در نظر گرفتن عنصر هشياري است. هشياري عنصري است که در روانشناسي شناختي مورد تأکيد مي باشد. هشياري در اين حوزه ناظر به ابعاد شناختي تعامل فرد با محيط پيرامون است که در ان فرد آگاهانه به شناخت مي رسد. تأکيد بر اين عنصر به عنوان منشا شکل گيري مبحث خودکارآمدي در بين مکتب هاي مختلف روان شناسي متفاوت بوده است. در روانشناسي آزمايشي وونت با محدود ساختن موضوع روانشناسي به تجربه هشيار و اعلام اينکه روان شناسي علم مبتني بر تجربه است توانسته دامنه روانشناسي را از بحث هاي مربوط به روح ناميرا و بدن ميرا بزدايد. او با تأکيد بر استعداد خودسازي انسان، نظام خود را اراده گرايي خواند که به صورت عمل يا اراده کردن تعريف شده است (اسميت و هووي105،2007).
به رغم تأکيد وونت بر اراده گرايي به معني کاربرد عنصر هشياري در عمل، اين عنصر بعد از او در مکتب ساخت گرايي تيچنر به فراموشي سپرده شد. در رويکرد تيچنر عناصر يا محتواهاي ذهني و پيوند مکانيکي آنها از طريق فرايند تداعي پذيرفته شده بود، اما خبري از اراده گرايي وونت نبود (شولتز و سيدني106، 2009). از نطر تيچنر، هدف روان شناسي مطالعه کل تجربه هشيار بود. بعد از ساخت گرايي، مکتب کارکردگرايي زمينه را براي احياي مجدد هشياري فراهم کرد. کارکردگرايي با کارکرد ذهن يا استفاده از آن توسط موجود زنده در سازگاري با محيط خود سروکار دارد و پرسش بنيادي آن اين است که فرايندهاي ذهني چه کاري انجام مي دهند؟ اين مکتب زمينه را براي رشد مکتب رفتارگرايي در روان شناسي فراهم کرد. رفتارگرايي در شکل اوليه و جديدش با آن همه شهرت و تأثير از سوي تعدادي از روانشناسان از جمله تعدادي که خود را رفتارگرا مي ناميدند، مورد انتقاد قرار گرفت. آنها انکار کلي فرايندهاي ذهني يا شناختي (به ويژه هشياري) را مورد سئوال قرار دادند و نهضت جديدي با نام رويکرد يادگيري اجتماعي يا رويکرد رفتاري – اجتماعي شکل دادند. اين مکتب وجه مشخصه سومين مرحله يعني نورفتار گرايي جديد در رشد مکتب فکري رفتارگرايي است نبود (رمضاني نژاد و همکاران ،1390).از مهم ترين نماينده هاي اين نحله آلبرت بندورا و جوليان راتر هستند.
بندورا با تأکيد بر کنش وري انسان در رابطه ضروري و متقابل بين سه ضلع انسان، محيط و رفتار رابطه نتقابلي را به تصوير کشيد که در آن هويت و شخصيت فرد در حين کنش متقابل و مفهوم هستي شناختي “ارتباط” تبلور مي يابد. فرد در موقعيت جديد و با توسل به معيارهاي عملکرد که به تدريج براي او به باور و عقيده تبديل مي کند.
2-5-4- اثرات خودكارآمدي بر كاركردهاي روان شناختي
2-5-4-1- اثر خودكارآمدي بر سطح انگيزش
خودكارآمدي درک شده نقش تعيين كننده اي بر خود انگيزشي107افراد دارد. زيرا باور خودكارآمدي بر گزينش اهداف چالش آور، ميزان تلاش و كوشش در انجام وظايف، ميزان استقامت و پشتكاري در رويارويي با مشكلات و ميزان تحمل فشارها اثر مي گذارد .باور خودكارآمدي از طريق اين تعيين كننده ها بر رفتار انسان نقش اساسي را ايفا مي كند(باندورا،2000). برخي تعيين كننده ها به شرح زير است:
?) انتخاب اهداف: خود كارآمدي به عنوان يك عامل تعيين كننده مهم انتخاب اهداف پرچالش و فعاليت هاي دشوار فردي عمل مي كند. يك فرد معمولاً اهدافي را انتخاب مي كند كه در كسب موفقيت آميز آنها، سطح معيني از توانايي را داشته باشد. براين اساس، افراد از فعاليت هاي كه توانايي انجام آنها را ندارند، اجتناب مي كنند، اين اجتناب به نوبه خود مي تواند براي افراد در انجام فعاليت هاي چالش برانگيز و ميزان تقويت مثبت بازخوردهاي حاصل از آن محدوديت ايجاد كند. افرادي كه به کارآمدي خود باور دارند، اهداف چالش انگيز را انتخاب مي كنند و از تجارب تهديد آميز اجتناب مي كنند و افراد با كار آمدي پايين از رويارويي با تكاليف، وظايف و اهداف مشكل پرهيز مي كنند. افراد خود كار آمد بر اساس اهداف انتخابي، خود را موظف به تعيين معيارهاي عملكرد كرده و پس از آن به مشاهده و قضاوت درباره نتايج عملكرد خود مي پردازند و درصورت مشاهده ناهمخواني بين سطوح واقعي و مطلوب عملكرد، آنان احساس نارضايتي كرده و اين محركي براي تعيين و اصلاح عمل در آنهاست. افراد از طريق انتخاب ها بر جريان زندگي شخصي و شغلي خود اثرمي گذارند. آنان از موقعيت ها، فعاليت ها و به‌طور كلي انتخاب هايي كه باور دارند بيش از حد توان آنهاست، اجتناب مي كنند و آن دسته از فعاليت هايي را انتخاب مي كنند. كه باور دارند مي توانند از عهده آنان برآيند. افراد داراي احساس خودكارآمدي بالا، موقعيت ها و اهدافي را انتخاب مي كنند كه ممكن است، ولي خارج از توان آنان نيست. باورهاي خودكارآمدي در انتخاب هاي افراد همچون انتخاب رشته، حرفه، كلاس هاي پيشرفته تأثير دارد و نقش مهمي در آينده شغلي و شخصي دارد.
?) كسب نتايج يا پيامدهاي مورد انتظار: خودكارآمدي، همچنين نقش مؤثري در پيامدهاي بالقوه مشوق ها و بازدارنده هاي مورد انتظار دارد. پيامدهاي قابل پيش بيني، عمدتاً به باورهاي افراد در توانايي انجام فعاليت ها در موقعيت هاي مختلف وابسته است. افراد داراي كارآمدي بالا انتظار پيامدهاي مطلوب از طريق عملكرد خوب را دارند ولي افراد داراي كارآمدي پايين، انتظار عملكرد ضعيفي را از خود دارند و در نهايت نتايج منفي يا ضعيفي را به‌دست مي آورند.
باندورا (????) اظهار مي كند كه فعاليت هاي بي شماري وجود دارد كه اگر به خوبي انجام شوند، پيامدهاي مطلوبي به دنبال دارند، ولي آن فعاليت ها توسط افرادي كه به توانايي هاي خود در انجام موفقيت آميز شك مي كنند، پيگيري نمي شوند. بالعكس افراد با كارآمدي بالا، انتظار دارند با تلاش هاي خود موفقيت هايي كسب كنند و با وجود پيامدهاي منفي به آساني منصرف نمي شوند. بنابراين، نظريه خود كارآمدي بيان مي كند كه باور فرد به توانائي هاي خود، رفتارهاي موردنياز براي كسب نتايج مثبت مورد انتظار را ايجاد مي كند و موجب مي شود كه فرد براي به‌كارگيري رفتار خود تلاش هاي مضاعفي انجام دهد.
?) اجراي اهداف: كارآمدي درك شده نه تنها در انتخاب اهداف بلكه بر اجراي آنها نيز اثر مي گذارد. انجام يك تصميم به هيچ وجه به افراد اطمينان نمي دهد كه رفتارهاي موردنياز را به‌طور موفقيت آميز انجام دهند و در مواجهه با مشكلات، استقامت و پايداري داشته باشند. يك تصميم گيري رواني به يك عمل رواني مشتق شده از باور كارآمدي بالا، نياز دارد. شخص بايد يك خود كرداري (عملكردي) را به يك خود عزمي اضافه كند، و گرنه، تصميم گيرنده انديشه و تفكر را به‌كار نگرفته است. باور به كارآمدي شخصي همچنين به رفتار انسان شكل مي‌دهد كه آيا از فرصت ها استفاده مي كند و يا از حضور آنان در شرايط مختلف زندگي جلوگيري بعمل مي آورد و وجود موانع و مشكلات را دشوارتر مي سازد. افراد با خودكارآمدي بالا بر فرصتهاي ارتقاء شغلي و غلبه بر موانع متمركز مي‌شوند، با ابتكار و پشتكار عنان كنترل بر محيط ومحدوديت ها را بدست مي گيرند. افرادي كه دچار خودشكي مي‌شوند، بر موانع و محدوديت ها كنترل كمي دارند و يا اصلاً كنترل ندارند و به آساني تلاش هاي خود را بيهوده مي شمارند. آنان از فرصت هاي محيطي كم استفاده مي كنند(واتن و کيم 108،1998).
?) ميزان تلاش: خودكارآمدي درك شده بر ميزان تلاش براي انجام يك وظيفه اثر مي گذارد. افراد ي كه به كارآمدي خود باور دارند براي غلبه بر موانع و مشكلات تلاش هاي مضاعفي مي كنند. در مقابل افرادي كه به شايستگي هاي خود شك مي كنند و يا باور كارآمدي ضعيفي دارند، هنگام رويارويي با مشكلات، موانع و شكست ها تلاش كمي مي كنند و يا منصرف مي شوند و يا اينكه راه‌حل هاي پايين تر از حد معمول ارائه مي دهند و اين افراد علت شكست را به ناتواني خويش نسبت مي دهند. در آن موقع توجه آنان به جاي حل مسئله، متمركز بر فقدان شايستگي خود است. ولي افراد با كارآمدي بالا علت شكست را تلاش و كوشش كم مي‌دانند(باندورا،1991).
?) ميزان استقامت و پشتكار: خودكارآمدي درك شده در ميزان استقامت، جديت و پشتكار فرد در نيل به اهداف مورد انتظار در برخورد با موانع، اثر مي گذارد. افراد كارآمد در مواجهه با رويدادهاي دشوار، استقامت و پشتكار زيادي به خرج مي دهند و از منابع مختلف فردي و محيطي بازخوردهاي مثبت مي گيرند كه آن بازخوردها به نوبه خود به عنوان تقويت كننده يا قدرت دهنده به خودكارآمدي عمل مي كنند. برعكس، افراد با خودكارآمدي پايين، و يا افرادي كه در كسب نتايج مورد انتظار تلاش نمي كنند، بازخوردهايي كه نشانگر عدم توانمندي آنان در انجام وظايف است، دريافت مي كنند(باندورا ????).
?) استرس و فشار رواني: خود كارآمدي بر ميزان استرس و فشار رواني و افسردگي ناشي از موقعيت هاي تهديد كننده اثر مي‌‌گذارد. افراد با كارآمدي بالا در موقعيت هاي فشار زا سطح فشار رواني خود را كاهش مي دهند. ولي افراد داراي خودكارآمدي پايين، در كنترل تهديدها، اضطراب بالايي را تجربه مي كنند و عدم كارآمدي خود را گسترش مي دهد و بسياري از جنبه هاي محيطي را پر خطر و تهديد زا مي بيند كه اين امر مي تواند موجب استرس و فشار رواني فرد شود. افرادي كه باور دارند مي توانند تهديدها و پافشاري هاي بالقوه را كنترل كنند، عوامل آشفته ساز را به ذهن خود راه نمي دهند و و در نتيجه به‌وسيله آنها آشفته نمي شوند(اسپريتزر و گريتچن109،1995).
7) خودتنظيمي: افراد، داراي نظام خود تنظيمي هستند. خود تنظيمي آنان را قادر مي سازد تا بر افكار، احساسات، انگيزش و رفتار خود كنترل داشته باشند. انسان از درجه و ميزان كنترل بر زندگي و رفتار خود، ادراكاتي دارد. افراد تلاش مي كنند بر رويدادهايي كه زندگي را تحت تأثير قرار مي دهند كنترل داشته باشند. با اعمال نفوذ بر موقعيت ها ميتوان آينده مطلوب داشت و از نتايج نامطلوب ممانعت به‌عمل آورد.
2-5-4-2- تأثيرخودكارآمدي بر عواطف
موفقيت و پيروزي هر انساني در زندگي، كسب و كار، دوست يابي و يا هر اقدام ديگر، حاصل تصور و نگرش مثبت شخصي او از خويشتن است. اين نگرش مثبت است كه فرد را به سوي موفقيت مي‌كشاند و برعكس نگرش منفي از خود و ديگران باعث مي شود كه ذهن انسان به جاي استفاده از فرصتها، صرف فكر كردن به مشكلات شود كه در درازمدت مي تواند اثرات سوء ديگري در رفتار خلق و خوي ما با ديگران داشته باشد(برومند و همکاران ،1391).
تجربه هاي ناشي از موفقيت و يا شكست كاركنان در طول سال هاي خدمت، تصورات آنان را در رابطه با توانائي هاي شان نسبت به انجام وظايف شغلي تحت تأثير قرار مي دهد. اگر كارمند معتقد باشد كه قبلاً وظيفه مشابهي را با موفقيت انجام داده است،‌ احتمالاً با وظايف و فعاليت هاي بعدي بيشتر با نگاه مثبت برخورد خواهد كرد و اگر با شكست مواجه شده باشد با تكاليف بعدي با نوعي نگاه منفي روبه‌رو خواهد شد. باندورا معتقد است كه حل يك مسئله يا موفقيت در انجام يك وظيفه خاص، تجربه هيجاني را ايجاد مي كند كه موجب تمايل و گرايش به درگير شدن براي رسيدن به حد تسلط در مسايل آينده در افراد مي شود و احساس كارآمدي آنان را افزايش مي دهد(کويين وگريتچن و اسپرتزر110،1997).
اين پژوهش به بررسي نقش سلامت عمومي و تاب آوري بر تعهدسازماني با توجه به کنترل کنندگي خودکارآمدي کارکنان کرمان خودرو، پرداخته است . از آنجا که پژوهش هاي زيادي در داخل و يا خارج در رابطه با موضوع حاضر صورت نگرفته است بنابراين در اينجا به اشاره تعدادي از تحقيقاتي که به گونه اي با موضوع مورد بحث مرتبط هستند اکتفا شده است.
2-5-5- مباني جامعه شناختي خودکارآمدي
در نظريه هاي جامعه شناسي به طور کلي و به صورت سنتي دو رويکرد کلان نگر و خرد نگر وجود

دیدگاهتان را بنویسید