براي مواجهه فرد در برابر شرايط پرخطر و ناگوار به کار مي برند (بنارد،36 1991).
به اعتقاد زاوترا 37، هال 38و موراي 39(2010) بهترين تعريفي که براي تاب آوري وجود دارد اين است که آن را به عنوان سازگاري موفق 40با شرايط ناگوار در نظر بگيريم. ويژگي هاي شخص و موقعيت ممکن است تعيين کننده فرآيندهاي تاب آوري باشند، اگر اين ويژگي ها بعد از شرايط استرس زا منجر به پيامدهاي سالم شود. تاب آوري فرايندي پويا است. يعني سازماندهي مجدد سيستم هاي سازگاري براي ايجاد تاب آوري جديد درمحيط هاي جديد، بنابراين تاب آوري ممکن است در مراحل مختلف زندگي متفاوت باشد و مي تواند تحت تاثير تحول افراد در طول زمان قرار گيرد (ليمري- چالفات41، 2010).
تعريف ديگري که اخيراً مورد توجه قرار گرفته اين است که تاب آوري نبايد به عنوان يک صفت ايستا تصور شود، يا به عنوان يک ويژگي فردي انگاشته شود. تاب آوري از مجموعه ي فرآيندها و تعاملاتي که فراتر از مرزهاي ارگانيسم فردي است و شامل روابط نزديک و حمايت اجتماعي است، به وجود آمده است. تاب آوري انسان به فرايندها يا الگوهايي از سازگاري و تحول مثبت در زمينه‌ي تهديدهاي قابل توجه در زندگي يا فعاليت هاي هر فرد اشاره دارد. مطالعات طولي نشان مي دهد که آسيب هاي قابل توجه و شرايط ناگوار روان شناختي به طور آشکاري باعث تغييرات مهمي هم در پيامدهاي کوتاه مدت و پيامدهاي بلندمدت مي شوند. مطالعات تاب آوري انسان بخصوص بر فهم تفاوت هاي فردي در ارتباط با تجربه هاي ناگوار متمرکز است. (ماستن ،2001).
علاوه بر اين تاب آوري به عنوان فرآيندهاي تحولي مداوم42 از دوران کودکي به بزرگسالي تعريف شده است، يعني اين که کودکان و نوجوانان قادرند در مواجهه با شرايط ناگوار منابع دروني و بيروني را شناسايي و از آنها استفاده کنند. بررسي فرآيندهاي تاب آوري در دوره‌ي نوجواني ممکن است براي دوره‌ي بزرگسالي حياتي باشد(جکسون و همکاران43 ،2007).
بلوک و کرمن (1996)، بيان مي دارند که تاب آوري يک صفت شخصيتي است که فرد را قادر مي سازد بر استرس هاي دروني و بيروني غلبه نمايد. اين حالت به وسيله‌ي مکانيسم‌هاي دفاعي همچون حمايت هاي خارجي به وجود مي آيد. تاب آوري در طول دوران زندگي فرد هم مي تواند حضور داشته باشد و هم حضور نداشته باشد. سازه تاب آوري به توانايي افراد براي سازگاري موفقيت آميز در مواجهه با استرس هاي حاد، وقايع آسيب‌زا، شرايط ناگوار مزمن، حفظ يا به دست آوردن سريع بهزيستي روان شناختي و تعادل حياتي، مربوط است (چارني44، 2004). محققان مفهوم تاب آوري را با عنوان يک فرآيند يا نيرويي که تحمل شخص در شرايط ناگوار و هنگام نگراني را افزايش مي دهد، به حساب مي آورند. مک آليستر و مک اينون 45(2009) تاب آوري را به عنوان يک توانايي براي بهبود در شرايط ناگوار و غلبه بر مشکلات در زندگي افراد، توصيف کرده اند. آنها همچنين معتقدند افراد گروه‌هايي که از خود تاب آوري نشان مي دهند تمايل دارند تا مجموعه اي از ويژگي هاي و خصوصيات را به دست آورند که اين ويژگي ها و خصوصيات آنها را براي غلبه بر مشکلات موجود در زندگي مجهز مي کنند. تاب آوري شامل تعامل بين محرک تنش زا، محيط و ويژگي هاي شخصي است(جوکار، 1386).
گارمزي 46و ماستن (1991) تاب‌آوري را “يک فرآيند، توانايي، يا پيامد مقابله موفقيت آميز با شرايط تهديدکننده”، تعريف نموده اند. به بيان ديگر تاب آوري، مقابله مثبت در واکنش به شرايط ناگوار است (والر47، 2001). البته تاب آوري، تنها پايداري در برابر آسيب ها يا شرايط تهديد کننده 48تنيست و حالتي انفعالي در رويارويي با شرايط خطرناک نمي باشد، بلکه شرکت فعال و سازنده در محيط پيراموني خود است. مي توان گفت تاب آوري، توانمندي فرد در برقراري تعادل زيستي – رواني، در شرايط خطرناک است ( بشارت ، 1387).
افزون بر اين، پژوهشگران بر اين باورند که تاب آوري نوعي ترميم خود با پيامدهاي مثبت هيجاني، عاطفي و شناختي است .کامپفر 49(1999) باور داشت که تاب آوري، بازگشت به تعادل اوليه50 يا رسيدن به تعادل سطح بالاتر (در شرايط تهديد کننده) است و از اين رو مقابله موفق در زندگي را فراهم مي کند. در عين حال کامپفر به اين نکته نيز اشاره مي نمايد که مقابله مثبت با زندگي، هم مي تواند پيامد تاب آوري به شمار رود و هم به عنوان پيش آيند، سطح بالاتري از تاب آوري را سبب شود. وي اين مسأله را ناشي از پيچيدگي تعريف و نگاه فرآيندي به تاب آوري مي داند.
به طورکلي واژه تاب آوري به عوامل و فرايندهايي اطلاق مي شود که خط سير تحولي را از خطر به رفتارهاي مشکل زا و آسيب روان شناختي دور کرده و به رغم وجود شرايط ناگوار به پيامدهاي سازگارانه منتهي مي گردد (محمدي، 1384). محققان تاب‌آوري و آسيب‌پذيري را دو قطب متضاد يک پيوستار مي دانند. آسيب پذيري به افزايش احتمال پيامداي منفي در برابر خطرات اطلاق مي شود (محمدي ، 1384).
با توجه به تعاريف آورده شده واژه تاب آوري را مي توان به صورت توانايي بيرون آمدن از شرايط سخت يا تعديل آن تعريف نمود. در واقع تاب آوري ظرفيت افراد براي سالم ماندن و مقاومت و تحمل در شرايط سخت و پرخطر است که فرد نه تنها بر آن شرايط دشوار فائق مي شود بلکه طي آن و با وجود آن قوي تر نيز مي گردد. همچنين تاب آوري يعني با وجود آنکه برخي از افراد با عوامل خطر متعددي روبه رو مي شوند و در نتيجه احتمال بروز اختلال در آنها بيشتر است، ولي دچار آن اختلال نمي شوند. تاب‌آوري، سپر بلاي افراد در معرض خطر است و آنها را برابر آثار سوء مواجهه با عوامل خطر محافظت مي کند. تاب آوري فرايند مقابله با رويدادهاي مختل کننده، پراسترس يا چالش برانگيز زندگي، فرايند تحول خودسازگارانه يا خود اصلاحگر، ظرفيت بازگشت سريع به حالت اوليه، توانايي رها شدن از شرايط ناگوار يا دشواري است.
2-3-2- ابعاد اساسي تاب آوري
پيشگامان تحقيق در زمينه تاب آوري با تأکيد بر اهميت نهفته‌ي درک پيشرفت مثبت در زندگي افرادي که به نظر مي رسد. برمشکلات غلبه کرده اند، دانشمندان را براي مطالعه بيشتر در مورد تاب آوري متقاعد ساخته اند. تاکنون سه جريان مطالعه و تحقيق در مورد تاب آوري در پيشرفت بشر وجود دارد و چهارمين جريان نيز در حال شکل گيري است (ماستن، 2007).
جريان اول بر توصيف و تبيين تفاوت ميان افرادي که در برابر شرايط ناگوار و خطر در موارد مختلف عکس العمل نشان مي دادند متمرکز شد. اين جريان مقدار قابل ملاحظه‌اي از ثبات و سازگاري افراد، روابط و منابعي که تاب آوري را پيش بيني مي کند را آشکار ساخته است و اين عوامل محافظتي اثر خود را در جريان هاي بعدي از خود نشان داده است. جريان دوم فراتر از توصيف عوامل يا متغيرهاي مربوط به تاب آوري، بر روي فرآيندها متمرکز شده است و با هدف تعيين و درک فرآيندهاي ويژه‌اي که ممکن است به تاب آوري بيانجامد، صورت مي پذيرد. اين جريان با وجود توجه زياد به سطوح چندگانه‌ي تحليل و فرآيندهاي نوربيولوژيکي به اين نوع تحقيق ادامه مي دهد (سيچيتي و کوريتس، 2007).
جريان سوم با تلاش هايي براي آزمون ايده هاي مربوط با تاب آوري از طريق مداخله، همچون تربيت مفيد و کارآمد، (فورگاتيج، و دي گارم، 1999) درگيري مدرسه (هاوکينز و همکاران، 1999) و اخيراً مهارت هاي اجرايي (دايموندو همکاران، 2007) آغاز شد. مطالعات مربوط به جريان چهارم تاب آوري به دنبال پيشرفت سريع مطالعه‌ي ژن‌ها، پيشرفت رفتارشناسي اعصاب و آمار براي درک بهتر فرآيندهاي پيچيده‌اي است که منجر به تاب‌آوري مي شوند (ماستن، 2007)
به عنوان مثال، مطالعات جريان چهارم نقش انعطاف پذيري براي پردازش به شيوه هاي مختلف را به عنوان نقش هاي واسطه‌اي خطر يا شرايط ناگوار در پيشرفت و رشد (کيم- کوهن و گولد، 2009) و نقش شکل پذيري عصبي در تاب آوري را مورد بررسي قرار داده‌اند (سيچيتي و کورتيس، 2007).
همان‌گونه که اين توصيفات اشاره مي کنند، اينکه آيا تاب آوري به عنوان يک فرآيند يا يک برون داد در نظر گرفته شود بستگي به ماهيت شخصي يا جامعه‌ي آماري دارد مبتلا به استرس دارد. محققين با ديد تحولي به تاب آوري معمولاً قدرت تحمل افراد در شرايط استرس زا همچون ضررهاي اقتصادي اجتماعي، بيماري هاي ذهني والدين، بي توجهي و بدرفتاري را موردمطالعه قرار مي دهند و بنابراين اين امکان وجود دارد که تاب آوري را به عنوان يک فرآيند زماني و تحولي در نظر داشته باشند. از طرف ديگر، زماني که تأثير استرس در دوران بزرگسالي را در نظر مي گيريم، تاب آوري به عنوان برون داد تعيين شده به وسيله‌ي پاسخ فرد به يک حادثه‌ي ويژه معمولاً در يک دوره‌ي کوتاه در نظر گرفته مي شود (مانسيني و بونانو، 2010).
براساس اين ملاحظات، مانسيني و بونانو (2010) معتقدند که عليرغم تفاوت هاي ذکر شده در مورد تاب آوري، اين ادبيات متفاوت، تفاوت هاي معناداري را در درک عملياتي تاب آوري به وجود نمي آورند. اين تفاوت کاربردها (فرايند در تقابل برون داد) در مرحله‌ي نخست تفاوت ميان جامعه‌ي آماري مورد مطالعه و زمان مطالعه بر روي افراد داراي استرس را انعکاس مي دهند (مانسيني و بونانو، 2010).
گرچه ممکن است تاب آوري تقريباً فراگير باشد، ولي هم احتمال اينکه همه ي ما به يک اندازه تاب آور باشيم و هم اينکه عوامل محيطي که تاب آوري را در برابر استرس تقويت يا تضعيف مي کنند، به طور مساوي در بين مردم تقسيم شده باشند، اندک است. انسان ها از نظر توان دروني، انعطاف پذيري و تحمل در برابر مشکلات متفاوت اند (گالو و همکاران، 2005). در زمينه پيامدهاي تاب آوري، شماري از پژوهش‌ها به تأثير سلامت روان يا کاهش مشکلات هيجاني بر رضايت از زندگي اشاره داشته اند (هامارات و همکاران، 2001، باسو، 2004). همچنين يو و ژانگ (2007) به اين نتيجه رسيدند که تاب آوري در فرهنگ چين شامل سه عنصر سرسختي ، مقاومت و خوش بيني است.
سازگاري مثبت يا تحول مثبت مي تواند در اصطلاح عملکرد دروني (يعني بهزيستي روان شناختي، رسش، بهداشت) يا عملکرد بيروني (يعني انجام اعمال خوب در مدرسه و محل کار، همکاري در جامعه) يا ترکيب چيزهايي مانند شادي و موفقيت، تعريف شود (ماستن، بورت و کاست وورث، 2006). فهم بهتر سازگاري و منابع انطباقي ممکن است بيشتر در طراحي مداخلات براي ارتقاء تاب آوري در بزرگسالي سودمند باشد. منابع انطباقي51، يا عوامل ترويجي تاب آوري، شامل الگوها يا منابعي است که در طول دوره استرس ساخته و استفاده مي شوند (لوي کن و گريس، 2010).
2-3-4- ويژگي هاي افراد تاب آور
عده زيادي از مردم در طول زندگي با يک يا چند واقعه وقايع آسيب زا روبرو مي شوند. آنها بايد شرايط استرس زا را تحمل کنند تا بتوانند در طول زندگي ايستادگي نشان دهند. در چندين سال گذشته شاهد افزايش اطلاعات جديد در مورد مکانيسم هاي روان شناختي و عصب شناختي که در ارتقاء درگيرند هستند، بوده ايم (فيدر52 و همکاران، 2010).
افراد تاب آور ظرفيت بيشتري را از خود نشان مي دهند تا بعد از حوادث استرس زا تعادل فيزيولوژيکي، رواني و ارتباطات اجتماعي خود را مجدداً بدست آورند (زاوترا، هال و موراي، 2010). تاب‌آوري به عنوان مقاومت موفقيت آميز فرد در برابر موقعيت هاي تهديدآميز و چالش برانگيز تعريف مي شود، و افراد تاب آور افرادي هستند که عليرغم مواجهه با استرس هاي مزمن و تنيدگي‌ها، از آثار نامطلوب آنها مي کاهند و سلامت رواني خود را حفظ مي کنند (اگايبي53 و ويلسون54، 2005).
تاب آوري در مورد کساني به کار مي رود که در معرض خطر قرار مي گيرند ولي دچار اختلالات روان شناختي نمي شوند. تاب آوري باعث مي شود که افراد در شرايط ناگوار با وجود عوامل خطر از ظرفيت هاي

دیدگاهتان را بنویسید