موجود خود در دستيابي به موفقيت و تحول زندگي فردي استفاده کنند و از اين چالش ها و آزمون ها به عنوان فرصتي براي توانمند کردن خود بهره جويند و از آنها سر بلند بيرون آيند (آگايبي و ويلسون، 2005). افراد تاب آور کساني هستند که داراي خودکارآمدي بالا، کنترل دروني، من نيرومند55، خوش بيني، اعتماد به نفس، پشتکار، مهارت حل مسأله و انعطاف پذير مي باشند (بيسکو56 و هريس، 1994). بنابراين افرادي که داراي سطوح بالايي از تاب آوري هستند از آنجايي که توان بيشتري در غلبه بر استرس زاها دارند در نتيجه استرس کمتري تجربه مي کنند (باروث57 و کارول58، 2002).
بسيار از محققان بين تاب آوري و مشکلات روان شناختي رابطه معنادار و منفي گزارش کرده اند و چنين بيان مي کنند که اين سازه مي تواند به عنوان عامل واسطه‌اي بين سلامت روان و بسياري ديگر از متغيرها قرار گيرد و با ارتقاء تاب آوري، شخص مي تواند در برابر عوامل استرس زا و همچنين عواملي که سبب به وجود آمدن بسياري از مشکلات روان شناختي آنها مي شود، از خود مقاومت نشان داده و بر آنها غلبه نمايند (اگايبي و ويلسون، 2005).
تاب آوري فقط مربوط به آسيب شناسي رواني نيست، واکنش هاي سازگارانه مي تواند به وسيله عوامل حياتي بالقوه قوي، ارتقاء داده شود. مطالعات اخير اشاره مي کنند که تأثيرات ژنتيکي در فرايند بيولوژيکي گسترده است، بنابراين بر مجموعه واکنش هاي رفتاري اثر مي گذارند و به راحتي شناسايي و مطالعه مي شوند (هاسلر59 و همکاران، 2004).
2-3-5- مباني نظري تاب آوري
احتمالاً اولين مفاهيم مرتبط با سازگاري در کار داروين مشاهده شده است. داروين بر روي الگوهاي بقاي حيوانات يعني سازگاري ژنتيکي در پاسخ به خطرات محيطي مطالعه داشت. قبل از اين، موضوع هاي غلبه بر شرايط ناگوار به خاطر ويژگي هاي شخصي را در مباحث اسطوره شناسي، متون مقدس و قصه هاي موجود در فرهنگ و تمدن قديمي قابل مشاهده بود. در مقدمه ي کتاب “کودکان آسيب ناپذير60” آنتوني مفهوم خودتاب آوري61 را نقل مي کند. اين موضوع نه تنها شامل ظرفيت مقاومت در برابر استرس است. بلکه شامل توانايي بازيابي سريع نيز مي باشد. اصطلاح “آسيب ناپذيري رواني62” براي اولين بار در سال 1974 توسط جيمز آنتوني با هدف توصيف کودکاني که سلامت عاطفي خود را عليرغم شرايط ناگوار استرس زا و طولاني مدت حفظ کرده بودند، معرفي شد (ورنر63 و اسميت64، 1992).
مفهوم آسيب ناپذيري به مرورز مان تکامل يافت. ورنر و اسميت (1992) تکامل اين اصطلاح را موردبحث قرار دادند. آنها خاطر نشان کردند که مقاومت در برابر استرس همان گونه که از اسمش مشخص است نسبي است نه مطلق. پايه و اساس “مقاومت در برابر استرس65” هم سرشتي66 است و هم محيطي و براساس شرايط زندگي فرد از فردي به فرد ديگر متغير است (ورنر و اسميت، 1992).
تاب آوري نخستين بار توسط روان شناسان تحولي در مطالعه کودکاني که در شرايط ناگوار قادر بودند زنده بمانند بررسي شد (گارمزي، 1993). تمرکز بر نيروهاي انساني نسبت به ضعف هاي آن اخيراً در علوم اجتماعي بيشتر مورد توجه قرار گرفته است. سازه‌هاي شخصيتي مثبت از قبيل تاب آوري، بهزيستي ذهني، بخشش67 و سرسختي68 علاقه به تحقيق در علوم اجتماعي را افزايش داده و اين مفاهيم را از آسيب شناسي به سمت بهداشت رواني تغيير داده است. بلاياي طبيعي مانند سيل و زلزله و حمله‌ي نيروهاي تروريستي باعث هيجانات منفي مي شوند، اين هيجانات مختلف نيازمند اين است که انسان بيشتر تاب آور باشد. تاب آوري شاخصي از سازگاري خوب به دنبال شرايط ناگوار همانند وقايع آسيب زا يا تنگدستي است (کاريرمک69، 2010).
اصطلاح تاب آوري در ابتدا در علوم فيزيکي براي رجوع به توانايي موادي همچون لاستيک در برابر فشار و ميزان کشساني آن مورد استفاده قرار گرفت. روان شناسان و اکولوژيست ها مفهوم تاب آوري را براي توصيف اينکه چگونه افراد و اکوسيستم ها زماني که با چالشي روبرو مي شوند، مي توانند به حالت اوليه برگردند به کار مي برند. اما تفاوت هاي مشخصي بين تعاريف و چگونگي استفاده از مفهوم تاب آوري وجود دارد (دنهاردت70 و دنهاردت، 2010).
در روان شناسي، اصطلاح تاب آوري نخستين بار براي توصيف ويژگي هاي کودکان خاصي که عليرغم شماري از عوامل خطرناک جدي که باعث به وجود آمدن مشکلات چشمگيري مي شوند، رشد و پيشرفت مي کنند، به کار رفت. مطالعه‌ي چگونگي پرورش تاب‌آوري در کودکان بر اهميت توانش اجتماعي71 شامل توانايي فراخواندن72 پاسخ هاي مثبت از ديگران، انعطاف پذيري، همدلي، مهارت هاي ارتباط‌ي و احساس شوخي؛ مهارت حل مسئله شامل توانايي برنامه ريزي، تفکر انتقادي، خلاقيت و رشد آگاهي انتقادي از منابع ظلم و راهکارهاي غلبه بر آنها تأکيد مي کند (بنارد، 1995).
مورفي73 و مورفي آرتي74 (1976) بيان مي کنند پژوهشگران حيطه‌ي روان تحليل‌گري تمايل دارند تا از اصطلاحاتي همچون تسلط75، دفاع و سازگاري استفاده کنند. هر دو اصطلاح تسلط و سازگاري از مفهوم سازي هاي هينز هارتمن76 در مورد مکانيسم هاي من و عملکردهاي مستقل من در سال 1958 بدست آمدند. در حال حاضر استفاده از اين اصطلاحات به جاي تاب آوري به صورت مکرر نيست و عموماً در مطالعات قبلي مفهوم سازي نظري از تاب آوري وجود دارند ( به نقل از ووال ويج77، 2008).
براساس نظر مورفي و موري آرتي (1976) تاب آوري شامل الگوهاي يکپارچه78 پيچيده‌اي است که خود شامل ظرفيت هايي براي شکل دادن مفاهيمي، شامل تجربه اي است که آن را همگاني مي کند، همچنين شامل عمليات هاي دفاعي نيز مي باشد. تاب آوري همچنين متکي بر انکار و سرکوب ترس موجود در گذشته است، زماني که اين انکار ناکارآمد باشد. استفاده از مکانيسم هاي دفاعي ممکن است يا موقتي باشد و يا دائم. آشنايي با نوع استرس وارد شده تهديد و خطر را (تطابق منفي) کاهش مي دهد، تاب آوري همچنين شامل تصور فرد از خودش و تجارب به تاب آوري اش در گذشته، ظرفيت جستجوي کمک و حرکت به سوي زندگي گروهي است (به نقل از ووال ويج، 2008).
2-3-6- مباني پژوهشي تاب آوري
تاب آوري به سه دليل مي تواند در تحقيقات و تجربيات مفيد واقع شود:
1) اطلاع از تاب آوي و آسيب پذيري و عوامل محافظت کننده و خطرساز، پيچيدگي اختلالات رواني و علل آنها را روشن مي کند و اين موضوع بر نياز توجه به روابط بين حوادث قبلي و نتايج فعلي زندگي تأکيد مي کند و به استثناها بيش از عواقب پيش بيني شده توجه مي نمايد.
2) پي بردن به اينکه چرا بعضي از کودکان عليرغم قرار گرفتن در شرايط دشوار، موفق مي‌شوند در شناختن امکانات ناشناخته قبلي براي پيشگيري کمک مي کند.
3) ايده تاب آوري باعث اميدواري در تجارب باليني مي شود و به هر حال مزيت عمده آن اين است که خواهيم دانست که بسياري از کودکان به سرنوشت محکومشان گردن نمي نهند و تسليم نمي شوند (موون79، جکسون80، و هيچت81، 2000)
مفهوم تاب آوري از مشاهداتي به دست آمده است که در آن بسياري از کودکان عليرغم تجارب ناگوار توانايي رسيدن به يک پيامد تحولي مثبت را دارند. مطالعات تاب آوري کودکان هم بر اهميت عوامل دروني (ويژگي هاي قوي) و هم عناصر محيطي (از قبيل خانواده به هم پيوسته و گرم ) در مقابل مشکلات مالي و محيط هاي آشفته، تأکيد دارند (يتس82، و ماستن، 2004). ديدگاه هاي تحولي نقش مرکزي در تحقيقات مربوط به تاب آوري مدرن را ايفا نمودند. تاريخ علم تاب آوري ارتباط نزديک با تاريخ پيدايش روان شناسي تحولي به عنوان چارچوبي براي درک و بررسي مشکلات رفتار بشري در زندگي دارد (ماستن، 2006). اين محدوده ها و دامنه هاي فعاليت مفهومي و تجربي اشتراکات زيادي با همديگر دارند.
در مطالعات بيشمار و مختلف از جوانا نشان داده شد که همساني قابل توجهي در مجموعه عوامل حمايتي بنيادي براي تاب آوري وجود دارد. اگرچه اين ادبيات محدود است اما مطالعات تاب آوري بزرگسالان از چنين عوامل حمايتي پشتيباني مي کند. اين سيستم هاي حمايتي شامل ظرفيت هاي فردي، حمايت ها و روابط اجتماعي و حفاظت هاي موجود در مذاهب، اجتماع يا ديگر سيستم هاي فرهنگي است (ماستن و رايت، 2010). نظريه هاي و مطالعات روان شناختي نشان مي دهند که اقليت هاي قومي و نژادي در بافت تبعيض نژادي از خود تاب آوري نشان مي دهند و اين کار را به خاطر وجود عوامل فرهنگي حمايتي، از قبيل هويت قومي و جهت گيري گروهي، که اثرات منفي تبعيض را تعديل مي کنند، انجام مي‌دهند (لي83، 2005). پيشگامان مطالعه ي تاب آوري دريافتند که “پيامدهاي خوب84” معاني بيشتري از “عدم حضورمشکل”85 دارد، به همين خاطر توجه شان به نظريه ها و اندازه گيري سازگاري مثبت و تحول هنجاري جلب شده است (ماستن و همکاران، 2009).
براي مثال در يک پژوهش گسترده طولي افراد به مدت 40 سال مورد بررسي قرار گرفتند (ورنر86 و اسميت87، 2001). از طريق جمع آوري و تحليل داده ا اين تحقيق قادر به شناسايي خطرات اصلي و عوامل حمايتي بود که در طول دوران تحول از کودکي به بزرگسالي بر پيامدها اثر مي گذارند. اين يافته ها بر چندين عامل کليدي موثر بر پيامدهاي تاب آوري تأکيد مي کنند، شامل:
1) ويژگي هاي فردي، از قبيل عزت نفس و هدفمندي در زندگي.
2) ويژگي هاي خانواده از قبيل مراقبت هاي مادر و حمايت هاي گسترده اعضاي خانواده.
3) بافت اجتماعي وسيع تر بخصوص الگوهاي بزرگسالي که حمايت هاي بيشتر را فراهم مي آورند.
جکسون88 فريتکو89 و ادنبوراف90 (2007) در مرور بر ادبيات تحقيقي تاب آوري، دريافتند که تاب‌آوري براي موفقيت پرستاران کيفيتي ضرروي است. آنها راهبردهايي را براي رشد تاب آوري پرستاران در پنج مورد خلاصه کردند.
1) ايجاد روابط حرفه‌اي مثبت از طريق شبکه ها و مديريت91.
2) حفظ افکار مثبت از طريق شادي و نشاط، حفظ خوش بيني و هيجانات مثبت
3) گسترش بينش هيجاني براي فهم عوامل حمايتي و خطرهاي مربوط به خود. براي مثال، در حالي که مراقبت از خود کار اصلي پرستاران است، بسياري از اين وظيفه را که يک جنبه مهم از تاب آوري است ناديده مي گيرند.
4) استفاده از تعادل زندگي و معنويت براي معنا دادن و به هم پيوستگي92 در زندگي
5) استفاده بيشتر از تفکر براي کمک در يافتن هيجانات نيرومند و همکاري در ساختن معنا به منظور ارتقا اعمال.
اخيراً در حيطه‌ي روان شناسي مثبت گرا مطالعات فراواني بر روي بعضي از عوامل تاب‌آوري روحي شناختي از جمله: شادي، خوش بيني، ايمان، خلاقيت، اميد و آرزو، خرد و فضيلت صورت گرفته است.
همان طور که روتر (2006) خاطر نشان مي کند براي فهم تاب آوري اين ضروريست که درک کنيم بعد از مواجهه شدن با شرايط ناگوار چه اتفاقي مي افتد. دو مجموعه از يافته‌هاي تحقيقي وجود دارد که زمينه را براي مفهوم تاب آوري فراهم مي آورند. نخست، يافته اي فراگير از تفاوت هاي بزرگ فردي در پاسخ افراد به انواع خطرهاي محيطي مي باشد.
دوم، شواهدي وجود دارد که در بعضي از شرايط، گاهاً تجربه‌ي استرس يا شرايط ناگوار، مقاومت در برابر استرس هاي بعدي را تقويت مي کند (روتر، 2006) هنيسي93 و لوين94، (1979) بيان مي دارند گرچه ادبيات تحقيق پراکنده‌اي در مورد تفاوت هاي فردي در پاسخ به خطرات محيطي وجود دارد، اما مثال هاي تجربي وجود دارد که نشان مي دهند تجربه کردن استرس، مقاومت در برابر استرس هاي بعدي را افزايش مي دهد. (به نقل از روتر، 2006)
بسياري از دانشمندان تحولي با توجه به تاب آوري، بخصوص بر ارتباط بين مفاهيم شايستگي95 و وظايف تحولي96، که ريشه ي عميقي در تاريخ نظريات تحولي و علوم روان‌شاختي دارد، تمرکز کرده اند (ماستن، بورت و کاست وورث، 2006).
با وجود طبيعت گسترده شرايط ناگوار دوران کودکي،

دیدگاهتان را بنویسید