افزايش عملكرد ناشي از كاهش رقابت

فصل دوم
مروري بر پژوهش‌هاي انجام شده

2-1- واکنش حبوبات و غلات به هجوم علف‌هاي هرز
لوبيا و به طور کلي حبوبات به دليل رشد نسبتاً کند در اوايل دوره‌ي رشد به خصوص چهار تا هشت هفته‌ي اول دوره‌ي زندگي خود در رقابت با علف‌هاي هرز حساس مي‌باشند. به همين دليل لوبيا به تنهايي قادر به رقابت مؤثر با علف‌هاي هرز نيست، لذا هدف از کنترل علف‌هاي هرز بايد ايجاد تعادل بين گياه زراعي و علف‌هرز به نفع گياه زراعي باشد. بر اساس آمارهاي موجود از تمام مناطق کشور ايران که در آن‌ها لوبيا کاري صورت مي‌گيرد در 94 درصد آن‌ها مشکل علف هرز وجود دارد (باقري و همکاران، 1376). در پژوهش موسوي و همکاران (2006)، در ارزيابي كارآيي علف كش ايمازتاپير براي كنترل علف هاي هرز لوبيا در استان هاي زنجان، مركزي، اصفهان، لرستان و چهارمحال و بختياري گونه هاي تاج خروس، سلمه تره، شيرتيغي و پيچك صحرايي در تمامي استان هاي مورد اشاره مشاهده شدند.
احمدي و موسوي (2007)، نيز در بررسي فلور علف هرز مزارع لوبيا استان لرستان گونه‌هاي تاج خروس، كنف وحشي، پيچك صحرايي، سلمه تره، قياق، خرفه، شيرين بيان، توق، ارزني، سوروف، عروسك پشت پرده يك ساله، گوش بره، خارخسك و گل عقربي را مهم‌ترين گونه هاي علف هرز شايع در سطح مزارع لوبياي لرستان گزارش كردند. در سطح لوبياكاري‌هاي كانادا نيز سلمه تره، تاج خروس وحشي، گاوپنبه، آمبروژيا، خردل وحشي، علف هفت بند و تاج ريزي از جمله گونه‌هاي علف هرز پهن برگ مشكل ساز گزارش شده‌اند (بي نام، 2004). معمولاً با كاهش تراكم علف‌هرز، عملكرد گياه زراعي به ميزان زيادي بهبود مي‌يابد و اين روند تا جايي ادامه مي‌يابد كه تراكم علف‌هرز به سطحي مي‌رسد كه ديگر سبب كاهش معني‌دار توليد گياه زراعي نمي‌شود. در رابطه با خسارت علف‌هاي هرز، هال و همکاران (1992) اعلام داشتند که علف‌هاي هرز در ابتداي رشد گياهاني چون گندم، جو و برنج رقابت چنداني ندارند و وجين زود هنگام ضروري نمي‌باشد ولي با پيشرفت فصل رشد، علف‌هاي هرز بيشترين خسارت را به محصول وارد مي‌سازند. مطالعات نشان داده است كه علف‌هاي هرز مقادير بيشتري از مواد معدني را در مقايسه با گياهان زراعي جذب كرده و باعث كاهش حاصل‌خيزي خاك و نهايتاً كاهش عملكرد گياهان زراعي مي‌گردند (حسيني و همكاران، 1386). كاظميني و غديري (2003) نشان دادند كه با افزايش تراكم سوروف در واحد سطح، عملكرد دانه گندم و برنج به طور معني‌داري كاهش يافت.
ميشرا (2000) گزارش كرد كه با افزايش تراكم سوروف، تعداد خوشه، ارتفاع و عملكرد برنج كاهش يافت و تغيير در تراكم كاشت نيز در كاهش شدت علف‌هرز مؤثر بود. الخطيب و همکاران (2004) اعلام داشتند که مرحله‌ي گياهچه‌اي از حساس‌ترين مرحله به ترکيبات آللوپاتيک مي‌باشد و ترکيبات آللوپاتيک مي‌توانند تاثير شديدي را در اين مرحله داشته باشند. کاهش شديد در رشد گياهچه‌ها مي‌تواند منجر به کاهش سطح سبز مزارع و در مراحل بعدي غلبه‌ي علف‌هرز در رقابت برسر عوامل محيطي گردد، بنابراين مي‌توان گفت که ميزان اثر ترکيبات آللوپاتيک در مرحله‌ي جوانه‌زني و گياهچه‌اي، در سرنوشت گياه زراعي در مراحل بعدي نقش مهمي خواهند داشت. تركيبات آللوپاتيك، ميزان پيشرفت فتوسنتز و به تبع آن تنفس را محدود مي‌كنند.

2-2- تاثير مصرف علف‌کش ها در مزارع لوبيا
در استان مركزي آزمايشي توسط حاجي آقا بزرگي (1376)، انجام و علف‌كش‌هاي تري فلورالين، اپي‌پي‌تي‌سي و كلرتال دي متيل مورد مقايسه قرار گرفته و سازگاري آنها با لوبيا تائيد شده است. در آمريكا نيز علف‌كش‌هاي مذكور جزء علف‌كش هاي ثبت شده براي لوبيا است. در مورد اثر تراكم بوته بر جمعيت علف‌هاي هرز مطالعات زيادي صورت گرفته است از جمله نشان داده شده است كه علف‌هاي هرز لوبيا مي‌توانند تا 70% محصول را كاهش دهند اين خسارت بستگي به كولتيوار نيز دارد به طوري كه در بعضي كولتيوارها خسارت حداكثر 35% بوده است و تراكم بيشتر بوته لوبيا در واحد سطح به ميزان قابل ملاحظه‌اي از خسارت كاسته است. ضمنا به ازاء هر كيلوگرم افزايش وزن علف‌هاي هرز 380 گرم از محصول در هكتار كم شده است (ويکرام و همکاران، 1993).
به طور كلي هر اقدامي كه قابليت رقابت محصول را افزايش دهد موجب سركوب علف‌هاي‌ هرز خواهد شد. در انتاريوي كانادا كشت لوبيا با فاصله 70 تا 90 سانتي‌متري به خاطر امكان وجين مكانيكي، خسارت بيشتري از علف‌هاي هرز ديده است تا حالتي ‌كه فاصله رديف‌ها 25 تا 50 سانتي‌متر بوده است (تسدال و همکاران، 1983). نبود راه‌كاري براي كنترل مؤثر علف‌هاي هرز طي تمامي فصل رشد منجر به معرفي علف‌كش ايمازتاپير براي زراعت لوبيا شده است. كاربرد پيش كاشت آميخته با خاك، پيش رويشي يا پس رويشي ايمازتاپير از گروه علف‌كش هاي ايميدازولينون‌ها به طور مؤثري سبب كنترل علف‌هاي هرز باريك‌برگ و پهن‌برگ در كشت سويا و ساير گياهان زراعي خانواده نيام‌داران مي شود (آرنولد و همکاران، 1993). بورن سايد و همکاران (1995)، اظهار داشتند كه اثرات گياه سوزي اوليه ناشي از كاربرد علف كش بنتازون به تنهايي يا مخلوط با ساير علف‌كش ها موقتي بود و تأثير منفي بر عملكرد لوبيا نداشت. كاربرد پس‌رويشي علف‌كش فومسافن در اختلاط با ساير علف‌كش‌‌ها اثرات گياه سوزي اندكي روي لوبيا داشت و سبب كاهش ارتفاع بوته، وزن شاخساره و عملكرد لوبيا نشد (سلطاني و همکاران، 2005).
موسوي و همکاران (1390)، در بررسي كارآيي مخلوط علف‌كش هاي فومسافن و بنتازون و اسيفلورفن براي كنترل علف‌هاي هرز لوبيا، گزارش کردند که با توجه به كمبود علف‌كش براي كنترل پس‌رويشي علف‌هاي هرز در كشت لوبيا و فقدان اثرات گياه سوزي مشخص علف‌كش هاي فومسافن و استورم روي گياه زراعي لوبيا مي‌توان از اين علف‌كش ها و مخلوط آنها همانند علف‌كش رايج بنتازون براي كنترل پس‌رويشي علف‌هاي هرز بهره گرفت. لازم به ذكر است كه اكثر تيمارهاي علف‌كش و حتي تيمار يك مرحله وجين دستي نيز به رغم اثرات كنترلي مناسب اوليه، در حذف كامل علف هاي هرز در ادامه فصل رشد ناتوان بودند. رويش گونه‌هاي علف‌هرز مشكل سازي نظير عروسك پشت پرده طي دوره طولاني از فصل رشد و از سوي ديگر توانايي علف‌هاي هرز در پشت سر نهادن اثرات گياه سوزي علف‌كش ها از جمله دلايل اين امر است. از اين رو به نظر مي‌رسد در مزارع با جمعيت بالاي علف‌هرز ناشي از غناي بانك بذر، تكرار عمليات وجين دستي يا كاربرد علف‌كش ها براي ممانعت از خسارت علف‌هاي هرز ضروري است. با توجه به عدم كارآيي مناسب علف‌كش هاي موجود در كنترل كامل گونه‌هاي علف هرز شايع در سطح مزارع لوبيا تكرار عمليات سمپاشي يا تلفيق آن با وجين دستي ضروري به نظر مي رسد.

2-3- مصرف علف‌کش‌ها به صورت تلفيقي
در ارزيابي كارايي كاربرد ايمازتاپير در كشت لوبياي سياه اظهار شده است كه كاربرد پيش كاشت و پيش رويشي ايمازتاپير به تنهايي يا همراه با اس- متولاكلر نيازمند مراقبت جدي براي جلوگيري از هم‌پوشاني سم‌پاشي است. زيرا در برخي شرايط محيطي بر اثر كاربرد مقادير زياد علف‌كش امكان آسيب به گياه زراعي وجود دارد. كاربرد پيش كاشت آميخته با خاك اتال فلورالين در تلفيق با كاربرد پس رويشي مقادير كاهش يافته‌ي ايمازتاپير سبب كنترل مناسب علف‌هاي هرز شد (سلطاني و همکاران، 2004). بزازي و اردبيلي (1378)، آزمايشي را با كاربرد چند علف‌كش روي زراعت نخود انجام داده‌اند كه علف‌كش پايرديت به ميزان 5/2 ليتر در هكتار پس از رويش نخود، اثر بسيارخوب دركنترل علف‌هاي هرز و افزايش عملكرد داشته است. بورن سايد و همکاران (1994)، اظهار داشتند كه اثرات گياه سوزي اوليه ناشي از كاربرد علف‌كش بنتازون به تنهايي يا مخلوط با ساير علف‌كش‌ها بر لوبيا موقتي بود و تأثير منفي بر عملكرد لوبيا نداشت. كاربرد پس رويشي علف‌كش فومسافن در اختلاط با ساير علف‌كش ها اثرات گياه سوزي اندكي روي لوبيا داشت و سبب كاهش ارتفاع بوته، وزن شاخساره و عملكرد لوبيا نشد (سلطاني و همکاران، 2006). تراکم هاي 24 و 65 بوته بروموس در هر مترمربع عملکرد گندم زمستانه را به ترتيب 10 تا درصد کاهش داد و تراکم 191 بوته در متر مربع يولاف وحشي باعث کاهش عملکرد گندم به ميزان 1/39 درصد گرديد (اميني و همکاران، 1382). در بررسي اثر تراکم گونه هاي مختلف علف هرز در گندم گزارش شده است که سلمه تره با تراکم 200 بوته در متر مربع باعث 20 تا 32 درصد کاهش عملکرد گندم شده است. نوروززاده و همكاران (1386)، كارآيي چند باريك برگ كش جديد (آپيروس، پنتر، آكسيال، كارنت و تاپيك) را در خراسان رضوي مورد بررسي قرار دادند. آنها گزارش نمودند كه مي‌توان سم تاپيك را با سموم آكسيال، كارنت جايگزين نمود.
قرخلو و همكاران (1386)، به منظور بررسي درجه مقاومت توده‌هاي علف هرز فالاريس مقاوم به علف كش هاي باز دارنده ي ACCase در خراسان آزمايشي گلخانه اي انجام داده و اين گونه گزارش نمودند كه توده‌هاي مقاوم به علف كش به كار رفته 5 تا 11 برابر به ديكلوفوب متيل، به علف‌كش فنوكساپوپ پي اتيل 8 تا 9 برابر به تاپيك 7 تا 8 برابر مقاوم شده‌اند. طبيب و همکاران (1386)، علف‌كش هاي خاك كاربرد را به منظور كنترل علف‌هاي هرز كشيده برگ در سه رقم گندم در شمال خوزستان بكار بردند. آنها گزارش نمودند كه متريبوزين بيشترين گياه سوزي را داشته است ولي رقم چمران داراي كمترين گياه سوزي و بالاترين عملكرد بوده است. استفاده‌ي مداوم از سموم علفكش باعث بروز مقاومت در بيش از 183 گونه‌ي علف هرز شده است. همچنين كاربرد مداوم باز دارنده هاي استيل كوآنزيم آ كربوكسيلاز از سال 1970 تا كنون منجر به بروز مقاومت در 35 گونه‌ي علف هرز باريك برگ در 27 كشور شده است (فروزش و همکاران، 1388). تحقيقات در رابطه با مهار علف‌هاي هرز در زراعت‌ها و مناطق مختلف همه ساله انجام مي‌شود. كارايي چند علف‌كش جديد دو منظور پي پروسولفوكارب (باكستر)، كلروسولفورون (مگاتون) و (مت سولفورون متيل + سولفوسولفورون (توتال) در مقايسه با باريك برگ‌كش هاي پينوكسادون (آكسيال) و كلودينافوپ پروپارجيل (تاپيك) و پهن برگ‌كش هاي تري بنورون متيل (گرانستار) و بروموكسنيل، آزمايشي در مزارع گندم شاهرود سمنان انجام شد (برجسته و باغستاني، 1387).
نتايج حاصل نشان داد كه علف‌كش هاي دو منظوره به جز پروسولفوكارب، بيشترين تاثير را بر كنترل علف‌هاي هرز داشتند. تاپيک جزو آريلوكسي فنوكسي پروپيونات (فوپ‌ها) مي‌باشد. اين علف‌كش بازدارنده‌ي استيل كو آنزيم آ كربوكسيلاز و سنتز اسيدهاي چرب در غشاء سلولي است. منتظري (1995)، گزارش کرد که پهن‌برگ کش هاي بنورون متيل (گرانستار) و كلودينافوپ پروپارجيل (تاپيك) اثر قوي‌تر در كنترل علف‌هاي هرز خردل و يولاف وحشي در مزارع گندم داشته اند. جمالي و همكاران (1387)، در منطقه‌ي زرقان فارس براي بررسي تاثير چند علف‌كش بر كنترل علف هاي هرز گندم آزمايشي را انجام دادند. آنها بيان داشتند كه علف‌كش آتلانتيس بهترين تاثير را بر كنترل بي‌تي‌راخ، گل گندم و يولاف داشت ولي بر كنترل جودره مؤثر نبود. مخلوط تاپيك و برومايسيد به ميزان 8/0 و يک ليتر در هكتار بر علف هرز بي تي راخ، تاتاري و يولاف موثر اما در كنترل گل گندم و ازمك تاثير متوسطي داشت.
طبق نظر سلطاني و همکارن (2005)، کاربرد پس رويشي بنتارون، مخلوط فومسافن و بنتازون و مخلوط فومسافن و ايمازاموكس از حاشيه ايمني مناسبي براي استفاده در كشت لوبيا برخوردار است. اسفندياري و هاشمي (1384)، در رابطه با ارزيابي تاثير علف‌كش‌ها در كنترل علف‌هاي هرز لوبيا چيتي در

دیدگاهتان را بنویسید