جريان تسليمگرا 3ـ جريان تعاملگرا
جريان تعاملگرا جرياني است كه خود را باور دارد، ولي اين خودباوري را عين «خودبرتربيني» تفسير نميكند؛ بلكه تلاش ميكند كه در برخورد و تعامل و گفتگو با ديگر ملل و فرهنگها، ارزشهاي اصيل خود را يافته و نقاط ضعف خود را بيابد و در جبران نقاط ضعف خود نيز مقلدانه سير نميكند. آنچه را كه از ديگر فرهنگها كسب ميكند، در هاضمه فكري و فرهنگي خود هضم كرده و سپس گوهري پديد ميآورد كه كاملاً رنگ و بويي «بومي» دارد.
جريان تعاملگرا به ارزشها و نگرشهاي خودباور دارد، ولي معتقد است كه «ادعاي برتري و محق بودن فرهنگ و تمدن را بايد كنار گذاشت و حق و حقانيت و برتري را بر اساس بحث برتر و بهتر و اقناع ديگران اثبات كرد.
1-3-10 نقش فرهنگ در نظام اجتماعي
نظام اجتماعي نتيجه نياز بشري به زندگي جمعي است و اين نظام مجموعه پيچيدهاي است از پيوندهاي انساني كه به طرق بسيار متنوع و گوناگون با هم به تعامل ميپردازند و مجموعهاي روابط بسيار پيچيده و غير قابل پيش بيني را در پيش روي ما قرار ميدهند.
حسن نظام اجتماعي در تعادل پوياي آن است، در چنين متني، گروههاي مختلف مردم در قالب سازمانها، مؤسسات و نهادها بر مبناي پيمانهاي اقتصادي، حقوقي و… تشكيل مييابند و براي تحقق اهداف مورد نظر خود تلاش ميكنند.
در كنار اين گونه پيمانهاي حقوقي ـ قضايي نوعي پيمان روان شناختي وجود دارد كه به نحو غير ملموس در داخل جامعه عمل ميكند. فرهنگ نتيجه عملكرد اين پيمان روانشناختي است. نتيجه تعامل مردم در داخل سازمان و جامعه ميباشد. به عبارت ديگر فرهنگ نتيجه عملكرد روح جمعي يك ملت است. از آنجا كه فرد و جامعه هر چه ظواهر و هر چه در اعمال، مواجه با دگرگوني است، فرهنگ نيز بايستي پابه پاي تحولات عامل خود ـ انسان و جامعه ـ متحول شود. منتها فرهنگ به دليل ويژگي ممتاز و منحصر به فرد خود اين قابليت را دارد كه مشعل راه هرگونه تحول ديگر در ابعاد حيات فردي و اجتماعي انسان باشد. با توجه به نكاتي كه بر شمرده شد ميتوان نتيجه گرفت كه فرهنگ نمود و عينيت مكتوب از تمامي كنشها روابط و واكنشهايي است كه فرد و جامعه نسبت به يكديگر و در مقابل با يكديگر انجام ميدهند.2 اين بخش از فرهنگ از ديدگاه صاحبنظران، فرهنگ مردم عادي يا فرهنگ عامه گفته ميشود و در مقابل آن فرهنگ نخبگان جامعه وجود دارد. در حقيقت هرگونه پژوهش و كنكاشي در حيطه فرهنگ نخبگان جامعه با هدف انتقال به فرهنگ مردم عادي انجام ميشود و در حقيقت رسالت اساسي جامعه شناسان و محققان غني كردن فرهنگ در سطح عمومي جامعه ميباشد.
نوربرت الياس محقق آلماني ميگويد: «انسان با فرهنگ فردي است كه به واسطه آگهي نسبت به ماهيت بشري در فرآيند انساني شدن هر چه بيشتر جامعه و افراد آن شركت دارد».
در حقيقت اساس پژوهش در زمينه فرهنگ همين است كه مفهوم انسانيت را در انسان تا غايت اخلاقي و سياسي تحقق بخشيم و تنها راه رسيدن به اين هدف غايي تعميم فرهنگ و تكامل آن در لايههاي مختلف اجتماع ميباشد.
به عبارت ديگر براي اعتلاي فرهنگ يك جامعه بايد در دو جنبه مختلف آن را مورد كنكاش و بررسي قرار داد.
الف ـ پژوهش و كنكاش براي رسيدن به افقهاي جديد و مفاهيم تازه در حيطه فرهنگ خواص و نخبگان؛
ب ـ استفاده از ابزار مناسب در جهت تعميم و اشاعه مفاهيم فرهنگي به لايههاي مختلف اجتماع؛
بخش نخست با توجه به ساختار مفهومياش از حوصله اين بحث خارج است و كار پژوهشي مستمري را ميطلبد، اما بخش دوم شناخت ابزار مناسب ميتواند در اين پروژه كاربردي مورد بحث قرار گيرد.
يكي از عواملي كه در اشاعه فرهنگ در سطح جامعه بسيار ميتواند مؤثر باشد مقوله هنر است.
هنر به عنوان برترين وسيله بيان، منتقل كننده احساس، فكر، ارزشها و اعتقادات در يك فرهنگ و مابين فرهنگها كاربرد يافته است و حتي ميتواند عصاره انديشه و نمود فرهنگي يك ملت را تحت الشعاع خويش قرار دهد.
ماركوزه در بخشي از كتاب نفيها مينويسد: «هنر از آن آفريدههاي فرهنگي و معنوي است كه جايگاهي مييابد فراتر از ابزار برآوردن نيازهاي مادي آدمي. فرهنگ بايد بتواند به اميدها، اشتياقها و خواستهاي معنوي كه از تنش ميان انديشه و زندگي ايجاد ميشوند شكل و نظم دهد».
وي در جاي ديگر خاطر نشان ميكند: «فرهنگ وعده سعادت و زندگي بهتر است».
به نظر او هنر در اين نگاه به سعادت و بهروزي آينده از ديگر پديدههاي فرهنگي فراتر ميرود و موقعيتي مييابد كه شادماني و خرسندي را پيش ميكشد.
توسعه هنر و كمك به توليد و آفرينش معنوي از برنامههاي گسترش فرهنگ كشورهاست. ايجاد سازمانها و مراكز توليد و آموزش هنري، فعاليت در هدايت فرهنگ عمومي، تحقيق و اصلاح فرهنگ عامه، پرورش استعدادها و توليد آثار ادبي و هنري براي شكوفايي فكري، احيا و حفظ فرهنگ و سنتهاي اصيل و اعلاي سطح فرهنگ جامعه بسيار مؤثر است.

1-4 تمدن
واژهتمدن به تلقی‌های گوناگون از حالت‌های جامعه انسانی می‌پردازد. اشاره به تکامل و شکل‌گیری روابط بشری یکی از جنبه‌های رایج این کلمه در زبان ادبی است.

مرکز شهر نیویورک. شهرها از نمادهای اصلی تمدن بشری هستند

خرابه‌های شهر ماچو پیچو، “شهر گم شده اینکاها”، معروف‌ترین نماد تمدن اینکاها تلقی می‌شود.

کلمه تمدن معانی خیلی مختلف و متفاوتی دارد که به جامعه بشری مربوط می‌شوند. کلمه تمدن از کلمه لاتینیشهرنشین بودن یا شهروندانcivis و شکل وصفی آن civilis مشتق می‌شود. کلمه متمدن شدن اساسا به معنی شهرنشین بودن، که توسط افراد جایگزین و انتخاب شده و موقعیت قانونی آن جامعه اداره می‌شود، می‌باشد تمدن رومقانون افراد غیرنظامی همه روی هم در یک کتاب بزرگ و کامل Corpus Juris Civlis در سده ۱۶ برای امپراتور ژوستینیان (۴۸۳ (پیش از میلاد) تا ۵۶۵ (پیش از میلاد) ) جمع آوری شده است. که مورد استفاده امپراتور ژوستینیان که دوباره کشف شده و توسط استادان و کارشناسان قانون در اولین دانشگاه که در اروپای غربی در بلوگنا در سده ۱۱ تأسیس شده بود مورد استفاده قرار گرفته است. از سال ۱۳۸۸ کلمه civil به زبان انگلیسی وارد شده و به عنوان تمدن به معنی قانونی که مراحل اعمال جنایی و قانونی رابرای شهروندان انجام می‌دهد، در سال ۱۷۰۴ بکار رفته است. این واژه درسال ۱۷۲۲ با مفهومی نزدیک به واژهٔ تمدن استفاده شده است که معنی آن متضاد و مخالف بربریت بوده است.

1-4-1 ابعاد مفهومی واژه تمدن
تعریف ادبی و فنی
تمدن را می توان به شکل کلی آن عبارت از نظم اجتماعی دانست که در نتیجه وجود آن، خلاقیت فرهنگی امکان پذیر می شود و جریان پیدا می کند. در تمدن چهار رکن و عنصر اصلی را تشخیص داد که عبارتند از
1- پیش بینی و احتیاط در امور اقتصادی
2- سازمان سیاسی
3- سنن اخلاقی
4- کوشش در راه معرفت و بسط هنر

کارالنورته چیکو، کهنترین تمدن شناخته شده در نیمکره غربی.
در ساده‌ترین حالت تعریف ادبی کلمه تمدن به معنی یک جامعه ترکیبی و پیچیده است. از نظر فنی انسان شناس‌ها مفهوم تمدن را در شمار بسیاری مردمانی که در شهرها زندگی می‌کنند و غذا و خوراک خود را از کشاورزی تهیه می‌کنند، در جامعه‌های به هم پیوسته با مردمانی که در گروه‌های نمادیک زندگی می‌کنند، در جامعه‌های قبیله‌ای با مردمانی که در گروه‌ها و محل‌های کوچک زندگی می‌کنند، در مردمان وابسته به هم بیابانگرد کوچ‌کننده که با شکارکردن و جمع‌آوری مواد غذایی زندگی می‌کنند، و نیز در قبیله‌هایی که با کارکردن در باغ‌های تولید گل و میوه و سبزیجات امرار معاش می‌کنند می‌یابند. البته، وقتی که این کلمه به صورت صفت استفاده می‌شود، فقط به بعضی از گروه‌های بشری اطلاق می‌شود و شامل جوامع و مردمان دیگر نمی‌شود.

1-4-2 جامعه بشری به صورت کلی
کلمه تمدن بعضی وقت‌ها می‌تواند به جامعه بشری به صورت کلی اشاره کند مانند آن‌چه که در جمله‌های «یک جنگ هسته‌ای می‌تواند تمدن بشریت را محو کند» یا جمله «من خوشحال هستم که پس از هفته‌ها گم شدن و سرگردانی در میان وحشی‌ها به سلامتی دوباره به تمدن خود بر می‌گردم». بعلاوه، این کلمه در این مورد برای اشاره بالقوه به تمدن جهانی استفاده می‌شود.
1-4-3 یک استاندارد برای رفتار
کلمه تمدن همچنین می‌تواند به معنی استانداردی برای رفتار مشابه رفتار محترمانه و رسمی اجتماعی استفاده شود. رفتار متمدن یا مدنی نقطه مقابل بربریت یا رفتار بد و ناخوشایند تلقی می‌شود. در این مفهوم، تمدن به معنی مهارت و تخصص نیز می‌باشد. به عنوان مثال، مردمی که در یک روستایی کوچک کار می‌کنند اما دارای مهارت‌هایی هستند، می‌توانند افراد متمدن یا مدنی بشمار آیند.
1-4-4 تعریف تمدن
هرسکویتس در تعریف تمدن می نویسد ((تمدن عبارت است از مجموعه ی دانشها ،هنرها ،فنون ،آداب و رسوم تاسیسات نهادهای اجتماعی که در پرتو ابداعات و اختراعات و فعالیتهای افراد و گروههای انسانی طی قرون و اعصار گذشته توسعه و تکامل یافته و در تمتم قسمتهای یک جامعه و یا چند جامعه که با هم ارتباط دارند رایج است مثل تمدن مصر تمدن ایران و هر کدام دارای ویژگیهایی است که به عوامل جغرافیایی ،تاریخی و تکنیکی خاص بستگی دارد.)) (روح الامینی ،1377،ص49)
مارسل موس : تمدن مجموعه ای است به قدر کافی بزرگ از پدیده های شهر نشینی به قدر کافی متنوع و به قدر کافی با اهمیت از نظر کمی و کیفی و معمولا بین چند جامعه مشترک است. (روح الامینی ،1377،صص49-50)
ویل دورانت اندیشه هاو فعالیت های فرهنگی جوامع را وقتی در شمار تمدن به حساب می آورد که شهرنشینی تکامل یافته باشد.وی تمدن را عبارت از نظم اجتماعی می داند که در اثر وجود آن خلاقیت فرهنگی امکان پذیر می شود و جریان پیدا می کند .وی همچنین تمدن را تابع عواملی چند می داند که یا سبب تسریع در حرکت آن می شود و یا آن را از سیر و حرکتی که در پیش دارد باز می دارد و این عوامل به نظر او عبارتند از شرایط معرفه الارضی ،جغرافیایی ،اقتصادی ،زیستی ،روانی ،نظم سیاسی وحدت زبانی و قانون اخلاقی. (روح الامینی ،1377،ص50)
با توجه به تعاریف فوق می توان گفت که هر تمدنی با یک یا چند اندیشه اساسی شکل می گیرد.ممکن است علت شکوفایی تمدنی در عرصه اقتصاد باشد. مثلا تمدن اروپا . تمدن بیشتر به جنبه های مادی و تکنولوژی زندگی انسانها اشاره دارد.که فراتر از قومیت هاست.میراث انسانها در طول تاریخ بشر می باشد.
افرادی مثل ویل دورانت شهرنشینی را لازمه ی تمدن دانسته اند.با رجوع به تقسیم کار دورکیم شاید به این علت که در شهر به دلیل تراکم جمعیت و افزایش نیازها تقسیم کار پیچیده می شود این تقسیم کار در تمام نهادهای بشری مثل اقتصادی ، سیاسی،اجتماعی اتفاق می افتد.و در این حال با راه یافتن تکنولوژی به آن و شکل گیری ابداعات و اختراعات
تمدن بروز می کند. عناصر تمدن می تواند نیازهای مادی ساکنانش را برآورده کند.
تمدن، هویت هر جامعه و از نشانه‌های بارز فرهنگ آن است. شناخت تمدن هر جامعه کمک می‌نماید تا نسبت به جهان بینی و دیدگاه آن جامعه نسبت به زندگی پی‌ برد.
تمدن ها پدیده هایی پویا هستند که انشعاب می یابند در هم ادغام می شوند .و سر انجام افول می کنند.
1-4-5تمدن از دیدگاه مکاتب انسان شناسی
مکتب تطور گرایی
نظریه پردازان تطورگرایی تمدن را معادل فرهنگ دانسته و در تعریف فرهنگ بین آنهانقاط مشترک وجود دارد.همه آنها فرهنگ را مجموعه ای از عقاید ،آداب و رسوم و…می دانند.به طور کل جنبه معنوی برای فرهنگ در نظر می گیرند.و آن را چیزی می دانند که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود.
لینتون از اشاعه گراهاست و در مورد تمدن می گوید هر تمدنی خود را به یک بعد خاص مثل بعد فنی ،هنری ،معماری…متمایل کرده و در آن بعد به جلو رفته است. و معتقد است تمدنها همیشه رو به جلو نیستند.
1-4-6مقایسه فرهنگ و تمدن
1-تمام

دیدگاهتان را بنویسید