي و شناور بودن از بين مي رود و نوعي انسداد و انجماد در معناي نشانه و دال ياد شده روي مي دهد كه مانع از نوسان هاي معنايي مي شود، امّا اين انسداد دايمي و هميشگي نيست.
8-  ضدّيّت، خصومت وغيريّت سازي (Antagonism)
   خصومت به رابطه يك پديده باپديده هاي ديگر اشاره داردكه نقش اساسي درهويّت بخشي آن پديده بازي مي كند. اهمّيّت مفهوم خصومت ياضدّيّت درآن است كه هرچيزي درارتباط باغير ورقيب ،هويت پيدا ميكند. زيرا پديده ها هويّت وذات ثابتي ندارند. ازاين رو خصومت و ضدّيّت نيز در نظريه گفتمان، كاربرد دوسويه دارد:
1-  مانع عينيّت وتثبيت گفتمان هاو هويّت ميشود.
2- سازنده هويّت و سازوكار انسجام گفتمان ها را پديد مي آورد.
9-  استيلا (Hegemony)
  هويّتي كه دريك گفتمان به كارگزاران اجتماعي داده ميشود تنها با مفصل بندي در درون صورت بندي هژمونيك به دست مي آيد. رفتار هژمونيك نمونه اي از رفتار سياسي و شامل پيوند هويت هاي گوناگون نيروهاي سياسي به يك پروژه مشترك و ايجاد نظم اجتماعي ، از عناصر پراكنده و متنوّع است.
  هدف اعمال هژمونيك ،ايجاديا تثبيت نظام دانايي وشبكه معنايي وصورت بندي هژمونيك است. اين صورت بندي ها در پيرامون دال مركزي، سازمان يافته اند.اعمال هژمونيك دو شرط اساسي دارد:
1-  وجودنيروه اي متخاصم
2-   بي ثباتي مرزهاي تفاوت
  هژمونيك شدنيك گفتمان به معناي پيروزي آن درتثبيت معاني موردنظرش است.
   10- زنجيره هم ارزي –تفاوتEquivalence–Difference) )
   در مفصل بندي،دالهاي اصلي (نه مركزي)
زنجيره هم ارزي–تفاوت رابه وجودمي آورند. دالهاي ياد شده،هنگامي كه در منظومه گفتماني قرار مي گيرند،از طريق هم ارزي،تفاوتها وتكثّرها را مي پوشانندو به آنها هماهنگي مي بخشند.مانند گفتمان سياه در واكنش به نژادپرستي سفيد پوستان. افراد غيرسفيد، در زنجيره هم ارزي سياه قرار مي گيرند وتفاوت هاي ملّي وسرزميني و…به فراموشي سپرده مي شود،امّا هم ارزي هرگز به حذف كامل تفاوت ها نمي انجامد وهمواره امكان ظهور ، بروز وخروج از زنجيره هم ارزي وجود دارد.
1-2-5 ويژگي هاي محوري نظريه گفتمان
  رهيافت تحليل گفتمان ،از زير مجموعه هاي انديشه انتقادي پست مدرن به شمار ميرود و لاجرم ويژگيهاي اصلي واساسي پست مدرنيسم،دراين ره يافت بازتاب پيدامي كند،
1-     نفي فرا روايتها
2-     نفي جوهر گرايي
3-     نفي تحوّلات تك خطي
4-     نفي مبناگرايي
5-     نفي ثبات مفاهيم

1-2-6 انگاره هاي تحليل گفتمان
   امروزه زبان تنها وسيله وابزار ارتباطي ساده واوليه انسان به شمار نمي آيد بلكه يك كنش اجتماعي نيز است. بنا براين، هيچ متني را نمي توان يافت كه عاري و خالي ازديدگاه هاي نويسنده باشد. همان گونه كه واقعيّت هاي ناب اجتماعي وجود ندارد،گفتمان خنثی وبي طرف وجود ندارد. براي درك اين مطلب نخست بايدپيش فرض هاي گفتمان مورد توجّه قرار گيرد:
1-  انسان هاي متعدد از يك نوشتار وگفتار،برداشتهاي گوناگون ومتفاوت دارد.
2-  خواندن نوشتار و متن،هميشه نادرست خواندن است.درست خواندن به هيچكسي تعلّق نمي گيرد.
3-  بايدمتن هميشه به عنوان يك كلّ معنادار نگريسته شود. اين معنا لزوما درخود متن وجود ندارد.
4-  متن ها خنثی وبي طرف نيستند وهمه ایدئولوژيك دارند
5-  معنا ،به همان اندازه كه ازمتن (text)ناشي مي شود،ازبافت وزمينه اجتماعي –سياسي(context) نيز نيز تأثير مي پذيرد.
6-  حقيقت در هرگفتماني نهفته است،امّا هيچ گفتماني همه حقيقت رادر چنگ خود ندارد. به سخن ديگر حقيقتهاي متعدّد آفريده گفتمانهاي متعدّد است.
7-  هرگفتار و نوشتاري در موقعيّت ويژه اي توليد مي شود، ازاين رو رنگ وبوي آفريننده خودرا همراه دارد.
8-  هر متني به يك منبع قدرت و اقتداري وابسته است. چون هر قدرتي،دانش فراخور خود را توليد مي كند.
9-  گفتمان ها سطوح و لايه ها ييدارند.نه يك سطح گفتماني وجود دارد و نه يك نوع گفتمان.
1-2-7 اهداف گفتمان
     با توجّه به پيش فرضهاي گفتمان،اهداف گفتمان عبارت است از:
1-  نشان دادن رابطه و پيوند ميان نويسنده،متن و خواننده،يا ميان گوينده،گفتار و شنونده.
2-  آشكاركردن ساختار عميق و پيچيده توليد متن،يعني فرايند توليدگفتمان.
3-  نشان دادن تأثير بافت متن و تأثيرگذاري بافت موقعيّت متن.
4-  نشان دادن سيّاليّت و بيثباتي معنا.
5-  هدف مهم تحليل گفتمان ياين است كه فن و روش نوي را در مطالعه متون،رسانه ها، فرهنگ ها، علوم، جامعه و سياست به دست دهدكه مبادي فكري اين روش،همان پيش فرضهاي پست مدرن است.

1-2-8 عوامل پيروزي وشكست يك گفتمان
 الف–عوامل پيروزي:
1-  قابليّت دسترسي(Availability)
    مفهوم قابليّت دسترسي،پيروزي يك گفتمان راتا اندازه اي تضمين مي كند زيرا پيروزي گفتمانها به دليل ويژگي ذاتي آنهانيست _ چون گفتمانها همواره در آستانه فروپاشي تدريجي قرار دارند- بلكه به اين دليل است كه گفتمان، تنها ساخت منسجم در دنياي كاملا آشفته گفتماني به نظر مي رسد.
ازجا شدگي يا بي قراري كشور آلمان در دهه 1920سده گذشته ميلادي،درنتيجه جنگ نخست جهاني يك بحران فراگير را درآن كشور به وجود آورده بود.در اين اوضاع و احوال،گفتمان ناسيونال- سوسياليسم (نازيسم) به عنوان پاسخي درمان كننده به بحران،ابراز وجود كرد و راهكار هايي را براي برون رفت ازبحران پيشنهاد كرد.گفتمان نازيسم از ميان چندين گفتمان به اين دليل پيروز شد كه اصولي را براي فهم و درك وضعيت آشفته اجتماعي، در دسترس قرار داد.بنابراين پيروزي گفتمان نازيسم معلول و محصول قابليت دسترسي آن بود نه پذيرش محتواي آن ازسوي مردم.
 2- قابليّت اعتبار(Credibility)
  شرط دوّم پيروزي يك گفتمان،اين است كه اصول پيشنهادي آن،درميان گروههاي اجتماعي،از اعتبار برخوردار باشد و مخالف با اصول اساسي آنان نباشد.گفتمان جنبش طالبان به رغم پشتوانه هاي مالي و عقيدتي خود در افغانستان به اين دليل شكست خورد كه از اعتبار لازم برخوردار نبود.
ب – عوامل شكست يك گفتمان
1-  تصلّب معنايي.
اگرگفتماني، بدون نگرش فراگير و جامع، بر مفهوم مورد نظر خود اصرار و پافشاري كند و مفاهيم ديگر را به فراموشي بسپارد،گرفتار تصلب معنايي و جزم انديشي غيرعقلاني شده است . اين شيوه سرانجام شكست و فروپاشي گفتمان را رقم خواهد زد.در اين مورد نيز مي توان طالبان را مثال زد.
2-  فراهم كردن زمينه براي رقيب
  گفتمان اصلاحي دوم خرداددر ايران دهه هفتاد خورشيدي، به دليل نگرش تك بعدي به مسايل اجتماعي مانند توسعه سياسي وگسترش جامعه مدني كه تنها نخبگان و روشنفكران طبقه متوسّط به بالا را دربر مي گرفت، زمينه را براي گفتمان رقيب با شعار حمايت ازگروه هاي فرودست جامعه، فراهم كرد و سرانجام اين گفتمان درانتخابات رياست جمهوري پيروز شد.
1-2-9 نقد تحليل گفتماني
رهيافت‏هاى گفتمانى، هر نوع مبناگرايى و ذاتگرايى را رد مى‏كنند. در اين نظريّه ها، انسان از هيچ گونه هويّت پيشينى برخوردار نيست
و دانش نيز محصول وضعيت اجتماعى است. هيچ حقيقت بنيادين و غير قابل تغيير وجود ندارد، بنابراين نوعى نسبى گرايى و سيّاليّت دامنگير اين نظريّه ها است. در روش گفتمان با تعميم تحليل‏هاى زبانى به جامعه، اين نسبى گرايى تشديد شده است. در اين رهيافت معيارهاى بنيادين صدق و كذب بيرون از گفتمان‏ها وجود ندارند و نمى‏توان جز در چهارچوب گفتمان ويژه، به ارزيابى آن پرداخت. درستي و نادرستي گزاره‏ها به استواري و پاسخگويي آن ها در درون يك گفتمان بستگى دارد، به اين ترتيب پرسش‏هاى بنيادين فلسفه در مورد حقيّقت و ذات بى‏معنا مى‏شود.(20)
1-2-10 گفتمان در اندیشه فوکو
گفتمان، یکی از مفاهیم کلیدی در اندیشه فوکو است. در نزد وی، گفتمان‏ها «اعمالی هستند که به طور سیستماتیک، شکل‏دهنده موضوعاتی هستند، که خود سخن می‏گویند… گفتمان‏ها درباره موضوعات صحبت نکرده و هویت موضوعات را تعیین نمی‏کنند.
میشل فوکو؛ فیلسوف، و جامعه‏شناس فرانسوی از مؤثّرترین متفکّران قرن بیستم است. بعضی ،فوکو را پست مدرن می‏دانند

دیدگاهتان را بنویسید