دانلود پایان نامه ارشد رشته ادبیات در سایت ارشدها

عنوان کامل پایان نامه :

بررسی تکنیکهای طنز در ادبیات داستانی نوجوان دهه‌ی هشتاد

قسمتی از متن پایان نامه :

 

  • نخیر… تخصص بنده چیز دیگه‌ایه.
  • پس من که سرمهماندار هواپیما هستم، خدمتتون عرض می‌کنم که ما اصلاً توی آموزش‌هایی که گذروندیم، نشنیدیم که با بازگذاشتن کمربند بشه از مسافری مراقبت کرد.

پیرمرده گفت:« روی الاغ که می‌نشستیم، هم پاهامون خواب نمی‌رفت، هم معده‌مون هی تکون می‌خورد و جون می‌گرفت. وضع مزاج آدم که خوب باشه، خوبم می‌تونم به شیکمش برسه؛ اما اگه این وامونده خوب کار نکنه، بقیه چیزای دیگه هم کار نمیکنن».

سرمهماندار یک موی دیگر از سبیلش کند و با خنده‌ای عصبی گفت:« پس بفرمایید الاغ حلال مشکلاته».( ص11و12)

در بخش دیگری از داستان، راوی با بزرگ‌نمایی در توصیف وضعیت پدرش، زمانی که قرار است با عمو تماس تلفنی برقرار کند، موقعیت به وجود آمده را این‌گونه بیان می‌کند:

 بابا هرچند ماه یک بار، صبح جمعه، بعد از صبحانه به عمو تلفن می‌زد و احوالپرسی می‌کرد. ما از شب قبلش می‌فهمیدیم که قرار است چه اتفاقی بیفتد؛ چون که اخلاق و رفتار بابا به کلی عوض می‌شد و علائم مخصوصی از خودش نشان می‌داد.

وقتی از راه می‌رسید، بلافاصله می‌رفت توی حمام و یک ساعت تمام زیرآب جوش به تنش کیسه می‌کشید؛ بدون این‌که در مایه‌ی افشاری آواز بخواند و خودش را گربه‌شور کند و آخرش با لگن حمام تنبک بزند… در این مدت، توی آپارتمان صدمتری‌مان، هیچ صدایی جز شرشر آب و فین‌کردن‌های مکرر بابا شنیده نمی‌شد. این فین‌کردن‌های مخصوص که تعدادشان گاهی به سی تا چهل مورد می‌رسید، علامت این بود که بابا دارد تمام گذشته‌اش را مرور می‌کند و مصمم است که از این به بعد با زندگی و سرنوشت زن و بچه‌هایش جدی‌تر برخورد کند.

بعد از یک ساعت، بابا پیچیده در حوله تن‌پوش تلوتلو خوران می‌آمد بیرون؛ به سفیدی مرغ پرکنده‌ای که یک ساعت زیر آب جوش نگهش داشته باشند… بخار متراکم آب جوش آن‌قدر بی‌حالش می‌کرد که دراز به دراز می‌افتاد کف پذیرایی و نفس نفس می‌زد… خلاصه، بعد از چند دقیقه، بابا تازه شروع می‌کرد به قرمز شدن و آن‌وقت بود که جان می‌گرفت. با عجله می‌رفت توی اتاق خودش و با لباس‌های تمیز و موهای شانه خورده برمی‌گشت توی پذیرایی و روی مبل راحتی دونفره می‌نشست.

  • حتماً این بچه‌ها امروز نشستن پای تلویزیون و لای کتاباشونو واز نکردن، نه؟!
  • نه، اتفاقاً درس می‌خوندن… می‌خوای به داداشت زنگ بزنی؟
  • از کجا می‌دونی؟
  • همین‌جوری گفتم.
  • این بچه‌ها درس می‌خوندن یا تلویزیون تماشا می‌کردن؟
  • اگه خواستی به داداشت زنگ بزنی، حتماً یادم بنداز بهت بگم بچه‌ها کلاس چندم هستن.
  • تقریباً می‌دونم چندمن… شروین امرزو چی‌کار می‌کرد؟
  • داشت مشق می‌نوشت… رامین داشت ریاضی حل می‌کرد، شیما داشت علوم می‌خوند، فرنازم خوابیده بود. حالا بیدار شده و داره با عروسکاش بازی می‌کنه.
  • کارنامه‌های ثلث اول چی شد؟… گرفتن یا نه؟
  • آره، کارنامه‌های ثلث دومو هم دادن.
  • شروین… تو چند تا تک آوردی؟
  • هیچی.( تک نداشتم ولی بخش مهم ستون نمره‌هایم روی مرز بود).
  • شیما که ناخن‌هاشو دیگه نمی‌جوه؟
  • نه خیلی وقته گذاشته کنار.( در واقع شیما آن‌قدر ناخن‌هایش را جویده بود که دیگر چیزی به دندانش نمی‌آمد).
  • این شروین چی؟… نقاشی می‌کشه یا درس می‌خونه.
  • نه… خیلی کم می‌کشه.
  • شیما کلاس چندمه؟
  • اول نظری بابا… می‌خوام برم رشته ادبیات.
  • چرا؟… مگه نمی‌خوای دکتر بشی؟
  • چرا بابا… هرجوری شده دکتر می‌شم.
  • مگه دکتر ادبیاتم می‌تونه مطب بزنه؟
  • آره دیگه… می‌شینه توی اتاق و مردم میان شعراشون رو درست می‌کنن. باید از قبل وقت بگیرن.
  • خب… خوبه، خوبه… تو رشته‌ت چیه شروین خان؟
  • من ابتدایی‌ام… هنوز رشته ندارم. ولی دکتر می‌شم. قول می‌دم…
  • فرناز چی؟
  • داره با عروسکاش بازی می‌کنه… اونم دکتر می‌شه.
  • این شروین دیگه پاشنه کفشاشو نمی‌خوابونه؟
  • نه… چرا بخوابونه؟
  • برو کفشاتو بیار ببینم…

( من می‌رفتم بیرون و کفش‌های پسر همسایه روبه‌رویی را از توی جاکفشی برمی‌داشتم و می‌آوردم).

  • ایناهاش بابا، نو و تمیزه مونده.
  • آفرین… راستی به این فرناز که هله‌هوله نمی‌دین بخوره؟
  • نه… چرا هله‌هوله بخوره؟… خودم براش آ‌‌ب‌میوه می‌گیرم.

( شیما تندی می‌رفت توی آن اتاق و دور دهان فرناز را که به اندازه‌ی یک خوراک کامل قره‌قوروت و تمبر هندی بهش ماسیده بود، پاک می‌کرد).

  • نون خشکارو چی‌کار می‌کنین؟… می‌ذارین برای شامی و کتلت یا می‌ریزین دور؟
  • چرا بریزیم دور؟

( البته مامان گاهی خود کتلت‌ها را می‌ریخت دور).

  • وای به حالتون اگه دروغ گفته باشین… بچه‌های مردم بچه‌ان، شما هم بچه‌این! اگه عموتون الان این چیزا رو بپرسه، من چی جواب بدم؟
  • نه… اینا هم درس می‌خونن…شیما دیشب تا صبح بیدار بود.

( شیما تا صبح بیدار بود؛ البته به خاطر این‌که دکتر بهش گفته بود باید ناخن‌هایت راشب تا صبح بگذاری توی آبلیمو تا سفت شوند و زیاد خوش‌خوراک نباشند).

  • پول آب و برق که عقب نیفتاده؟
  • نه… فرستادم رامین پرداخت کرد.

( رامین با پول آب و برق رفته بود سینما و هنوز غیر از من کسی خبر نداشت).

  • جنس قسطی که نمی‌خری؟
  • نه بابا… جنس قسطی می‌خوایم چی‌کار؟

( پارچه زیرشلواری و پیراهنی که پای بابا بود قسطی بود و اتفاقاً بزازه هر روز می‌آمد دم در. همین روزها بود که زیر شلوار بابا هم قاطی چیزهای دیگر چوب حراج بخورد).

  • بچه‌ها باید مسواک بزنن و سر وقت بخوابن.
  • می‌خوابن.
  • این رامین دیگه نباید جوشای صورتشو بکنه…
  • چرا بکنه؟… خودش کم‌کم خوب میشه.

( اما رامین آن‌قدر جوش‌های صورتش را می‌ترکاند که صورتش عین یک بشقاب املت شده بود).

  • وای به حالتون اگه دروغ گفته باشین.
  • نه… چرا دروغ بگیم؟(ص39-42)

سوالات یا اهداف این پایان نامه :

1- تکنیک‌های طنز و مطایبه به صورت تحلیلی مورد ارزیابی قرار بگیرند و پرکاربردترین آن‌ها معرفی شوند.

2-آثار بررسی شده از نظر كاربرد تكنيك‌هاي طنز با یکدیگر مقایسه شوند و بهترین نمونه‌ها مشخص گردند.

3-سیر طنزپردازی آثار داستانی نوجوان دهه‌ی هشتاد و دگرگونی‌هایی که در این آثار رخ داده، بررسی شوند.

4-آثار از نظر موضوعي نيز مورد تحليل و ارزيابي قرار بگيرند.

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت ورد)

پایان نامه بررسی تکنیکهای طنز در ادبیات داستانی نوجوان دهه‌ی هشتاد

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت PDF)

 پایان نامه بررسی تکنیکهای طنز در ادبیات داستانی نوجوان دهه‌ی هشتاد

برای دیدن جزئیات بیشتر ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل با فرمت ورد می توانید به لینک زیر مراجعه نمایید:

دانلود پایان نامه از لینک زیر

لینک متن کامل پایان نامه رشته ادبیات با عنوان :بررسی تکنیکهای طنز در ادبیات داستانی نوجوان دهه‌ی هشتاد