دانلود پایان نامه

دانلود پایان نامه ارشد رشته ادبیات در سایت ارشدها

عنوان کامل پایان نامه :

بررسی روایات مجعول و اسرائیلیات در آثار عطّار نیشابوری

قسمتی از متن پایان نامه :

 

آفرينش آدم

پس از آن خداوند مقداري خاک از زمين برداشت و از آن آدم را ساخت و در بيني او روح حيات دميد و او يک موجود زنده گرديد.

خداوند باغي در عدن که در طرف مشرق است درست کرد و آدم را که ساخته بود در آنجا گذاشت. سپس خداوند آدم را در باغ عدن گذاشت تا در آن زراعت کند و آن را نگهداري نمايد. خداوند به آدم فرمود: «اجازه داري از تمام ميوه‌‌هاي باغ بخوري. امّا هرگز از ميوه‌‌ي درخت شناخت خوب و بد نخور زيرا اگر از آن بخوري در همان روز خواهي مرد.»

 

ـ آفرينش زن

خداوند، تمام حيوانات و پرندگان را از خاک زمين ساخت و نزد آدم آورد آدم بر آنها گذاشت، بنابراين آدم تمام حيوانات و پرندگان را نامگذاري کرد، ولي هيچ يک از آنها همدم مناسبي براي آدم نبود که بتواند او را کمک کند.

پس خداوند، آدم را به خواب عميقي فرو برد و وقتي او در خواب بود يکي از دنده‌‌هايش را برداشت و جاي آن را به هم پيوست. سپس از آن دنده زن را ساخت و او را نزد آدم آورد. آدم گفت:

«اين مانند خود من است. استخواني از استخوانهايم و قسمتي از بدنم. نام او نساء است، زيرا از انسان گرفته شد.» به همين دليل مرد پدر و مادر خود را ترک مي‌‌کند و با زن خود زندگي مي‌‌کند و هر دو يک تن مي‌‌شوند. آدم و زنش هر دو برهنه بودند و اين را شرم آور نمي دانستند.

 

ـ نافرماني انسان

زن خلق شده به تحريک مار از ميوه درخت ممنوعه خورد و آدم هم همين کار را کرد و هر دو برهنه شدند و متوجه آن کار گرديدند.

آنگاه خدا پرسيد: «چه کسي به تو گفت برهنه هستي؟ آيا از ميوه‌‌ي درختي که به تو گفتم نبايد از آن بخوري خوردي.»

آدم گفت: «اين زني که تو اينجا نزد من گذاشتي آن ميوه را به من داد و من خوردم.»

 

ـ داوري خدا

سپس خداوند به مار فرمود: «چون اين کار را کردي از همه‌‌ي حيوانات ملعون‌‌تر هستي. بر روي شکمت راه خواهي رفت و در تمام مدّت عمرت خاک خواهي خورد. در بين تو و زن کينه مي‌‌گذارم. نسل او و نسل تو هميشه دشمن هم خواهند بود. او سر تو را خواهد کوبيد و تو پاشنه‌‌ي او را خواهي گزيد.»

و به زن فرمود: «درد و زحمت تو را در ايام حاملگي و در وقت زاييدن بسيار زياد مي‌‌کنم. اشتياق تو به شوهرت خواهد بود و او بر تو تسلط خواهد داشت.» آدم اسم زن خود را حوّا گذاشت چون او مادر تمام انسان‌هاست. خداوند از پوست حيوانات براي آدم و زنش لباس تهيه کرد و به آن‌ها پوشانيد.

 

ـ خلاصه‌‌ي داستان آدم(ع) به روايت انجيل برنابا[1]

آن وقت يوحنا گفت: خوش سخن گفتي‌‌ اي معلم! ليکن ناقص مي‌‌شود ما را، اينکه بشناسيم چگونه گناه کرد انسان بسبب کبر. يسوع فرمود: «چون خداي شيطان را راند، پاک نمود جبرئيل آن مشت از خاک را که شيطان بر آن خدو انداخته بود. پس خداي عطا فرمود از آنجا روحي از براي آن جزء ناپاک از خاک که بر آن خدوي شيطان افتاده بود، که آن را جبرئيل گرفته بود از آن مشت… پس چون آدم برخاست بر قدم‌‌هاي خود، در هوا نوشته‌‌اي ديد که مثل آفتاب مي‌‌درخشيد. نصِّ عين آن لا اله الا الله و محمّد رسول الله بود…. عطا نمود خداي به انسان اول آن نوشته را بر دو شستِ او. بر ناخن شست دست راست، آنکه نصِّ اوست لا اله الا الله، و بر ناخن شست دست چپ آنکه نصِّ اوست محمّد رسول الله. پس بوسيد انسان اول با مهر پدري اين کلمات را… پس از اين رو او را در خواب کرد. گرفت دنده‌‌اي را از سمت دل. آنجا را پر کرد از گوشت. آفريد از آن حوّا را. آنگاه آن را گردانيد زن براي آدم. آن وقت آن دو را سروران بهشت قرار داد. به ايشان فرمود: بنگريد بدرستي که عطا ميکنم شما را هر ثمري که بخوريد از آن، بجز سيب و گندم.

پس چون شيطان اين بدانست، پاره پاره شد از خشم. پس نزديک دروازه‌‌ي بهشت شد، آنجائي که پاسبان ماري بود وحشتناک که اندام او مثل شتر و ناخن‌‌هاي قدم‌‌هاي او تيز بود از هر سو، مثل تيغ سر تراش. پس دشمن به او گفت: بگذار مرا که داخل بهشت شوم…. مار گفت: چگونه داخل نمايم تو را؟ شيطان جواب داد: تو دهان خود باز کن تا داخل شوم به شکم تو. وقتي که داخل بهشت شدي بگذار مرا نزديک اين دو مشت از خاک، که تازگي راه مي‌‌روند. پس به جا آورد مار آن وقت آن کار را. شيطان را نهاد به پهلوي حوا؛ زيرا جفتش آدم به خواب بود. پس شيطان دگرگون شد براي آن زن به صورت فرشته‌‌ي خوشروئي و گفت او را: چه جهت دارد که نمي‌‌خوريد از اين سيب و اين گندم؟…

آن وقت هر دوشان دريافتند که ايشان برهنه‌‌اند. پس از آن رو شرم نمودند و برگ‌‌هاي انجير را گرفتند و جامه براي عورت خود ساختند…

آن وقت خداوند شيطان و آدم و حوّا از بهشت بيرون کرد. آدم و حوّا سخت مي‌‌گريستند چون آدم به هوش آمد، ديد مکتوبي را بالاي دروازه که نوشته شده بود: لا اله الا الله محمّد رسول الله. آدم متوجه عظمت وحقيقت محمّديه گرديد.

 

ـ داستان آدم(ع) و حوّا(ع) در قصص اسلامي و تفاسير

در ميان کتب تفسير فارسي قرون اوليه، ترجمه‌‌ي تفسير طبري، بيشتر از همه در ادبيات فارسي بازتاب داشته است. و آن هم علل گوناگون دارد؛ شايد مهم‌‌ترين علت، ارجحيت در تقدّم تفسير قرآن و جامعيت علمي، ترجمه‌‌ي فارسي و نثر قرون اوليه باشد و ايراني الاصل بودن ابن جريردر توجه به تفسيرش براي ايرانيان، بي‌‌تأثير نبوده است.

تفسير ديگري که در ادبيات انعکاس نماياني دارد «تفسير الدّرالمنثور» سيوطي است. جلال‌الدّين سيوطي، از پرکار‌‌ترين قرآن‌پژوهان و بلاغت‌‌نويسان متقدّم است و اکنون هم آثارش از مراجع ارزشمند در اين دو حوزه است.

پس از اين دو، تفاسير ابن کثير، ثعالبي از تأثيرگذاران بر قصّه‌‌نويسي در ادبيات ايران گذشته بوده‌اند.

نکته جالب اين است هر کدام از تفاسير فوق، به ويژه طبري به اسناد حديث و راويان توجه کرده اند امّا تقريباً همه‌‌ي مفسران گذشته در تشخيص و تمايز و تبيين اسناد و راويان_ به هر دليلي_ موفق نبوده اند و در اين رابطه اغلب تنها به نقل راوي يا سلسله راويان بسنده کرده‌‌اند.

و چنان که گفته شد بدون تحقيق روايت ضعيف و نادرست را وارد تفاسير کرده‌‌اند و به همين علت، بزرگ منبع قصّه‌‌گويي و روايات مجعول، احاديث ضعيف و اسرائيليات به شمار مي‌‌روند. در هر حال اغلب کتاب‌‌هاي تفسير به طور عام تا قبل از يک سده‌‌ي اخير، خالي از اسرائيليات و روايات و احاديث مجعول نيست.

با توجه به قدمت و ارجحيت و مرجع بودن تفسير طبري، اصل داستان تفسيري را دقيقاً و بدون کم کاست از آن نقل مي‌‌کنيم.[2]

 

ـ حديثِ ابليس[3]

ابليس از آن فريشتگان بود که خداي او را از آتش آفريده بود و خداي مَر ابليس را گرامي داشتي، از بهرِ آنکه مَر خداي را به هر آسماني سجده کرده بود هزار سال چندان که همه‌‌ي فريشتگانِ آسمان عَجَب داشتند. پس خداي او را يکچند خازِنِ بهشت کرده بود. پس او را مِهتر کرد بر فريشتگانِ آسمان.

ابليس با فريشتگان به زمين آمدند و جان را براندند و ابليس مِهتر اين جهان گشت و مِهترِ آن فريشتگان که بودند به اين جهان اندر.

پس ابليس بزرگ منشي کرد و گفت: «چون من کيست؟ که من چندين سالها عبادت کرده‌‌ام خداي را و اکنون از اين جان بهتر آمدم و ايشان را از اين جهان براندم.

 

ـ حديثِ آفريدنِ آدم

پس چون خداي خواست که آدم را بيافريند، جبرئيل را بفرستاد و گفت که «برو به اين جهان و از آنجا، چهل گَز گِل از زمين بردار!»

جبرئيل بيامد؛ زمين مَر جبرئيل را سوگند داد و گفت که خداي از آن خليفتي آفريند که او بر پشتِ من گناه کند و خونِ ناحق ريزد. جبرئيل از بهرِ آن سوگند، بازگشت. پس خداي ميکائيل را بفرستاد؛ ميکائيل بيامد و زمين همچنان سوگند بر وي نهاد و او نيز بازگشت. پس خداي عزرائيل را بفرستاد؛ عزرائيل گفت « فرمانِ خداي را به سوگند ِتو بِنَدهم….

همه فرشتگان بر آدم سجده کردند، مگر ابليس؛ پس خداي گفت:بر تو لعنت باد تا روز رستاخيز!»

و او گفت «يارَب، تو گفتي که من بر هيچ خلق ستم نکنم. و من چندين هزار سال خدمت کرده‌ام. حاجتِ من نيز بر آدم و فرزندان او روا کن!»

[1] انجیل برنابا، ترجمه‌ی علّامه حیدر قلی سردار کابلی، با تلخیص، صص407-401

[2] ترجمه‌ي تفسير طبري، با تلخيص، صص 17ـ7

[3] برای این‌که خوانا و قابل فهم‌تر باشد از اصل تفسیر طبری استفاده نشده، بلکه نقل از ترجمه‌ی تفسیر طبری(بازخوانی متون) ویرایش مدرس صادقی بوده است.

سوالات یا اهداف این پایان نامه :

جهت بازشناسي و استخراج تأثيرات اسرائيليات و روايات مجعول، به کليه‌‌ي آثار عطّار توجه شد تا تحقيق از جامعيت برخوردار بوده و در نهايت به نتيجه‌‌گيري متقن و برآوردي جامع و مانع دست يافته شود.

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت ورد)

 پایان نامه بررسی روایات مجعول و اسرائیلیات در آثار عطّار نیشابوری

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت PDF)

 پایان نامه بررسی روایات مجعول و اسرائیلیات در آثار عطّار نیشابوری

برای دیدن جزئیات بیشتر ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل با فرمت ورد می توانید به لینک زیر مراجعه نمایید:

دانلود پایان نامه از لینک زیر

لینک متن کامل پایان نامه رشته ادبیات با عنوان :بررسی روایات مجعول و اسرائیلیات در آثار عطّار نیشابوری 

دانلود پایان نامه

دانلود پایان نامه ارشد رشته ادبیات در سایت ارشدها

عنوان کامل پایان نامه :

بررسی روایات مجعول و اسرائیلیات در آثار عطّار نیشابوری

قسمتی از متن پایان نامه :

 

آفرينش آدم

پس از آن خداوند مقداري خاک از زمين برداشت و از آن آدم را ساخت و در بيني او روح حيات دميد و او يک موجود زنده گرديد.

خداوند باغي در عدن که در طرف مشرق است درست کرد و آدم را که ساخته بود در آنجا گذاشت. سپس خداوند آدم را در باغ عدن گذاشت تا در آن زراعت کند و آن را نگهداري نمايد. خداوند به آدم فرمود: «اجازه داري از تمام ميوه‌‌هاي باغ بخوري. امّا هرگز از ميوه‌‌ي درخت شناخت خوب و بد نخور زيرا اگر از آن بخوري در همان روز خواهي مرد.»

 

ـ آفرينش زن

خداوند، تمام حيوانات و پرندگان را از خاک زمين ساخت و نزد آدم آورد آدم بر آنها گذاشت، بنابراين آدم تمام حيوانات و پرندگان را نامگذاري کرد، ولي هيچ يک از آنها همدم مناسبي براي آدم نبود که بتواند او را کمک کند.

پس خداوند، آدم را به خواب عميقي فرو برد و وقتي او در خواب بود يکي از دنده‌‌هايش را برداشت و جاي آن را به هم پيوست. سپس از آن دنده زن را ساخت و او را نزد آدم آورد. آدم گفت:

«اين مانند خود من است. استخواني از استخوانهايم و قسمتي از بدنم. نام او نساء است، زيرا از انسان گرفته شد.» به همين دليل مرد پدر و مادر خود را ترک مي‌‌کند و با زن خود زندگي مي‌‌کند و هر دو يک تن مي‌‌شوند. آدم و زنش هر دو برهنه بودند و اين را شرم آور نمي دانستند.

 

ـ نافرماني انسان

زن خلق شده به تحريک مار از ميوه درخت ممنوعه خورد و آدم هم همين کار را کرد و هر دو برهنه شدند و متوجه آن کار گرديدند.

آنگاه خدا پرسيد: «چه کسي به تو گفت برهنه هستي؟ آيا از ميوه‌‌ي درختي که به تو گفتم نبايد از آن بخوري خوردي.»

آدم گفت: «اين زني که تو اينجا نزد من گذاشتي آن ميوه را به من داد و من خوردم.»

 

ـ داوري خدا

سپس خداوند به مار فرمود: «چون اين کار را کردي از همه‌‌ي حيوانات ملعون‌‌تر هستي. بر روي شکمت راه خواهي رفت و در تمام مدّت عمرت خاک خواهي خورد. در بين تو و زن کينه مي‌‌گذارم. نسل او و نسل تو هميشه دشمن هم خواهند بود. او سر تو را خواهد کوبيد و تو پاشنه‌‌ي او را خواهي گزيد.»

و به زن فرمود: «درد و زحمت تو را در ايام حاملگي و در وقت زاييدن بسيار زياد مي‌‌کنم. اشتياق تو به شوهرت خواهد بود و او بر تو تسلط خواهد داشت.» آدم اسم زن خود را حوّا گذاشت چون او مادر تمام انسان‌هاست. خداوند از پوست حيوانات براي آدم و زنش لباس تهيه کرد و به آن‌ها پوشانيد.

 

ـ خلاصه‌‌ي داستان آدم(ع) به روايت انجيل برنابا[1]

آن وقت يوحنا گفت: خوش سخن گفتي‌‌ اي معلم! ليکن ناقص مي‌‌شود ما را، اينکه بشناسيم چگونه گناه کرد انسان بسبب کبر. يسوع فرمود: «چون خداي شيطان را راند، پاک نمود جبرئيل آن مشت از خاک را که شيطان بر آن خدو انداخته بود. پس خداي عطا فرمود از آنجا روحي از براي آن جزء ناپاک از خاک که بر آن خدوي شيطان افتاده بود، که آن را جبرئيل گرفته بود از آن مشت… پس چون آدم برخاست بر قدم‌‌هاي خود، در هوا نوشته‌‌اي ديد که مثل آفتاب مي‌‌درخشيد. نصِّ عين آن لا اله الا الله و محمّد رسول الله بود…. عطا نمود خداي به انسان اول آن نوشته را بر دو شستِ او. بر ناخن شست دست راست، آنکه نصِّ اوست لا اله الا الله، و بر ناخن شست دست چپ آنکه نصِّ اوست محمّد رسول الله. پس بوسيد انسان اول با مهر پدري اين کلمات را… پس از اين رو او را در خواب کرد. گرفت دنده‌‌اي را از سمت دل. آنجا را پر کرد از گوشت. آفريد از آن حوّا را. آنگاه آن را گردانيد زن براي آدم. آن وقت آن دو را سروران بهشت قرار داد. به ايشان فرمود: بنگريد بدرستي که عطا ميکنم شما را هر ثمري که بخوريد از آن، بجز سيب و گندم.

پس چون شيطان اين بدانست، پاره پاره شد از خشم. پس نزديک دروازه‌‌ي بهشت شد، آنجائي که پاسبان ماري بود وحشتناک که اندام او مثل شتر و ناخن‌‌هاي قدم‌‌هاي او تيز بود از هر سو، مثل تيغ سر تراش. پس دشمن به او گفت: بگذار مرا که داخل بهشت شوم…. مار گفت: چگونه داخل نمايم تو را؟ شيطان جواب داد: تو دهان خود باز کن تا داخل شوم به شکم تو. وقتي که داخل بهشت شدي بگذار مرا نزديک اين دو مشت از خاک، که تازگي راه مي‌‌روند. پس به جا آورد مار آن وقت آن کار را. شيطان را نهاد به پهلوي حوا؛ زيرا جفتش آدم به خواب بود. پس شيطان دگرگون شد براي آن زن به صورت فرشته‌‌ي خوشروئي و گفت او را: چه جهت دارد که نمي‌‌خوريد از اين سيب و اين گندم؟…

آن وقت هر دوشان دريافتند که ايشان برهنه‌‌اند. پس از آن رو شرم نمودند و برگ‌‌هاي انجير را گرفتند و جامه براي عورت خود ساختند…

آن وقت خداوند شيطان و آدم و حوّا از بهشت بيرون کرد. آدم و حوّا سخت مي‌‌گريستند چون آدم به هوش آمد، ديد مکتوبي را بالاي دروازه که نوشته شده بود: لا اله الا الله محمّد رسول الله. آدم متوجه عظمت وحقيقت محمّديه گرديد.

 

ـ داستان آدم(ع) و حوّا(ع) در قصص اسلامي و تفاسير

در ميان کتب تفسير فارسي قرون اوليه، ترجمه‌‌ي تفسير طبري، بيشتر از همه در ادبيات فارسي بازتاب داشته است. و آن هم علل گوناگون دارد؛ شايد مهم‌‌ترين علت، ارجحيت در تقدّم تفسير قرآن و جامعيت علمي، ترجمه‌‌ي فارسي و نثر قرون اوليه باشد و ايراني الاصل بودن ابن جريردر توجه به تفسيرش براي ايرانيان، بي‌‌تأثير نبوده است.

تفسير ديگري که در ادبيات انعکاس نماياني دارد «تفسير الدّرالمنثور» سيوطي است. جلال‌الدّين سيوطي، از پرکار‌‌ترين قرآن‌پژوهان و بلاغت‌‌نويسان متقدّم است و اکنون هم آثارش از مراجع ارزشمند در اين دو حوزه است.

پس از اين دو، تفاسير ابن کثير، ثعالبي از تأثيرگذاران بر قصّه‌‌نويسي در ادبيات ايران گذشته بوده‌اند.

نکته جالب اين است هر کدام از تفاسير فوق، به ويژه طبري به اسناد حديث و راويان توجه کرده اند امّا تقريباً همه‌‌ي مفسران گذشته در تشخيص و تمايز و تبيين اسناد و راويان_ به هر دليلي_ موفق نبوده اند و در اين رابطه اغلب تنها به نقل راوي يا سلسله راويان بسنده کرده‌‌اند.

و چنان که گفته شد بدون تحقيق روايت ضعيف و نادرست را وارد تفاسير کرده‌‌اند و به همين علت، بزرگ منبع قصّه‌‌گويي و روايات مجعول، احاديث ضعيف و اسرائيليات به شمار مي‌‌روند. در هر حال اغلب کتاب‌‌هاي تفسير به طور عام تا قبل از يک سده‌‌ي اخير، خالي از اسرائيليات و روايات و احاديث مجعول نيست.

با توجه به قدمت و ارجحيت و مرجع بودن تفسير طبري، اصل داستان تفسيري را دقيقاً و بدون کم کاست از آن نقل مي‌‌کنيم.[2]

 

ـ حديثِ ابليس[3]

ابليس از آن فريشتگان بود که خداي او را از آتش آفريده بود و خداي مَر ابليس را گرامي داشتي، از بهرِ آنکه مَر خداي را به هر آسماني سجده کرده بود هزار سال چندان که همه‌‌ي فريشتگانِ آسمان عَجَب داشتند. پس خداي او را يکچند خازِنِ بهشت کرده بود. پس او را مِهتر کرد بر فريشتگانِ آسمان.

ابليس با فريشتگان به زمين آمدند و جان را براندند و ابليس مِهتر اين جهان گشت و مِهترِ آن فريشتگان که بودند به اين جهان اندر.

پس ابليس بزرگ منشي کرد و گفت: «چون من کيست؟ که من چندين سالها عبادت کرده‌‌ام خداي را و اکنون از اين جان بهتر آمدم و ايشان را از اين جهان براندم.

 

ـ حديثِ آفريدنِ آدم

پس چون خداي خواست که آدم را بيافريند، جبرئيل را بفرستاد و گفت که «برو به اين جهان و از آنجا، چهل گَز گِل از زمين بردار!»

جبرئيل بيامد؛ زمين مَر جبرئيل را سوگند داد و گفت که خداي از آن خليفتي آفريند که او بر پشتِ من گناه کند و خونِ ناحق ريزد. جبرئيل از بهرِ آن سوگند، بازگشت. پس خداي ميکائيل را بفرستاد؛ ميکائيل بيامد و زمين همچنان سوگند بر وي نهاد و او نيز بازگشت. پس خداي عزرائيل را بفرستاد؛ عزرائيل گفت « فرمانِ خداي را به سوگند ِتو بِنَدهم….

همه فرشتگان بر آدم سجده کردند، مگر ابليس؛ پس خداي گفت:بر تو لعنت باد تا روز رستاخيز!»

و او گفت «يارَب، تو گفتي که من بر هيچ خلق ستم نکنم. و من چندين هزار سال خدمت کرده‌ام. حاجتِ من نيز بر آدم و فرزندان او روا کن!»

[1] انجیل برنابا، ترجمه‌ی علّامه حیدر قلی سردار کابلی، با تلخیص، صص407-401

[2] ترجمه‌ي تفسير طبري، با تلخيص، صص 17ـ7

[3] برای این‌که خوانا و قابل فهم‌تر باشد از اصل تفسیر طبری استفاده نشده، بلکه نقل از ترجمه‌ی تفسیر طبری(بازخوانی متون) ویرایش مدرس صادقی بوده است.

سوالات یا اهداف این پایان نامه :

جهت بازشناسي و استخراج تأثيرات اسرائيليات و روايات مجعول، به کليه‌‌ي آثار عطّار توجه شد تا تحقيق از جامعيت برخوردار بوده و در نهايت به نتيجه‌‌گيري متقن و برآوردي جامع و مانع دست يافته شود.

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت ورد)

 پایان نامه بررسی روایات مجعول و اسرائیلیات در آثار عطّار نیشابوری

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت PDF)

 پایان نامه بررسی روایات مجعول و اسرائیلیات در آثار عطّار نیشابوری

برای دیدن جزئیات بیشتر ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل با فرمت ورد می توانید به لینک زیر مراجعه نمایید:

دانلود پایان نامه از لینک زیر

لینک متن کامل پایان نامه رشته ادبیات با عنوان :بررسی روایات مجعول و اسرائیلیات در آثار عطّار نیشابوری