دانلود پایان نامه

دانلود پایان نامه ارشد رشته ادبیات در سایت ارشدها

عنوان کامل پایان نامه :

بررسی روایات مجعول و اسرائیلیات در آثار عطّار نیشابوری

قسمتی از متن پایان نامه :

 

اشاره به داستان پيامبران در قرآن داراي فوايد زيادي است وآگاهي کلي برآن براي رسول خدا(ص) و مسلمانان موفقيت بزرگي محسوب مي‌‌شود:

يکي از علّت‌‌هاي مهم لزوم دانستن و شناخت و اشرافيت مفسّران بر قصص و روايات پيامبران، فوايد عام آن است.

«داستان پيامبران از مهمترين عوامل براي تقويت روح و آرامش نفس است که قرآن کريم در موارد گوناگون از ان استفاده مي‌‌نمايد: در مبارزه با مخالفين خود، به هنگام مژده دادن به رضوان خدا و بر حذر داشتن مردم از نافرماني او، در آن حال که اصول و پايه‌‌هاي دعوت اسلامي را بيان مي‌‌دارد و هدف آن را مشخص مي‌‌کند، در آن موقع که مي‌‌خواهد قلب پيامبر(ص) و پيروانش را تقويت و تثبيت کند يا وقتي که به بيان دلايل بر صدق نبوت مي‌‌پردازد و مي‌‌گويد: «محمّد(ص) فرستاده‌‌ي خداست و رسالت خدا را به مردم ابلاغ مي‌‌نمايد.» قرآن کريم در بسياري موارد به نقل داستان پيامبران مي‌‌پردازد و قلب پيامبر و مؤمنان را بدان تقويت و تسکين مي‌‌بخشد.

وقتي که محمّد(ص) داستان‌‌هاي بسيار زيبايي مربوط به پيامبران را با چنين شرح و تفصيل محکم و درست با خود آورد، در حالي که پيامبري بود امّي و درس نخوانده و به نزد هيچ يک از علماي يهود و نصاري و غيره چيزي نياموخته بود، بزرگترين دليل را بر صدق نبوت خود و وحي الهي بودن قرآن به عالميان نشان داد. البته بعضي از آيات قرآني در ابتداي نقل اين داستان‌‌ها يا در آخر آنها به اين حقيقت اشاره مي‌‌نمايند و خداوند متعال خطاب به محمّد(ص) مي‌‌فرمايد: نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآَنَ وَإِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ(يوسف/2) ما ازطريق وحي اين قرآن، نيکوترين سرگذشت‌ها را براي تو بازگو مي‌‌کنيم، هر چند که قبل از آن از زمره‌‌ي بي‌‌خبران بودي».

و خداوند از عدم آگاهي همه از داستان‌‌هاي پيامبران (تا زمان رسول اکرم) به صورت اعجازي تذکر داده و مي‌‌فرمايد: تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلَا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ(هود/49)

«اين (قصّه و داستان‌‌هاي ملّت‌‌هاي پيشين که تو آنان را نديده‌‌اي) جزو اخبار غيب است که آنان را به تو(اي محمّد) وحي مي‌‌کنيم، نه تو و نه قوم تو قبل از اين آن را نمي‌‌دانستيد. خداوند متعال هدف از نقل داستان پيامبران را در قرآن اين گونه براي ما روشن مي‌‌فرمايد: لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (111) «به حقيقت در بيان داستان آنان (پيامبران) عبرت و اندرزي هست براي فرزانگان و اهل معرفت».

و همچنين خطاب به پيامبر خود محمّد(ص) مي‌‌فرمايد: وَكُلًّا نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءَكَ فِي هَذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ (120) «اين همه از اخبار پيامبران را که بر تو فرو مي‌‌خوانيم کلاً براي اين است که دلت را بدان بر جاي و استوار بداريم. و براي اينکه اين اخبار براي تو بيان حق آمده و براي مومنان پند و يادآوري مهمي ذکر شده است».

همچنين هدف از نقل داستان پيامبران، بيان اين حقيقت است که همه‌‌ي اديان از نوح تا محمّد ـ عليه‌السلام ـ از جانب پروردگار فرستاده شده و تمام ايمان‌داران به پيامبران خدا، امت واحدي هستند و داراي خداي که پروردگار همه‌‌ي موجودات است مي‌‌باشند. ميان دين‌‌هاي آسماني، يهودي، مسيحي و اسلام عدوات و تضادي وجود ندارد. بلکه جملگي از يک منبع سرچشمه گرفته‌‌اند. هر پيامبري که آمده است رسالتي را با خود آورده که تکميل کنند‌‌ه‌‌ي رسالت پيامبر قبل از خود بوده است.»[1]

 

ـ فرق ميان قرآن و تورات در بيان داستان‌‌هاي پيامبران

ميان قرآن و تورات در بيان داستان‌‌هاي پيامبران، تفاوت‌‌هاي آشکاري هست و با اندک تأمّلي اين حقيقت روشن مي‌‌گردد. « قرآن کريم به هنگام بيان داستان پيامبران راه تورات را در پيش نگرفته است و اخبار آنان را به شيوه‌‌ي تورات بازگو نمي‌‌نمايد، بلکه در بين همه‌‌ي انبياء عده‌‌اي را برگزيده و از ذکر نام و احوال سايرين خودداري نموده است. خدواند متعال مي‌‌فرمايد: وَرُسُلًا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَرُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا (164)«ما پيامبراني را فرستاده‌‌ايم که قبلاً سرگذشت آنان را براي تو بيان کرده‌‌ايم و پيامبران ديگري را هم فرستاده‌‌ايم که سرنوشت آنان را براي تو بيان نکرده‌‌ايم».

قرآن وقتي که اين عده را برگزيده است، نمي‌‌خواهد سرگذشت همه‌‌ي آنان را بيان کند. بلکه سرگذشت و اخباري را انتخاب مي‌‌نمايد که متناسب با اوضاع و احوال دعوت اسلامي و موقعّيت پيامبر(ص) ميان قومش مي‌‌باشد. از اين لحاظ آن تفصيل و بسطي که در اين باره در تورات هست، در قرآن ديده نمي‌‌شود. از جهت ديگر قرآن بر عامل زمان (و ترتيب حوادث بر حسب وقوع) تکيه ندارد و مانند تورات رعايت ترتيب و تاريخ وقوع داستان را عامل و پايه‌‌ي اساسي قرار نداده است. اين‌‌ها همه، دليل بر فرق بسيار و تفاوت آشکار ميان قصص قرآن و قصص تورات است.

تورات تاريخ و ترتيب زماني را در بيان حوادث مورد توجه قرار داده است، امّا قرآن جز اندرز، عبرت پذيري، مژده، اخطار، هدايت، رهنمود، بيان اصول و پايه دعوت اسلامي، ردّ بر معاندين و تثبيت و تقويت قلب پيامبر(ص) و مومنان، به چيزي ديگري توجه ننموده است.»[2]

ادعايي ديگر و بس شگفت از زبان قرآن درباره‌‌ي آنان: «وَقَالَتِ اليَهُودُ وَالنَّصارَي نَحنُ أبنَاء اللهِ وَأحِبَّاؤُهُ قُل فَلِمَ يُعَذِّبُكُم بِذُنُوبِكُم بَل أنتُم بَشَرً مِّمَّن خَلَقَ يَغفِرُ لِمَن يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَاءُ وَلِلهِمُلكُ السَّمَاوَاتِ وَالأرضِ وَمَا بَينَهُمَا وَإلَيهِ المَصِيرُ»(مائده/18).

«كتاب مقدّس به روشني نشان مي‌‌دهد كه مردمي كه ما آن‌‌ها را به عنوان اسرائيليان قديم مي‌‌شناسيم كنفدراسيوني از گروه‌‌هاي قومي گوناگون بودند كه اساساً با وفاداري به «يهوه»، خداي موسي، با يكديگر پيوند داشتند.»[3] ليكن همين قوم به ظاهر متحد بهانه جويي‌‌هايي متعدد مي‌‌كردند و بهانه‌‌هاشان تمامي نداشت. رنگ و بوي زميني و مادي دادن به هر چيز در دين يهود و غفلت آن از امور روحاني و معنوي بود كه هر از گاهي انبياي جديد در ميان آن‌‌ها ظهور مي‌‌كرد. به طوري كه كم‌‌تر ملتي را مي‌‌توان سراغ گرفت كه چنين انبياي متعددي داشته باشد.

نمونه‌‌هايي از بهانه‌‌جويي‌‌هاي قوم و عتاب موسي با خداوند: «و بعد از اين كار خشم خدا افروخته شد و موسي نيز نپسنديد و موسي به خدا گفت: چرا به بنده‌‌ي خود بدي نمودي و چرا در نظر تو التفات نيافتم كه بار اين قوم را بر من نهادي * آيا من ايشان را زاييده‌‌ام كه به من مي‌‌گويي ايشان را در آغوش خود بردار به زميني كه براي پدران ايشان قسم خورده‌‌اي مثل لالا كه طفل شير خواره را بر مي‌‌دارد! *گوشت از كجا پيدا كنم تا به همه‌‌ي اين قوم بدهم.

خداوند بر اساس آن چه خود براي انسان‌‌ها مصلحت مي‌‌داند و در حدي که مورد نياز امت‌‌ها است هر جا که لازم است جهت عبرت و آگاهي و نوعي معجزه براي اثبات پيامبري به اختصار از موضوعات قصص قرآني بحث مي‌‌کند و همين مسأله به نسبت اشتياق انسان‌‌هاي گذشته به اين داستان‌ها راه ورود نقالان و حيله‌‌گران يهود و مسيح را به فرهنگ اسلامي باز کرده است اين در حالي است که امّا در تورات و کتب اهل عتيق در نقل داستان‌‌ها مانند قصّه‌‌سرايي به نقل جزييات مي‌‌پردازد.

براي پي بردن به اين تفاوت، کافي است قصّه‌ي آدم را در قرآن کريم که از همه مفصّل‌‌تر در سوره بقره و اعراف آمده، با آنچه در تورات نقل گرديد، مقايسه کرد. در تورات نوع شجره‌‌ي ممنوعه، گفتگوي ابليس با حوّا و آدم و چگونگي راهيابي ابليس به بهشت و قطعه زميني که آدم (ع) و حوّا (ص) و ابليس در آن فرود آمدند، و بسياري از جزئيات ديگر بحث شده است، در حال که در قرآن هيچ يک از اين امور توضيح داده نشده و از پرداختن به اين جزئيات جداً خودداري شده است. (ر. ش. به همين فصل چهار پژوهش)

سخن قرآن فصل الخطاب است: وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا (اسراء/81)

بوكاي، مطالبي در اين خصوص دارد كه چكيده­ي آن، چنين است: «اگرچه يهود، مسيح و اسلام، سه دين توحيدي هستند كه به دنبال هم آمده و هر سه داراي كتاب آسماني­اند، امّا نه يهوديّت وحي مؤخّر يعني مسيحيت را قبول دارد و نه مسيحيت، وحي مؤخّر بر خود يعني قرآن را مي­پذيرد… با توجه به عدم اصالت انجيل و تورات، در اسلام احاديث معادل انجيل و تورات هستند چون پس از پيامبر وضع شده­اند و هر سه قابل نقد و بررسي هستند و نمي­توان تورات و انجيل را با قرآن مقايسه كرد زيرا اصول و متن قرآن به طور كامل وحياني و از دسترس بشري خارج بوده و اصول و متن اناجيل و تورات انساني است و نمي­توان به نقل قول­ها هم اعتماد كامل كرد.»[4]

[1] داستان پیامبران در قرآن، با تلخیص و تصرف، صص46-45

[2] الفن القصصی فی القرآن، به نقل از داستان پیامبران در قرآن، صص 1-50

[3] خداشناسي از ابراهيم تاکنون، ص 33

[4] عهدين، قرآن و علم، صص1-10

سوالات یا اهداف این پایان نامه :

جهت بازشناسي و استخراج تأثيرات اسرائيليات و روايات مجعول، به کليه‌‌ي آثار عطّار توجه شد تا تحقيق از جامعيت برخوردار بوده و در نهايت به نتيجه‌‌گيري متقن و برآوردي جامع و مانع دست يافته شود.

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت ورد)

 پایان نامه بررسی روایات مجعول و اسرائیلیات در آثار عطّار نیشابوری

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت PDF)

 پایان نامه بررسی روایات مجعول و اسرائیلیات در آثار عطّار نیشابوری

برای دیدن جزئیات بیشتر ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل با فرمت ورد می توانید به لینک زیر مراجعه نمایید:

دانلود پایان نامه از لینک زیر

لینک متن کامل پایان نامه رشته ادبیات با عنوان :بررسی روایات مجعول و اسرائیلیات در آثار عطّار نیشابوری 

دانلود پایان نامه

دانلود پایان نامه ارشد رشته ادبیات در سایت ارشدها

عنوان کامل پایان نامه :

بررسی روایات مجعول و اسرائیلیات در آثار عطّار نیشابوری

قسمتی از متن پایان نامه :

 

اشاره به داستان پيامبران در قرآن داراي فوايد زيادي است وآگاهي کلي برآن براي رسول خدا(ص) و مسلمانان موفقيت بزرگي محسوب مي‌‌شود:

يکي از علّت‌‌هاي مهم لزوم دانستن و شناخت و اشرافيت مفسّران بر قصص و روايات پيامبران، فوايد عام آن است.

«داستان پيامبران از مهمترين عوامل براي تقويت روح و آرامش نفس است که قرآن کريم در موارد گوناگون از ان استفاده مي‌‌نمايد: در مبارزه با مخالفين خود، به هنگام مژده دادن به رضوان خدا و بر حذر داشتن مردم از نافرماني او، در آن حال که اصول و پايه‌‌هاي دعوت اسلامي را بيان مي‌‌دارد و هدف آن را مشخص مي‌‌کند، در آن موقع که مي‌‌خواهد قلب پيامبر(ص) و پيروانش را تقويت و تثبيت کند يا وقتي که به بيان دلايل بر صدق نبوت مي‌‌پردازد و مي‌‌گويد: «محمّد(ص) فرستاده‌‌ي خداست و رسالت خدا را به مردم ابلاغ مي‌‌نمايد.» قرآن کريم در بسياري موارد به نقل داستان پيامبران مي‌‌پردازد و قلب پيامبر و مؤمنان را بدان تقويت و تسکين مي‌‌بخشد.

وقتي که محمّد(ص) داستان‌‌هاي بسيار زيبايي مربوط به پيامبران را با چنين شرح و تفصيل محکم و درست با خود آورد، در حالي که پيامبري بود امّي و درس نخوانده و به نزد هيچ يک از علماي يهود و نصاري و غيره چيزي نياموخته بود، بزرگترين دليل را بر صدق نبوت خود و وحي الهي بودن قرآن به عالميان نشان داد. البته بعضي از آيات قرآني در ابتداي نقل اين داستان‌‌ها يا در آخر آنها به اين حقيقت اشاره مي‌‌نمايند و خداوند متعال خطاب به محمّد(ص) مي‌‌فرمايد: نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآَنَ وَإِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ(يوسف/2) ما ازطريق وحي اين قرآن، نيکوترين سرگذشت‌ها را براي تو بازگو مي‌‌کنيم، هر چند که قبل از آن از زمره‌‌ي بي‌‌خبران بودي».

و خداوند از عدم آگاهي همه از داستان‌‌هاي پيامبران (تا زمان رسول اکرم) به صورت اعجازي تذکر داده و مي‌‌فرمايد: تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلَا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ(هود/49)

«اين (قصّه و داستان‌‌هاي ملّت‌‌هاي پيشين که تو آنان را نديده‌‌اي) جزو اخبار غيب است که آنان را به تو(اي محمّد) وحي مي‌‌کنيم، نه تو و نه قوم تو قبل از اين آن را نمي‌‌دانستيد. خداوند متعال هدف از نقل داستان پيامبران را در قرآن اين گونه براي ما روشن مي‌‌فرمايد: لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (111) «به حقيقت در بيان داستان آنان (پيامبران) عبرت و اندرزي هست براي فرزانگان و اهل معرفت».

و همچنين خطاب به پيامبر خود محمّد(ص) مي‌‌فرمايد: وَكُلًّا نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءَكَ فِي هَذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ (120) «اين همه از اخبار پيامبران را که بر تو فرو مي‌‌خوانيم کلاً براي اين است که دلت را بدان بر جاي و استوار بداريم. و براي اينکه اين اخبار براي تو بيان حق آمده و براي مومنان پند و يادآوري مهمي ذکر شده است».

همچنين هدف از نقل داستان پيامبران، بيان اين حقيقت است که همه‌‌ي اديان از نوح تا محمّد ـ عليه‌السلام ـ از جانب پروردگار فرستاده شده و تمام ايمان‌داران به پيامبران خدا، امت واحدي هستند و داراي خداي که پروردگار همه‌‌ي موجودات است مي‌‌باشند. ميان دين‌‌هاي آسماني، يهودي، مسيحي و اسلام عدوات و تضادي وجود ندارد. بلکه جملگي از يک منبع سرچشمه گرفته‌‌اند. هر پيامبري که آمده است رسالتي را با خود آورده که تکميل کنند‌‌ه‌‌ي رسالت پيامبر قبل از خود بوده است.»[1]

 

ـ فرق ميان قرآن و تورات در بيان داستان‌‌هاي پيامبران

ميان قرآن و تورات در بيان داستان‌‌هاي پيامبران، تفاوت‌‌هاي آشکاري هست و با اندک تأمّلي اين حقيقت روشن مي‌‌گردد. « قرآن کريم به هنگام بيان داستان پيامبران راه تورات را در پيش نگرفته است و اخبار آنان را به شيوه‌‌ي تورات بازگو نمي‌‌نمايد، بلکه در بين همه‌‌ي انبياء عده‌‌اي را برگزيده و از ذکر نام و احوال سايرين خودداري نموده است. خدواند متعال مي‌‌فرمايد: وَرُسُلًا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَرُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا (164)«ما پيامبراني را فرستاده‌‌ايم که قبلاً سرگذشت آنان را براي تو بيان کرده‌‌ايم و پيامبران ديگري را هم فرستاده‌‌ايم که سرنوشت آنان را براي تو بيان نکرده‌‌ايم».

قرآن وقتي که اين عده را برگزيده است، نمي‌‌خواهد سرگذشت همه‌‌ي آنان را بيان کند. بلکه سرگذشت و اخباري را انتخاب مي‌‌نمايد که متناسب با اوضاع و احوال دعوت اسلامي و موقعّيت پيامبر(ص) ميان قومش مي‌‌باشد. از اين لحاظ آن تفصيل و بسطي که در اين باره در تورات هست، در قرآن ديده نمي‌‌شود. از جهت ديگر قرآن بر عامل زمان (و ترتيب حوادث بر حسب وقوع) تکيه ندارد و مانند تورات رعايت ترتيب و تاريخ وقوع داستان را عامل و پايه‌‌ي اساسي قرار نداده است. اين‌‌ها همه، دليل بر فرق بسيار و تفاوت آشکار ميان قصص قرآن و قصص تورات است.

تورات تاريخ و ترتيب زماني را در بيان حوادث مورد توجه قرار داده است، امّا قرآن جز اندرز، عبرت پذيري، مژده، اخطار، هدايت، رهنمود، بيان اصول و پايه دعوت اسلامي، ردّ بر معاندين و تثبيت و تقويت قلب پيامبر(ص) و مومنان، به چيزي ديگري توجه ننموده است.»[2]

ادعايي ديگر و بس شگفت از زبان قرآن درباره‌‌ي آنان: «وَقَالَتِ اليَهُودُ وَالنَّصارَي نَحنُ أبنَاء اللهِ وَأحِبَّاؤُهُ قُل فَلِمَ يُعَذِّبُكُم بِذُنُوبِكُم بَل أنتُم بَشَرً مِّمَّن خَلَقَ يَغفِرُ لِمَن يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَاءُ وَلِلهِمُلكُ السَّمَاوَاتِ وَالأرضِ وَمَا بَينَهُمَا وَإلَيهِ المَصِيرُ»(مائده/18).

«كتاب مقدّس به روشني نشان مي‌‌دهد كه مردمي كه ما آن‌‌ها را به عنوان اسرائيليان قديم مي‌‌شناسيم كنفدراسيوني از گروه‌‌هاي قومي گوناگون بودند كه اساساً با وفاداري به «يهوه»، خداي موسي، با يكديگر پيوند داشتند.»[3] ليكن همين قوم به ظاهر متحد بهانه جويي‌‌هايي متعدد مي‌‌كردند و بهانه‌‌هاشان تمامي نداشت. رنگ و بوي زميني و مادي دادن به هر چيز در دين يهود و غفلت آن از امور روحاني و معنوي بود كه هر از گاهي انبياي جديد در ميان آن‌‌ها ظهور مي‌‌كرد. به طوري كه كم‌‌تر ملتي را مي‌‌توان سراغ گرفت كه چنين انبياي متعددي داشته باشد.

نمونه‌‌هايي از بهانه‌‌جويي‌‌هاي قوم و عتاب موسي با خداوند: «و بعد از اين كار خشم خدا افروخته شد و موسي نيز نپسنديد و موسي به خدا گفت: چرا به بنده‌‌ي خود بدي نمودي و چرا در نظر تو التفات نيافتم كه بار اين قوم را بر من نهادي * آيا من ايشان را زاييده‌‌ام كه به من مي‌‌گويي ايشان را در آغوش خود بردار به زميني كه براي پدران ايشان قسم خورده‌‌اي مثل لالا كه طفل شير خواره را بر مي‌‌دارد! *گوشت از كجا پيدا كنم تا به همه‌‌ي اين قوم بدهم.

خداوند بر اساس آن چه خود براي انسان‌‌ها مصلحت مي‌‌داند و در حدي که مورد نياز امت‌‌ها است هر جا که لازم است جهت عبرت و آگاهي و نوعي معجزه براي اثبات پيامبري به اختصار از موضوعات قصص قرآني بحث مي‌‌کند و همين مسأله به نسبت اشتياق انسان‌‌هاي گذشته به اين داستان‌ها راه ورود نقالان و حيله‌‌گران يهود و مسيح را به فرهنگ اسلامي باز کرده است اين در حالي است که امّا در تورات و کتب اهل عتيق در نقل داستان‌‌ها مانند قصّه‌‌سرايي به نقل جزييات مي‌‌پردازد.

براي پي بردن به اين تفاوت، کافي است قصّه‌ي آدم را در قرآن کريم که از همه مفصّل‌‌تر در سوره بقره و اعراف آمده، با آنچه در تورات نقل گرديد، مقايسه کرد. در تورات نوع شجره‌‌ي ممنوعه، گفتگوي ابليس با حوّا و آدم و چگونگي راهيابي ابليس به بهشت و قطعه زميني که آدم (ع) و حوّا (ص) و ابليس در آن فرود آمدند، و بسياري از جزئيات ديگر بحث شده است، در حال که در قرآن هيچ يک از اين امور توضيح داده نشده و از پرداختن به اين جزئيات جداً خودداري شده است. (ر. ش. به همين فصل چهار پژوهش)

سخن قرآن فصل الخطاب است: وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا (اسراء/81)

بوكاي، مطالبي در اين خصوص دارد كه چكيده­ي آن، چنين است: «اگرچه يهود، مسيح و اسلام، سه دين توحيدي هستند كه به دنبال هم آمده و هر سه داراي كتاب آسماني­اند، امّا نه يهوديّت وحي مؤخّر يعني مسيحيت را قبول دارد و نه مسيحيت، وحي مؤخّر بر خود يعني قرآن را مي­پذيرد… با توجه به عدم اصالت انجيل و تورات، در اسلام احاديث معادل انجيل و تورات هستند چون پس از پيامبر وضع شده­اند و هر سه قابل نقد و بررسي هستند و نمي­توان تورات و انجيل را با قرآن مقايسه كرد زيرا اصول و متن قرآن به طور كامل وحياني و از دسترس بشري خارج بوده و اصول و متن اناجيل و تورات انساني است و نمي­توان به نقل قول­ها هم اعتماد كامل كرد.»[4]

[1] داستان پیامبران در قرآن، با تلخیص و تصرف، صص46-45

[2] الفن القصصی فی القرآن، به نقل از داستان پیامبران در قرآن، صص 1-50

[3] خداشناسي از ابراهيم تاکنون، ص 33

[4] عهدين، قرآن و علم، صص1-10

سوالات یا اهداف این پایان نامه :

جهت بازشناسي و استخراج تأثيرات اسرائيليات و روايات مجعول، به کليه‌‌ي آثار عطّار توجه شد تا تحقيق از جامعيت برخوردار بوده و در نهايت به نتيجه‌‌گيري متقن و برآوردي جامع و مانع دست يافته شود.

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت ورد)

 پایان نامه بررسی روایات مجعول و اسرائیلیات در آثار عطّار نیشابوری

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت PDF)

 پایان نامه بررسی روایات مجعول و اسرائیلیات در آثار عطّار نیشابوری

برای دیدن جزئیات بیشتر ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل با فرمت ورد می توانید به لینک زیر مراجعه نمایید:

دانلود پایان نامه از لینک زیر

لینک متن کامل پایان نامه رشته ادبیات با عنوان :بررسی روایات مجعول و اسرائیلیات در آثار عطّار نیشابوری