ح و حالتي كه اعمال بدن به موقع و مؤثر انجام شود مي‌داند (کي پارکز28،2005).
2-2-2- تعريف سلامت (نرمال) از ديدگاه آماري
معمولاً براساس توزيع فراواني، افراد را به دو جمعيت طبيعي و غيرطبيعي (‌بيمار و سالم) تقسيم مي‌كنند به فراوان ترين رويداد يا عادي ترين حالت، طبيعي اطلاق مي‌شود. در الگوي آماري تمام مقادير كمتر و بيشتر از دو انحراف معيار از ميانگين، غير طبيعي است (با فرض توزيع نرمال)( بيگل هول و كجلستروم،1371).
2-2-3- معايب تعريف آماري نرمال
– بايد براي هر جامعه جداگانه تعيين شود (خصوصياتي مثل قد و وزن).
– تمام صفات تابع توزيع نرمال نيستند.
– گاهي شايع بودن يك صفت ناهنجار بخصوص در بعد رواني و يا اجتماعي باعث مي‌شود كه به عنوان يك وضعيت نرمال و طبيعي تلقي گردد.
به هر حال نهايتاً بايد گفت مفهوم سلامتي، مطلق نبوده و نسبي است و هر فرد در مقايسه خود با شرايط قبلي اش و يا مقايسه خود با ديگـران آنرا معنـي مي‌كنـد و در زمان‌ها و مكان‌هاي مختلف ممكن است مفهوم آن متفاوت باشد. اگر بخواهيم يك تعريف عملي و عيني از سلامتي ارائه دهيم بايد بگوييم سلامتي عبارتست از فقدان بيماري و داشتن تعادل جسمي و رواني.
2-2-4- تعريف سلامت از ديدگاه سازمان جهاني بهداشت
سلامت عبارتست از برخورداري از آسايش كامل جسمي، رواني و اجتماعي و نه فقط نداشتن بيماري و نقص عضو (لست جام29،1992).
جالب توجه است كه حكيم نظامي در كتاب پنج گنج خود، با بهره‌گيري از ايجاز شعر فارسي، تعريف طولاني سازمان جهاني بهداشت را با دو كلمه سلامت = آسودگي (سلامت به اقليم آسودگيست) بيان نموده است.
تعريف سازمان جهاني بهداشت از سلامتي، يك تعريف ايده‌آل و عملاً دست نيافتني است زيرا با توجه به اين تعريف نمي توان فردي را پيدا كرد كه در هر سه بعد جسمي، رواني و اجتماعي كاملاً سالم باشد، ضمن اينكه در عمل هم نميتوان مرزي بين سلامت و بيماري در نظر گرفت، در حقيقت اين تعريف مشابه قله مرتفعي است كه هيچ كس نميتواند آن را فتح نمايد ولي تلاش همه افراد بايد به سمت آن باشد و از طرفي بايد براي سطح سلامتي، طيفي قائل شد.
2-2-5- طيف سلامت و بيماري
چنانچه قبلاً گفته شد سلامتي و بيماري مرز مشخصي ندارند و در نتيجه بهتر است براي سلامتي طيفي در نظر بگيريم كه يك طرف آن سلامت كامل و در طرف ديگر مرگ قرار دارد.

مسئله مهم اين است كه در طب باليني و بررسي‌هاي اپيدميولوژيك بايد مرز سلامت و بيماري را مشخص كرد، گرچه گاهي در اين مرز بندي ممكن است بعضي از افراد سالم، بيمار و بالعكس عده اي از افراد بيمار، سالم تلقي ‌شوند ولي عملاً ناچار به اين مرزبندي تن داده مي شود.
2-2-6- ابعاد سلامتي
با توجه به تعريف سلامتي (تعريف WHO) مي توان گفت كه سلامتي يك مسأله چند بعدي است حتي امروزه علاوه بر بعد جسمي، رواني و اجتماعي، جنبه معنوي را هم در نظر مي‌گيرند. و بايد توجه داشت كه ابعاد مختلف سلامتي و يا بيماري بر يكديگر اثر كرده و تحت تاثير يكديگر قرار دارند. چنانچه مشكلات جسمي بر روان فرد مشكلات رواني بر جسم او و نيز هر دوي آنها بر جامعه و اختلالات موجود در جامعه بر هر دو بعد ديگر سلامتي اثر مي‌گذارند لذا اقدامات انجام شده براي ارتقاي سلامتي بايد به تمام جوانب سلامتي فردي (جسمي و رواني و معنوي) و سلامت كلي جامعه توجه داشته باشد(ميلاني فر،1387).
در اينجا براي ساده كردن مطلب ابعاد مختلف سلامتي را جداگانه شرح داده شده گرچه عملاً قابل تفكيك از يكديگر نيستند.
– بعد جسمي
معمول ترين بعد سلامتي، سلامت جسمي است كه نسبت به ابعاد ديگر سلامتي ساده تر مي‌توان آنرا ارزيابي كرد. سلامت جسمي در حقيقت ناشي از عملكرد درست اعضاء بدن است. از نظر بيولوژيكي عمل مناسب سلول‌ها و اعضاء بدن و هماهنگي آنها با هم نشانه سلامت جسمي است. به عنوان نمونه بعضي از نشانه هاي سلامت جسمي عبارتست از :
ظاهر خوب و طبيعي، وزن مناسب، اشتهاي كافي، خواب راحت و منظم، اجابت مزاج منظم، جلب توجه نكردن اعضاء بدن توسط خود فرد، اندام مناسب، حركات بدني هماهنگ، طبيعي بودن نبض و فشار خون و افزايش مناسب وزن در سنين رشد و وزن نسبتا ثابت در سنين بالاتر(ديتيلز30،1997).
– بعد رواني
بديهي است سنجش سلامت رواني نسبت به سلامت جسمي مشكل تر خواهد بود در اينجا تنها نداشتن بيماري رواني مد نظر نيست بلكه قدرت تطابق با شرايط محيطي، داشتن عكس العمل مناسب در برابر مشكلات و حوادث زندگي جنبه مهمي از سلامت رواني را تشكيل مي‌دهد نكته ديگري كه بايد در اينجا به آن اشاره كرد اينكه بسياري از بيماري‌هاي رواني نظير اضطراب، افسردگي و غيره بر روي سلامت جسمي تاثير گذار است و ارتباط متقابلي بين بيماري‌هاي رواني و جسمي وجود دارد. بعضي از نشانه هاي سلامت رواني عبارتست از:
سازگاري فرد با خودش و ديگران، قضاوت نسبتا صحيح در برخورد با مسائل، داشتن روحيه انتقاد پذيري و داشتن عملكرد مناسب در برخورد با مشكلات(لست جان،1992).

– بعد معنوي
يكي از زمينه هاي عمده بيماري‌ها و مشكلات رواني و عوارض جسمي و اجتماعي آن احساس پوچي، بيهودگي و تزلزل روحي است كه ناشي از فقدان بعد معنوي در افراد است. ايمان، هدفدار بودن زندگي، پاي بندي اخلاقي، تعاون، داشتن حسن ظن و توجه بيشتر به مسائل معنوي زندگي باعث كاهش اضطراب، تزلزل روحي و عوارض ناشي از آن مي‌شود.
جنبه هاي معنوي زندگي باعث مي‌شود فرد همواره براي اهداف عالي‌تر زندگي تلاش نمايد و در مقابل كمبودها و مشكلات تحمل و بردباري بيشتري داشته و همواره از رضايت خاطر برخوردار باشد ضمن اينكه در ارتباط با افراد ديگر جامعه نيز رفتار مناسب خواهد داشت. بنابراين تقويت جنبه معنوي به سلامت جسم و روح افراد و نهايتا سلامت جامعه بزرگ بشري كمك بسزايي خواهد كرد(ميلاني فر،1387).
– بعد اجتماعي
بعد اجتماعي سلامتي از دو جنبه قابل بررسي است يكي ارتباط سالم فرد با جامعه، خانواده، مدرسه و محيط شغلي و ديگري سلامتي كلّي جامعه كه با توجه به شاخص‌هاي بهداشتي قابل محاسبه مي‌توان سلامت جامعه را تعيين و با هم مقايسه كرد(گرنبرگ،2001).
2-2-7- بهداشت عمومي
سلامت عمومي عبارتست از علم و هنر پيشگيري از بيماري‌ها، طولاني كردن عمر و ارتقاي سطح سلامت از طريق كوشش‌هاي سازمان يافته اجتماع به منظور سالم سازي محيط، كنترل بيماري‌ها، آموزش بهداشت، ايجاد اقدامات پزشكي و پرستاري جهت تشخيص زودرس و درمان بيماري‌ها و بالاخره ايجاد يك سيستم اجتماعي كه در آن هر فرد داراي سطح زندگي مطلوبي براي حفظ سلامتي خود باشد. بايد متذكر شد كه تمام اقدامات مربوط به بهداشت فردي و بهداشت عمومي به منظور دست يابي به سلامتي است و بنابراين نبايد تعريف بهداشت و سلامت را معادل يكديگر در نظر گرفت(گرنبرگ،2001).
2-2-8- عوامل مؤثر بر سلامتي (تعيين كننده هاي سلامتي31)
با توجه به دامنه گسترده تعاريف مربوط به سلامتي تعيين كننده هاي سلامتي نيز بسيار گسترده و متنوع خواهد بود كه در اينجا به مهم ترين آ نها اشاره مي‌شود.
2-2-8-1- عوامل ژنتيكي و فردي
بسياري از بيماري‌ها تحت تاثير خصوصيات ژنتيكي هستند. گرچه در مورد بيماريهايي كه ظاهرا جنبه ژنتيكي ندارند نيز ممكن است خصوصيات ژنتيكي فرد زمينه مساعد كننده اي براي بيماري فراهم آورد. عوامل فردي نظير سن، جنس، شغل، طبقه اجتماعي، وضع تغذيه و … نقش مهمي در سلامت افراد جامعه خواهد داشت كه در اينجا به عنوان نمونه به شرح مختصر بعضي از عوامل فردي مؤثر بر سلامت اكتفا مي‌شود.
سن: بيشتر حالات مربوط به سلامت و بيماري به نحوي با سن افراد، مرتبط است. مثلاً نوع بيماري‌ها، شدت بيماري‌ها و مرگ و مير ناشي از آن در سنين مختلف متفاوت است و بيماري‌هاي قابل انتقال در سنين پايين و بيماري‌هاي غير قابل انتقال و مزمن در سنين بالا شيوع بيشتري دارد (دتيلز،1997).
جنس: به طور كلّي گزارش بيماري در زنان و مرگ و مير در مردان بيشتر است. به دليل تفاوت‌هاي تشريحي، فيزيولوژيك و اجتماعي زن و مرد، نوع و شدت و فراواني بيماري در دو جنس متفاوت است. در مورد فزوني مرگ و مير جنس مذكر در تمام موارد نمي‌توان دليلي پيدا كرد ولي به طور كلي به نظر مي‌رسد كه نوع كار و حرفه و فعاليت‌هاي اجتماعي يكي از علل عمده اين تفاوت باشد.
شغل و طبقه اجتماعي: سلامت افراد جامعه به نحو مؤثري تحت تغيير شغل مي‌باشد زيرا انتخاب حرفه خاص در بسياري از موارد مستقيما فرد را در معرض عوامل بيماريزاي مربوط به آن حرفه و بيماريهاي ناشي از آن قرار مي‌دهد ضمن اينكه با تاثير گذاري بر سطح درآمد به صورت غير مستقيم بر طبقه اجتماعي، تغذيه، وضع مسكن و ساير فعاليت‌هاي فرد هم مؤثر خواهد بود كه همه آنها به نحوي در سلامت نقش دارند(ميلاني فر،1387).
2-2-8-2- عوامل محيطي
محيط، نقش بسيار مهمي در وضعيت سلامت و بيماري خواهد داشت زيرا از يك طرف به عنوان يك عامل جداگانه بر سلامت فرد اثر مي‌گذارد و از طرف ديگر روي خصوصيات فردي نظير شيوه هاي زندگي، وضعيت ايمني و خصوصيات رفتاري فرد تاثير دارد. اثر عوامل محيطي نظير آب، خاك و شرايط جغرافيايي بر سلامت نيز بر كسي پوشيده نيست و علاوه بر آن عوامل بيولوژيك محيط نظير موجودات و جانوران محيط زندگي انسان نيز نقش موثري بر سلامت افراد جامعه خواهند داشت.
محيط اجتماعي ـ اقتصادي : عوامل اقتصادي و اجتماعي از طريق اثراتي كه بر جسم و روان افراد خواهند داشت در سلامت افراد جامعه مؤثرند. شرايط زندگي، امكانات، تسهيلات آموزشي، نحوه ارتباطات، آگاهي‌ها، وضعيت اشتغال، درآمد، امنيت و . . . همگي به طريقي بر سلامت فرد، اثرگذار هستند و از طرفي ارتباط نامناسب اجتماعي باعث افزايش عوامل استرس‌زا و نهايتاً بيماري مي‌شود(ميلاني فر،1387).
2-2-8-3- شيوه هاي زندگي مردم
نظير عادات غذايي، تحرّك و عدم تحرّك، نوع تفريحات و سرگرمي‌ها، نحوه ارتباط با ساير افراد جامعه مي‌تواند در سلامت افراد موثر باشد گرچه برخي از شيوه هاي زندگي در ارتباط با محيط زندگي انسان شكل مي‌گيرد (لست جان،1992).
2-2-8-4- وسعت و كيفيت ارائه خدمات
سياست‌هاي بهداشتي جامعه و نحوه ارائه خدمات نيز در سلامت افراد جامعه نقش اساسي دارد. اقدامات پيشگيري از طريق افزايش پوشش واكسيناسيون، بهسازي محيط، تامين آب آشاميدني سالم، مراقبت گروه هاي آسيب پذير جامعه مثل مادران و كودكان و نظاير آن و نيز توزيع عادلانه خدمات، نقش عمده اي در سلامت كلّي جامعه خواهد داشت. توانمند ساختن مردم براي ارتقاي سلامت خويش يكي از وظايف عمده مسئولين بهداشتي كشور است(تيلور،1998).
2-2-8-5- عوامل ديگر
عوامل متعدد ديگري در سلامت افراد جامعه نقش دارند نظير سطح سواد، وضعيت كشاورزي و تغذيه، سيستم ارتباطات و وسائل ارتباط جمعي، وضعيت جاده ها و شرايط اقتصادي اجتماعي.
2-3- مباني نظري تاب آوري 32
2-3-1- تعاريف تاب آوري
در حيطه روان شناسي تحولي، تاب آوري به عنوان يک فرآيند پوياي مقابله موفق با شرايط ناگوار33 مورد مطالعه قرار گرفته است، با استفاده از تحقيق معلوم شده که مباحث قابل ملاحظه‌اي در مورد تعريف و عمل گرايي تاب آوري وجود دارد .در مطالعات طولي که در چارچوب اين رويکرد در جمعيت هاي پرخطر انجام گرفته، درصدي از اين افراد به مشکلات و آسيب هايي مبتلا مي شدند، اما درصد بيشتري نيز سالم مي ماندند. محققان براي اين افراد که در شرايط ناگوار و پرخطر، پيامدهاي نامطلوب را نشان نمي دادند، اصطلاحات گوناگوني مثل آسيب ناپذير، مقاوم در برابر استرس 34و سرسخت35 به کار برده اند. اخيراً نيز اکثر محققان واژه تاب آور را

دیدگاهتان را بنویسید